“اِرباً اِربا شده چون برگ خزان میریزی کاش میشد که تو با معجزهای برخیزی ‘ ماندهام خیره به جسمت که چه راهی دارم باید انگار تو را بینِ عبا بگذارم ‘ باید انگار تو را بین عبایم ببرم تا که شش گوشه شود با تو ضریحم پسرم…” +
“رندانِ تشنه لب را آبی نمیدهد کس گوئی ولی شناسان رفتند از این ولایت…” +
“روضهای باز بخوانید و هلاکم بکنید روی قبرم بنویسید: پریشانِ حسین” +
“تو را به خاطر دِرهم چه دَرهمت کردند…” +
آب برای رباب سراب شد…
تا نیائی بیرقِ سیاهِ ماتم و عَلَمِ سرخ انتقام از گنبد مفتونگر حسین پائین نمیآید که نمیآید… . بیا و خونِ هفتاد و دو ذبح عظیم را بستان و خونمان را فدای راهِ “خونِ خدا” گردان… .
یکسال یک عمر همیشه برای تو گریه کرده تا؛ محرم که رسید، سهمِ اشکِ ده روزش را پر و پیمان بدهی… . عمیق که در چشمانش نگاه کنی، رد بغضی در آن پیداست که با هر بار “یا حسین” شنیدن و گفتنش، انگار که بخواهد از نو بتراود و از نو فرو بریزد. و اشک، …
«کشتی شکست خورده»ی موج فراتها ارکان آسمان به تو دارد ثباتها ‘ ای مُبتدا بهِ همهی خیرها حسین! ای منتها الیهِ تمام نجاتها ‘ باید که در کتابت فضلت درختها مثل قلم شوند و سواحل دواتها ‘ کردند تعبیه به سر شیعه در ازل از لطف چشمهای تو عین الحیاتها ‘ وقتی سه بار روی …
“باز این چه شورش است که در جانِ واژههاست…” +
ناچیزیم و دستخالی با مال و متاعی اندک آمده به آستانِ شاه به حضورِ حضرتِ شاه ایها العزیز؛ مَسَِنا و اَهلَنا الضُر… فَاَوفَ لنا الکَیل و تصَّدق علینا + کریما شاها حسینا سهمِ اشکِ ما را دو صد چندان کن و چشمهی رحمتِ اشکت را در ما بجوشان… .
