امسال بیا و ما را در خیل همراهانت بپذیر. بیا و ما را طفیلی کاروانت کن. بیا و ما را به میهمانی عطش بَر و عطشانمان کن… ما را سایهی عَلَمّ هیئت تو ثواب خلد برین دارد و گر نعمت وصل تو برازندهی ما نیست بگذار که در سایهی دیوار تو مانیم!
هر چه فریاد دارید؛ بر سر آمریکا بکشید… . حضرت روحالله – – – قُلْ مُوتُوا بــِغَیْظِکُم +
۳۰ سال پیش جوانان ما اسم سفارت آمریکا را گذاشتند لانهی جاسوسی؛ امروز سفارتخانههای آمریکا در نزدیکترین کشورها به آمریکا اسمشان شده «لانهی جاسوسی»؛ یعنی جوانان انقلاب ما ۳۰ سال جلوتر بودند! حضرت آقا. امروز. ۱۲-۸-۹۲ دیدار دانشآموزان و دانشجویان در آستانهی یومالله ۱۳ آبان +
بعدِ آن دعوا و آن گفت و شنود در آمد که من از اینهمه خاطره که نوشتهام از آن روزها فقط خواستهام بگویم که؛ مجید، بندهی دستخالی خدا با دستان خالی وارد غائلهی غرب و کردستان شد، دستخالی بود وقتی که جنگ تمام شد و دستخالی است امروز با اینهمه یادداشتِ روزهای جنگ و دستخالیست …
در کوچه پس کوچههای پائیزی و بارانِ فصل ندیدهی اصفهان در غروب دلگیر جمعهای خسته در شهری آرام از یک روزِ تمام تعطیلی پیرزنی بود تنها با قاب عکسی چوبی در بین گلهای شمعدانی و حسرتی که هنوز بعدِ سی و یک سال با او بود؛ میگفت: سی و یک سالِ پیش درست دهم آبان …
وقتی در اتمسفر جمهوری اسلامی، کاری بر عهدهات میگذارند یا کاری بر عهده میگیری، یعنی حاصل خون هزاران شهید تقدیم تو شده و تو باید قبلِ هر ملاحظهای، ملاحظهی خونهائی را بکنی که ریخته شدند تا اساس مُلک و ملت نریزد و شکستند تا غیرت و غرورمان نشکند. هربار وقتی جنگ دیدهها و شهید دیدهها …
از رفتنت دهان همه باز… انگار گفته بودند: پرواز! پرواز! (قیصر) – – – یاد و خاطرهی قیصرِ شعر آئینی و انقلابی تا همیشهی تاریخِ این کهن بوم و بر، سبز.
تلاقیِ انحرافِ حضرات در به نظرسنجی گذاشتن رابطه با آمریکا که خورد با ایام شورآفرینِ محرم، یاد مردم خواهد انداخت که امامشان در ظهر روز دهم و قبلتر در بیعت یزید و در هر منزل از مکه تا کربلا و در همه جا فریاد میکشید؛ هیهات منا الذله و ذلت را با حسینی جماعت، هیچ …
لولایِ دربِ ورودی که مینالد، میفهمی که کسی داخل شده. مشتریهای دائمی را با صدای پایشان و نوعِ سُریدن قدمهاشان روی سنگفرش ورودی و یا حتا با لحنِ سرفهی ناخودآگاهی که آدم وقت داخل شدن به جائی از خود صادر! میکند. متعاقبِ نالهی سوزناکِ جر و جرِ در، بوی تند سیگار پر شد داخل دفتر. …
سحر آمدم به کویت که ببینمت نهانی «اَرنی» نگفته گفتی دو هزار «لَن تَرانی» – – – چو رسی به طور سینا «اَرنی» مگو تو بگذر که نیارزد این تمنا به جواب «لَن تَرانی» – – – چو رسی به طور سینا «اَرنی» بگو تو مگذر چه خوش است از او جوابی چه «تری» چه …
