وقتی در آسمان

ساعت یک و نیم بامداد به وقت بغداد است. نشسته‌ام در لابی هتل، نگه‌بان تل ساک و کیف و بار و بنه‌ی کاروانیانی که لحظه به لحظه به تعدادشان اضافه می‌شود. بار ِ من همانی ست که بود. الا مُهر و تسبیح‌هائی که هم‌این ام‌روزخریدمشان. صبح، قبل از اذان سه تائی‌مان رفتیم حرم. من و …

همان را بدهید نفتی کنند!

امام هم بود. با سخنرانی هاش، با بیست دقیقه راه رفتن منظم صبح و عصرش. با قرآن خواندن ها و مطالعه کردن هاش و من خوشحال از اینکه آمده ام توی مرکز انقلاب. همه چیز دست اول بود. خیلی فرق داشت با قبل که سخنرانی ها را می خواندم یا می شنیدم. چند متری امام …

وقتی نوروزهامان کویری بود!

و چه لذتی داشت نوروز سال های دهه ی هفتاد و فصل ِ نوروز ِ کویر ِ شریعتی: در اسفند سال ۴۶ دانشجویان تاریخ به عنوان سفر علمی به عراق رفتند و من نیز ابتدا عازم بودم اما در آخرین لحظات ناگهان قسمت نشد. چون نوروز را در سفر بودند و آنجا جشن می گرفتند …

سر رسید

امسال هیچ کدام از سر رسیدهائی که برایم آمد را برای خودم برنداشتم. خواستم امسالم سر رسید نداشته باشد. خسته شده ام از این که، سال به سر برسد و سررسیدهایم به صفحه ی بیست و نهم اسفند… اما انتظار به سر نرسد! بقول شاعر؛ ایام هجر به سر گشت و زنده ایم هنوز ما …

وقتی کودکی ام را گود برداری کردند!

سابق بر این همه ی ماشین آلات ساختمانی برایم بولدوزر بودند. یعنی اسم هر کدام را که می پرسیدی می گفتم بولدوزر! از کاربرد و کارائی شان هم چیزی حالی م نبود. کار این یکی دوماه ی اخیرم حداقل حسنی که داشت این بود که اسم اقسام و انواع ماشین آلات عمرانی را یادم داد …

دیگر اکنون با جوانان ناز کن!

خدایا سلام! خدایا انگار قرار نیست سر ِ ما سالم به سنگ لحد برسد؟ خدایا! خودت به‌تر می‌دانی که دیگر از سن و سال ما گذشته که بخواهیم امتحان‌های این جوری پس بدهیم. تابلوئه که امتحان نداده رفوزه‌ایم. بقول شاعر: بی‌امتحان مرا به غلامی قبول کن! رسوا شود این دل اگر امتحان دهد… راستش را …