برای شکستن فضای خشنی که در قبرستان داریم، لازمست هر از گاهی به بهانهای سور بدهیم یا بگیریم و یا کاری کنیم کسی مجبور به سور دادن شود و دورهمی داشته باشیم و ساعتی به نشاط و خنده برگزار شود. این مجبور به سور دادن شامل طیف وسیعی از اتفاقات و پیشآمدهای خواسته و ناخواسته …
آقای دکتر که کت و شلوار مشکی و پیراهن رنگ روشن به تن و برق در نگاهش داشت، قرار بود زبان بهمان تدریس کند. بعدِ قریب به ۱۵ سال که از آخرین واحد زبان انگلیسیای که پاس کرده بودیم میگذشت. عرقِ خوف از شش سوراخمان شُر و شُر جاری بود که آمد تو. مرد میانسالِ …
دوباره بعد از ۱۹ سال، مهرماه برایم رنگِ درس و دانشگاه و اضطراب سر وقت رسیدن به کلاس و حاضر غائب شدن گرفت. وقتی در عصر پنجشنبهای پائیزی که خورشید نهایت زورش را برای گرم کردن زمین و هوا میزد و نگفته معلوم بود طرفی نخواهد بست از این زور بیخودی که میزند و در …
سفرنامه نویسیِ امروزِ روز با سفرنامه نویسیِ ده بیست سال قبل تومنی صنار توفیر کرده است. قبلتر، امکانِ اینهمه نوشتن فراهم نبود که الان هست. هرطور که حساب کنی، تایپ کردن راحتتر و سریعتر از با قلم نوشتن است و با قلم نوشتن دفتر و دستک میخواهد و جائی برای نشستن و نور کافی برای …
مشکی محرم را از وقتی امام شهید را شناختهام داشتهام. یادش بخیر آن سالها که نوجوان بودیم و جلسات زیارت عاشورایِ عاشورا تا اربعینِ حاج ولی آقای نوروزی تازه راه افتاده بود و شیرینی اسمِ حسین تازه داشت میخزید توی رگهایمان و راه کربلا و زیارت امام مسدود بود و دیدن حرم یک آرزوی دست …
کاروانهائی که از ایران میآیند – و شاید همهی قافلهها از همهی بلاد اسلامی- یا قبل از اعمال حج به مدینه میروند یا بعدش. آنها را که اول به مدینه میروند “مدینه قبل” یا “مدینه اولی” و آنها را که بعد از حج به مدینه میروند را “مدینه بعد” یا “مدینه دوم” میگویند. و تجربه …
معمولا زمان باعث عادی شدن و خودی و صمیمی شدن در رابطهها میشود و اشتغال به مدت زیاد در محل و مکانی عمومی مثل ادارت و نهادها و سازمانها، حس مالکیت میآورد و باعث میشود رسوب کنی و تهنشین که شدی و وقت بازنشستگی یا انتقال و جابجائیت از این اتاق به اتاق همجوار که …
به سلامتی و دل خوش، کلاسهای آموزشیمان برای حج امسال هم تمام شد و حالا حجاج منتظرالپروازند تا روز رفتنشان برسد و سوار طیاره عزم اقلیم قبله کنند. رسم است کسی که به حج میرود، روزی را نزدیک روزهای رفتنش معلوم کند و درِ خانهاش را باز کند و مردم بروند به شیرینی خورانی و …
خیلی وقتها به این فکر میکنم که آدمها بیشتر بخاطر بازماندگانِ مرحومی که تازه از دنیا رفته میآیند مراسم تشییع و ختم و خاکسپاری تا بخاطر خودِ میت. دلیلش هم تاجهای بزرگ گل با تقدیمنامههای درشت و بنر و تابلوهای تسلیتی است که اسمِ اظهار همدردی کننده و اظهار همدردی شونده، درشتتر از نام مرحومی …
ما اهالی خوی – و شاید باقی شهرهای آذری زبان- جمع و جور و امن و غیرقابل نفوذ و محصور بودنِ خانه را به قوطی کبریت مثال میزنیم. مثلا اگر بخواهیم بگوئیم دیوارهای خانهمان آنقدر بلند است که دزد نمیتواند قلاب بگیرد و بپرد داخلش یا بگوئیم چفت و بست درب و پنجرههای خانهمان محکمند …
