شب‌های رمضان

کمی آهسته تر… لطفن!

ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رود وآن دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون پنهان نمی‌ماند که خون بر آستانم می‌رود محمل بدار ای ساروان …

جمال حور نجویم!

«آقا، دعای سحر حضرت امام باقر علیه السلام را فراموش نکن که در آن جمال و جلال و عظمت و نور و رحمت و علم و شرف است و حرفی از حور و غلمان نیست اگر بهشت شیرین است، بهشت آفرین شیرین‌تر است.»* *.- حضرت علامه سیدمحمدحسین طباطبائی رضوان الله علیه.

بگذار به حال خود گریه کنم…

…وَانْقُلْنى اِلى دَرَجَهِ الَّتوْبَهِ و مرا به درجه توبه و بازگشت بسویت برسان اِلَیْکَ وَاَعِنّى بِالْبُکآءِ عَلى نَفْسى فَقَدْ اَفْنَیْتُ بِالتَّسْویفِ وَالاْمالِ و یاریم ده تا به بد حال خود گریه کنم. که من عمری به امروز و فردا کردن و آرزوکردن ها هدر دادم عُمْرى وَقَدْ نَزَلْتُ مَنْزِلَهَ الاْیِسینَ مِنْ خَیْرى فَمَنْ یَکوُنُ اَسْوَءَ …

بلا گردان

توی رساله ها نوشته اند: کفاره ی روزه، آزاد کردن بنده است. قدرتی خدا روزه ی قضاء شده هم ندارید که بخواهید به کفاره اش بنده آزاد کنید… که بخواهید مرا … حالا گیریم کفاره ی روزه تان نمی توانم بشوم. بلاگردانتان که می توانم؟ نمی توانم؟ نمی خواهید؟ نمی شود؟ یعنی هیچ راهی ندارد؟

ببار ای باران…

این روزها درد و دغدغه ی شروع کردن دارم. می خواهم شروع به نوشتن کنم نمی کنم! نمی توانم! می خواهم شروع به ختم رمضانیه ی قرآن کنم نمی کنم! نمی توانم! می خواهم شروع به هزار کار و هزار و یک ظرح تلنبار شده در ذهن رسوب بسته ام کنم که نمی کنم! که …

عطش

رمضان است. گرم است. و همه تشنه اند… همه! همه مترصد برات شب بیست و چندم اند! و نگران که قدر ش ندانند… من اما به فکر آن لب های ترک خورده ای ام که ازشان نه لهیب تشنه گی، که آیه می تراوید… اَم حَسِبتَ اَنَّ اصحاب الکهفِ و الرقیم کانوا من آیاتنا عَجَبا؟ …

خسته گان عشق را ایام درمان خواهد آمد…

شاید چاره ی این روزهای من دریا باشد. کشتی باشد. طوفان باشد و قرعه ای که مرا به کام ماهی می فرستد. دلم طوفان می خواهد… دریا… ماهی… موج… شاید تا در دل ماهی بلا گرفتار نشوم، (دال)ِ دلم به الف راست نشود… وَ ذَالنونَ اِذ ذَهبَ مُغاضِباً فَظنَّ اَن لن نقدرَ علیه فنادا فی …

مبارزه!

ماه رمضان است اما ممنوعیت خوردن و آشامیدن و کشیدن سیگار در طول روز فراموش شده است. به نظر می رسد سیگار کشیدن به همراه خلق جمله های کنایه آمیز تنها راه فراموش کردن واقعیت است. احمد، کشاورز جوان اهل فلامیه، با خنده می گوید: « اگر زورمان به اسرائیلی ها نمی رسد، قدرتمان را …

پرده ی آخر عملیات رمضان ( چهارده – سی )

این شُر شُر ِ باران های آخر ماه مبارک انگاری مامور ویژه ی رفت و روب ته مانده ی چرک و چرب روحمان است. پنداری خدا امسال کار دیگری باهامان دارد! که این طور سیل آسا، به صرافت بشور و بسابمان افتاده!!! از دی روز تا به حال که شُر شُر ِ باران و رعد …

سلامٌ هِیَ حَتی مَطلَعِ الفَجر

شب سرت را بالا کن.ببین چقدر چشم از آسمان زل زده و دارد زمین را گاه می کند. همه دارند اینجا را می پایند. خسته هم نمی شوند. مگر اینجا چقدر قشنگ است که این همه نگاه می کنند. صبح که هوا روشن شد تو هم نگاه کن ببین چی بود قضیه.* *. باران خلاف …