آیه

و ما ادرئک ما لیله القدر..

ربنا خوانی دم افطار شب‌های ماهِ مبارک که از پانزده نوبت بگذرد و عید میلاد کریم آل بیت علیهم‌السلام برگزار شود و ماهِ تمام و کمالِ جا خوش کرده در طاق آسمان از منزلِ بدر به در آید و به لاغری گراید، بوی شب‌های قدر در شب و روزهایمان می‌پیچد و دل‌هُره‌ی این‌که؛ یا رب! …

حیا کنید آقای بعد از این به تخت رسیده؛ حیا کنید!

لابد قباحتِ هم‌کاسه‌گی با روباهِ پیر انگار ریخته که از جنابِ «جک استراو» وزیر خارجه‌ی سابقِ دولتِ فخیمه‌ی بریتانیا دعوت به عمل آمده و یا از درخواستش استقبال شده که در مراسمِ تحلیفِ جنابِ رئیس جمهور منتخب در مجلس و در پیش‌گاه قرآن حاضر باشند؟ انگار بناست هم‌این اولِ کاری، بند را به آب بدهیم …

وَ الْقَمَرِ‌ إِذَا تَلَاهَا

سلام ماهِ خدا سلامِ خدا بر روی ماهت ببین کِی تا حالا منتظرت بودیم که بیائی و دل‌مان به جلایت مصفا شود… هوای ما را که با دست خالی و چشم پر امید و دلِ مطمئن میهمانت شده‌ایم را داشته باش… .

کُلُ مَن یَعرِفُ مصر یَفهَمُ بوضوحٍ أنَّ مصر تُدافع الیوم عن عزتها و کرامتها

باید در هیاهوی این‌روزهای حضراتِ جدید الانتخاب که هنوز از باده‌ی پیروزیِ بادآورده، مستانه می‎روند و هر دو سوی شمشیرشان بُــرّان است و دم از سازش و نفی ایستادگی می‌زنند، مثلِ مُرسی نامی به مسلخ اعتماد به یهود و نصارا می‌رفت که صدقِ وعده‌ی حقِ ره‌بـــر که فرموده؛ «ام‌روز جنگ، جنگ اراده‌هاست! جنگِ عزم‌های راسخ …

ما را دو سه ساغر بده و گو؛ رمضان باش!

آی خدائی که آسمان برافراشتی و ترازوی عدل در فراز کردی + آی خدای رحمانِ معلمِ قرآن + ای پروردگار ِ پرورنده‌ی بیان در نطقِ لالِ انسان + ما را به حرمتِ فضلِ رحمانی‌ات، در رحمتِ بی‌منتهای ماهِ رسول، ماهِ شعبان غرقه کن و لایقِ دخول در جنت رمضان کن…

سلامٌ هیَ حَتّی مَطلعِ الفَجر

می‌گویند ام‌شب، بدلِ شبِ قدر است و آن شبِ قدری که گویند اهلِ خلوت، ام‌شب است… یعنی هزار و صد و هفتاد و نه سالِ قبل در مثلِ هم‌چه شبی، بقیه‌ی آن‌چه خدا برای زمین باقی گذاشته بود در دامان نرگس افتاد و گُلی شد که بویش پیچید در آفاق و در انفس و رفت …

وَ اَنتَ خَیرُ مَنزولٍ بِه

محمدمان که روی دست‌ها بالا رفت باران از بالای آسمان ریخت روی تابوتِ کم‌وزنِ محمد و بر سر و روی مردمی که آمده بودند محمدمان را تا بهشت بدرقه کنند. محمد که روی دست‌ها بالا رفت باران بارید و وقتی روحِ آرامَش در آغوشِ فرشته‌گانِ موکلِ بارانِ رحمت خداوندی تا بالاترین‌ها اوج گرفت و جسمش …

به مقربان به سلطان برسان سلام ما را…

یک‌روز دیدم موهایش را از ته تراشیده. با آن قیافه‌ی محجوب و لبان نازک و کشیده و همیشه پر از خنده، با کله‌ی تاس و کلاهِ پشمی، اعجوبه‌ای شده بود. آن‌روزها تازه رفته بود در سِلکِ طلابِ علومِ دینی و تقوای مثال زدنی‌اش تا اعلا درجه‌ی ممکن پیش رفته بود. از لباسِ سربازی امام عصر …

ما پیروزیم!

یکم. ما رأی به اصل نظام و گزینه‌ای دادیم که به ارزش‌های انقلاب و پاس‌داری از خون شهیدان و دفاع از آرمان‌هایمان نزدیک‌تر بود. پس پیروزیم. دوم. در آموزه‌های علمِ سیاستی که از زعمای قوم‌مان آموخته‌ایم، هیچ ربط مستقیم و غیر مستقیمی بین ادای تکلیف و نتیجه موجود نبوده و نیست. پس باز هم ما …