آیه

پدافند عامل

سالی یک‌بار بیش‌تر به‌شان مرخصی نمی‌دهند. آن یک‌بار را هم تا بیاید و برسد به ولایتش در آذربایجان دو سه روز تمام باید پشت رول دنده بکشد که مگر بیاید و برسد و خستگی شصت هفتاد ساعت رانندگی از جانش در نرفته دوباره برگردد سر پستش در بندر. آفتابِ سوزانِ آن‌جا چهره‌اش را سوزانده و …

از خدا حیا نمی‌کنیم؟

آن‌قدر که روی لابی‌ها و لابی‌گرهای ریز و درشت و کاربلد و کار نابلد حساب می‌کنیم و کرده‌ایم، روی تأثیر اراده‌ی خدا و قدرتِ بلامنازع و بلاشریکی که دارد حساب نمی‌کنیم و نکرده‌ایم و شرک از این بالاتر که در عالَم، مؤثری غیر خدا را مؤثر بدانیم و روی تأثیرش و برای تأثیرش لابی کنیم؟ …

از اصل، از اسب، از تخت…

یکی دیگر از ویژگی‌های خوبِ آدمی که به قولِ خودش “از تخت” ( ونه از اصل!) افتاده این است که؛ آدم را به دور از شیوه‌های مرسوم و متعارف در عالمِ سیاست و نه با عناوین و تصنعات، که با اسم کوچک و با صمیمیت خطاب می‌کند. و تو انگار کن که از تخت افتادن، …

لَئِن شَکَرتم لاَزیدّنَّکُم

و خدا را شاکریم بابت ثانیه به ثانیه‌ و هر دم و بازدمی که در این سی و پنج سال در اتمسفر مقدس و انقلابیِ جمهوری اسلامی بر ما گذشت و در جانمان رفت که هر نفَسی که فرو می‌رفت مُمِد حیات بود و چون بر می‌آمد؛ مفرّح ذات… . و ز دست و زبانِ …

نگار من

شهیدی که خلوت گزید و تماشا رسید، شهیدی که از یگانِ رزمی‌اش در هوا نیروزِ ارتش مرخصی گرفت تا بیاید قاطیِ بسیجی‌های گمنام اعزام شود و در همان اعزام و در کربلای پنج، کربلائی شد؛ باید هم عکسِ مجلسیِ درست و حسابی نداشته باشد برای حجله‌ی بالای سرش. باید هم آرشیو پر و پیمانِ لشکر …

شارونِ گور به گور شده، رسما ریق لعنت را سرکشید!

خبر رسمیِ گور به گور به شدن گوریل شارون اگر چه هشت سال دیر + اما باعث انبساط خاطر منتظرانی شد که اخبار مربوط به موعود آخرالزمان را و پیش‌بینی‌های مرتبط را تعقیب می‌کنند. اعلانِ مرگِ مردِ مرموزِ صهاینه نوید اتفاقات بزرگ و شگرف و شعف‌آفرین بعدیست… . وَ جَعَلْنَا جَهَنَّمَ لِلْکَافِرِ‌ینَ حَصِیرا +

انک میتٌ و انهم میّتون…

با آن‌‌که دیگر جوان نبود، بیش‌تر روزها را روزه داشت چنان‌که ماه‌های رمضان را شصت و سه ساله بود که ناگهان تبی در تنش راه یافت. قرآن را که خود از سوی پروردگار برای مردم آورده بود، سراسر باز خواند آن‌گاه پرچم اسلام را به پرچم‌دارش (علی) سپرد و گفت: “این آخرین سپیده دمِ زنده‌گی …

و او در ابتدا کلمه بود؛ مسیح! پسر مریم

عیسا که بیاید نور می‌آورد از آسمانِ چهارم و کلمه‌ی خدا را که او خود کلمه‌ی خدا بود؛ إِذْ قَالَتِ الْمَلَائِکَه یَا مَرْ‌یَمُ إِنَّ اللَّـهَ یُبَشِّرُ‌کِ بِکَلِمَهٍ مِّنْه اسْمُهُ الْمَسیح عیسَى ابْنُ مَرْ‌یَم وَجیهًا فِی الدُّنْیَا وَ الْآخرَ‌هِ وَ مِنَ الْمُقَرَّ‌بِین… + عیسا که بیاید سپاهی از اهل انجیلِ راستین را می‌آورد برای یاریِ مرد …