مسئله دیگر، مسئله تشریفات حوزههای روحانیت است که دارد زیاد میشود. وقتی تشریفات زیاد شد، محتوا کنار میرود. وقتی ساختمانها و ماشینها و دم و دستگاهها زیاد شود، موجب میشود بنیه فقهی اسلام صدمه ببیند، یعنی با این بساطها نمیشود شیخ مرتضی و صاحبِ جواهر تحویل جامعه داد. این موجب نگرانی است و واقعاً نمیدانم …
یارم چو قدح به دست گیرد بازار بتان شکست گیرد ‘ هر کس که بدید چشم او گفت کو محتسبی که مست گیرد ‘ در بحر فتادهام چو ماهی تا یار مرا به شست گیرد ‘ در پاش فتادهام به زاری آیا بود آن که دست گیرد ‘ خرم دل آن که همچو حافظ جامی …
روز عرفه، روزِ دعا و ذکر و تضرع و ابتهال و راز و نیاز است؛ بخصوص شما جوانها قدر این روزهاى بزرگ و این ساعات باارزش را بدانید. همین رابطهى با خداست که سینهها و دلها را منشرح مىکند؛ راه را براى انسان باز مىکند؛ عزم و اخلاص به انسان مىدهد؛ به کارها برکت مىبخشد؛ …
“به هرحال انشاءالله که همهتان موفّق و مؤیّد باشید. امروز خوشحال شدیم شماها را ملاقات کردیم؛ همچنین آقاى مهدىقلى رضایى را، همچنین یک بار دیگر آقاى نورالدّین را. انشاءالله که همهتان موفّق باشید، مؤیّد باشید، انشاءالله همیشه سربازان ثابت قدمِ انقلاب باشید همهتان. همچنین خانم سپهرى که واقعاً زحمت کشیدند، کار ایشان، خیلى با ارزش …
الهی تو آنی که دانی حسابِ تک تکِ برگهای فرو ریخته از تنِ درختان بید و چنار و افرا و بلوط را به آنی و به وزشِ بادی توانی تنِ درختان بلرزانی و زمین را با برگ برگِ خزان فرش سازی. جنانکه فرمائی: و ما تسقط من ورقهٍ الا یعلما + ( و هیچ برگی …
“گاهی من دیدهام عدهای اشتباه میکنند خیال میکنند (و میگویند): خودم را به خدا سپردم. صریح میگویم: این حرف غلط است! معارف ما، مجموعۀ آیات، روایت و حتّی عقل ما میگوید: خودت باید کار کنی! خودت باید خودت را بسازی! این فشار و سختی دارد، ولی گریزی از آن نیست. این حرفها چیست که میزنی؟ …
گفت: تا خالص نشوی ذوب نمیشوی و تا ذوب نشوی در او فنا نخواهی شد. حالا هزاری هم دوره بیفتی که؛ من آنم که رستم بُود پهلوان. گفت: اخلاص هزار نکتهی باریکتر از مو دارد و نکتهی اولش این که؛ مؤثری را جز خدا نشناسی و تأثیر را فقط از ذات قدس او بگیری و …
“فقط مراقب بچهها باش! لازم نیست به خاطر من مطبخ بروی. یک آبِ ساده هم که توی هاون بکوبی با هم میخوریم… .” – – – – برشی از مطلبی خواندنی از حیات طیبهی حضرت آقای بهجت تحت عنوان “آیتالله بهجت را میگویم” چاپ شده در ماهنامه فرهنگی اعتقادی موعود عصر. شماره شهریور۹۲
تا سردار سر آستینهایش را بزند پائین و با دستهائی که هنوز آبِ وضو از آنها چکان بود سجادهاش را باز کند و اذان را به اقامه و اقامه را به قد قامت الصلوه برساند و تکبیر بگوید، محو ردیفهای نامنظمِ کتابهائی بودم که معلوم بود دستچین شدهاند برای دم دست بودن و جلوی چشم …
به نظر شما کسی که برای کار غیر مهمی زنگ بزند به دوستی و دست بر قضا، تلفن رفیقش “دایورت” باشد روی خط تلفنی که وصل است به مضجعِ نورانیِ سلطان سریر ارتضاء، امام علی پسر موسا؛ “الرضــــاء” و یکهو دلش هُــــرّی بریزد پائین که در این سی ثانیه و در ازدحام هجمهی صداهای دردمند …
