بنده سالهاى پیش مکرر میگفتم که شهادت در راه خدا، مرگِ تاجرانه است؛ یعنى مرگِ سودمحور است. واقعاً همین جور است. آن کسى که در راه خدا شهید نمیشود، این جانى را که به عاریت به ما سپردهاند، در راه خدا نمیدهد، بالاخره نمیتواند این را نگه دارد؛ خواهد داد؛ چه بهتر که این روغن …
دم خداحافظی، محض خالی نبودن عریضه از تذکری که باید میداد، یادم آورد تکیه کلام مرحوم صفائی را که همیشه میگفت: «خدا، مبداء میلتان را عوض کند!» و گفت: گیر خیلیهامان سر همین منشاء و مبداء میلی است که داریم. گفت: ردّ ِ خیلی از کارهایمان را بزنی، تهش میخورد به دنیا و گیرو گورهائی …
میگفت هیچ حرفی را به قیمت گویندهاش نخرید! میگفت تدبر و تفکر مال همینجاست که آنرا روی حرفی که میشنوید بگذارید که از صافی ِ فهمی که دارید رد شود! که اگر توانست رد شود بپذیریدش. و آیه میخواند که: وَالَّذِینَ إِذَا ذُکِّرُوا بِآیَاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْهَا صُمًّا وَعُمْیَانا که یعنی: اهل معنا آیه …
این سالها که اماممان رفته است و علم بر دوش ِ پیر ِ جواندل ِ دیگریست، اینهمه از امام گفتهایم و شنیدهایم و کم گفتهایم از ساکنِ سادهزیست حسینه ی محقر و ساده ی خیابان “فلسطین جنوبیِ” تهران که بعد امام نگذاشت سرگردان بمانیم و یکتنه ایستاد و نگذاشت امانت ِ امام به دست نااهلان …
نیم قرن قبل وقتی خواستی بهپا خیزی و سربازی کنارت نبود گفتی: “سربازانت در گهواره اند!” وعدهی تو راست بود! سربازان گهواره نشینات وقتیکه آمدی شده بودند شاخ شمشاد و رشید و پا در رکاب و جان به قربانت کردند و در راهت و برای اعتلای کلمهات که کلمهی توحید بود و قسط و عدل، …
بسکه تو دور بودهای نبودنت شده عقده شده حاجت شده خواهش… دعا و توبه و خواهش بر لبمان خشک شد بسکه آیهی “فاستجبنا له و فکشفنا ما به من ضُرّ…” نازلمان نکردی و نبودنت اینهمه سال، آنسان بیصبرمان بهبارمان آورد که دیگر طاقتی برای نمی دانم چند روز و ماه و سال که تا آمدنت …
یَا مَنْ یَمْلِکُ حَوَائِجَ السَّائِلِین وَ یَعْلَمُ ضَمِیرَ الصَّامِتِین لِکُلِّ مَسْأَلَهٍ مِنْکَ سَمْعٌ حَاضِرٌ وَ جَوَابٌ عَتِید اللَّهُمَّ وَ مَوَاعِیدُکَ الصَّادِقَه وَ أَیَادِیکَ الْفَاضِلَه وَ رَحْمَتُکَ الْوَاسِعَه فَأَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّىَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد وَ أَنْ تَقْضِىَ حَوَائِجِى لِلدُّنْیَا وَ الْآخِرَه إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَىْءٍ قَدِیر – – – – – و تو بگو …
وقتی فک بالا و پائینت تا منتهی الیه ممکنش باز باشد و دو دست دندانپزشک بهاضافهی کلی انبر و آینه و گاز و سیم و پنس و پنبه داخل محیط دهان تو باشند و پزشک دندان بهانضمام زوری که میزند تا بلکه دندان شکستهی تو را ساق و سالم از جا بُن کن کند و …
و چه ظلم ناروائیست وقتی به او نرسیده باشیم و بی او، از او هزار حاجت دیگر بخواهیم… امروز و امشب، برای شب نازنین آرزوها با کاسهی توقع و امید در دست ما از تو به غیر از تو نداریم تمنا و نه حلوا میخواهیم و نه بلوا همان خودت را بهمان بدهی و سهمِ …
هر سال وقتی تلهویزیون پر میشود از تصویر مسجد جامع و نماز شکر و صدای ماندگار مجری رادیو که میگوید: «شنوندگان عزیز! توجه فرمائید… شنوندگان عزیز! توجه فرمائید… خونینشهر! شهر ِ خون؛ آزاد شد…» من یاد تصویر نادیده و روایت شده ای از مردی میافتم که وقتی خبر را شنید، آنقدر خوشحال و خرّم شد …
