“خوش به حال او که پیش از آنکه مرگ لحظهای به بردنش فکر هم کند بی هوا پرید… چند عکس و یک خبر… از او همین به ما رسید چند عکس و یک خبر و نام کوچکش نام کوچکش «جهاد» بود نام خانوادگی: شهید” +
از حُسن اتفاق، شروع کار برای تو مصادف شد با بیست و هشتمین سالگرد روزی که آسمانی شدی و از قضاء در ساعتی از روز که میگویند از خاک خون رنگ شلمچه تا افلاک پر گشودی… . برادرت بیهیچ بغض و حسرتی از تو میگفت و میگفت تو هنوز و همیشه در تمام این بیست …
زبان در دهانش نمیچرخید. پیری و چند سکتهی ناقص و کامل، کلام را نمیگذاشت که در کامش منعقد شود و به هزار والذاریات توانست بفهماندم که آمده پیِ مدارکِ هویتیِ پسرش که توی هوی العظیم شهید شده و تا من آمدم بگویم که شغل و دفتر و دستک ما (متأسفانه!) هیچ ربطی به شهید و …
و کسی جز امام قادر نیست کینههای کهنهی دو ملت را طوری از دلها بزداید که تو انگار کن از روز اول هیچ کینه و قهر و غضبی در بین نبوده و انگار نه انگار که این دو کشور تا همین چند سال قبل برای هم تیغ از رو بسته بودند و امروز به مدد …
سن و سالی نداشتند. تو فکر کن مثلا ده دوازده ساله. با لهجهی غلیظ عربیِ عراقی که غالب حروفشان «شین» و «چ» و «حاء» دارد و تند و تند حرف میزنند و باید برای فهم کلماتشان بخواهی که (فُصحَه) تکلم کنند که بفهمی چی میگویند. تا کنار موکبشان توقف کردیم با شوق دویدند سمتمان که …
تجربهی زندگی در بین مردمی که خط مشترکشان عاشقی کردن است و راهشان منتهی به کعبهی شش گوشهای که دنیا بر مدار آن میچرخد، به یک خط و چند خط روایت از دیدههای محدود، نمیتواند بگنجد. زیستن در اتمسفری که اکسیژن آن جذبهی عشق حسین است را فقط باید تماشا کرد و بس. و جز …
غرور تمام یک ملت متجلی در پرچمی است که تک به تک آحاد آن مُلک حاضرند جانشان را پایش بگذارند. پرچم نماد ایستادگی و پیروزی و فتح و نصرت نیز هست. وقتی خاکی فتح میشود، وقتی جائی نصرتی به دست میآید، وقتی پیروزیای اتفاق میافتد، این باز پرچم است که بالا میرود و به شکرانهی …
و کتاب کریم فرموده است؛ “کسانى که بناحق از خانههایشان بیرون رانده شدند گناهى جز این نداشتند که مىگفتند: «پروردگار ما خداست» و اگر خدا بعضى از مردم را با بعض دیگر دفع نمىکرد، صومعهها و کلیساها و کنیسهها و مساجدى که نام خدا در آنها بسیار برده مىشود، سخت ویران مىشد، و قطعاً خدا …
کسی به قدر حضرت آقا امید در دلها تزریق نمیکند و کسی به قدر ایشان، آیات نصرت و پیروزی برایمان نمیخواند و کسی مثل ایشان دلش به تحقق وعدهی حتمیِ الاهی قرص نیست که فرمود: وَ لَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُه! + و باز کسی نیست که مثل ایشان نبرد با صهاینهی نحس و نجس را …
ظهر ۳۱ شهریور ۵۹، وقتی اسباب زندگیشان را بار خاور کردیم که ببریم چایپاره، حوالی سهراهی خوی به ماکو خبر رادیو حملهی هوایی عراق و آغاز جنگ را اعلام کرد. من بودم و علی و رانندهی خاور. صدام از مدتها قبل تحرکاتی در مرزهای جنوبی داشت، ولی حملهی امروز با قبلیها فرق میکرد. خبر آغاز …
