زیر شمشیر غمش رقص کنان می‌آمد

“اِرباً اِربا شده چون برگ خزان می‌ریزی کاش می‌شد که تو با معجزه‌ای برخیزی ‘ مانده‌ام خیره به جسمت که چه راهی دارم باید انگار تو را بینِ عبا بگذارم ‘ باید انگار تو را بین عبایم ببرم تا که شش گوشه شود با تو ضریحم پسرم…” +

سهمیه

یک‌سال یک عمر همیشه برای تو گریه کرده تا؛ محرم که رسید، سهمِ اشکِ ده روزش را پر و پیمان بدهی… . عمیق که در چشمانش نگاه ‌کنی، رد بغضی در آن پیداست که با هر بار “یا حسین” شنیدن و گفتنش، انگار که بخواهد از نو بتراود و از نو فرو بریزد. و اشک، …

صد مُرده زنده می‌شود از ذکر “یا حسین”

«کشتی شکست خورده»ی موج فرات‌ها ارکان آسمان به تو دارد ثبات‌ها ‘ ای مُبتدا بهِ همه‌ی خیرها حسین! ای منتها الیهِ تمام نجات‌ها ‘ باید که در کتابت فضلت درخت‌ها مثل قلم شوند و سواحل دوات‌ها ‘ کردند تعبیه به سر شیعه در ازل از لطف چشم‌های تو عین الحیات‌ها ‘ وقتی سه بار روی …

صدقه‌ی اشک

ناچیزیم و دست‌خالی با مال و متاعی اندک آمده به آستانِ شاه به حضورِ حضرتِ شاه ایها العزیز؛ مَسَِنا و اَهلَنا الضُر… فَاَوفَ لنا الکَیل و تصَّدق علینا + کریما شاها حسینا سهمِ اشکِ ما را دو صد چندان کن و چشمه‌ی رحمتِ اشکت را در ما بجوشان… .