سفر

کربلا سنگ نشانیست که ره گم نشود!

ما نه لایق بودیم و نه قابل. اگر به ما و آن‌چه از ما سر زده و می‌زند بود، هیهات که دست‌مان به ضریح شش گوشه و هم‌قدمی با زائرانِ عاشقی که جز از وصال محبوب در سر نداشتند، می‌رسید. معترفم که تک به تک قدمی که تا آن کعبه‌ی شش گوشه برداشتم، از باب …

هلا بزوار سجاد،هلا…

در فرهنگ عامه‌ی عراقی‌ها، اربعین علاوه بر زیارت امام حسین، حاوی زیارت امام سجاد علیهما سلام نیز هست. راه به راه در مسیر پیاده روی دسته‌های شبیه‌خوانی‌ای راه می‌افتند که روضه‌ی مصور بازگشت کاروان اسرا به کربلا هستند و شاخص کاروانیان حضرت علی ابن حسین علیهما سلام است و انگار مردم هم‌قدم امامِ بعدِ سیدالشهدایند …

الفت

و کسی جز امام قادر نیست کینه‌های کهنه‌ی دو ملت را طوری از دل‌ها بزداید که تو انگار کن از روز اول هیچ کینه و قهر و غضبی در بین نبوده و انگار نه انگار که این دو کشور تا همین چند سال قبل برای هم تیغ از رو بسته بودند و ام‌روز به مدد …

قرآن

در ساعات طلائی سحر، وقتی که اهل شب مشغول مناجات و دعا و استغفار بودند، کمی قبل اذان صبح از بلندگوی همه‌ی موکب‌ها صدای دل‌نشین قرآن بلند بود که؛ «ان قرآن الفجر کان مشهودا» + و بعد اذان و ادای فریضه‌ی صبح هم. تا وقتی آفتاب اشعه‌های طلائی‌اش را می‌نمایاند. همه‌ی زائران سیدالشهداء سحر را …

دیدار

متحیری! از این‌که آقا، آقای مثل توئی هم هست. از این‌که در دستگاه و دفترش اسم تو هم بوده. از این‌که نام تو هم توی لیست دعوت شده‌گان بود که توانستی این‌همه عمود را جلو بیائی و یادت می‌افتد لب مرز به رفیقت گفته بودی «تا با گنبد و گل‌دسته‌ چشم در چشم نشوم باورم …

خوش آمدید

شهرداری هر شهری در هر نقطه از دنیا، در اولین قدمی که داخل محدوده‌اش می‌گذاری تابلوئی علم کرده که به میهمانان خوش آمد می‌گوید و به عمرم، هیچ «خوش آمدید»ی به قدر خیر مقدمی که در ده دوازده کیلومتری حرم و ابتدای محدوده‌ی شهر کربلا زده بودند به جانم ننشست. و تو انگار کن خستگی …

هنجارسازی

برای خیلی از ماها آموزه‌ها و هنجارهای اجتماعی به واسطه‌ی هیئت و حضور در دستگاه سیدالشهداء نهادینه شده است. حضور در دستگاه امام حسین برای هیئت بروها بازدارنده‌ی قوی و محکم و مطمئنی بوده و هست. یعنی حسینی بودن برای ایرانی‌های هیئتی، صرف گریه و عزاداری و اشک و آه نیست و دوستان لابد یادشان …

ادعا

راه‌پیمائی اربعین شاید برای اهلش امتحان ادعا هم بود. امتحان ادعای هم‌راهی با امام. امتحان ادعای پا در رکابی. امتحان ادعای بذل جان و مال. اربعین میقاتی بود که آدم می‌توانست به چشم خود ببیند که هرکس را به قدر ادعائی که می‌کند به سنگ محک می‌زنند و هرکه مقرب‌تر است را جام بلا بیش‌ترش …

بیرق

یک هفته قبلِ اربعین خودشان را رسانده بودند کربلا. توی هنوز خلوتیِ حرم، با فراغ بال زیارت‌شان را که کرده بودند آمده بودند نجف و بعد کاظمین و احتمالن سامراء و باز برگشته بودند نجف که این بار پیاده زائر اربعینِ امام شهید شوند. حال‌شان خوب بود. نشسته بودند به استراحت و چای و عمود …

سیدکمال موسوی

سن و سالی نداشتند. تو فکر کن مثلا ده دوازده ساله. با لهجه‌ی غلیظ عربیِ عراقی که غالب حروف‌شان «شین» و «چ» و «حاء» دارد و تند و تند حرف می‌زنند و باید برای فهم کلماتشان بخواهی که (فُصحَه) تکلم کنند که بفهمی چی می‌گویند. تا کنار موکب‌شان توقف کردیم با شوق دویدند سمت‌مان که …