“ادبیاتِ جنگ متولد میشود؛ ساخته نمیشود. ارزش کلمهها در این گونه نوشتاری بیش از هر چیزی، انسانی است. انسانها پس از تحمل جنگهای طاقتسوز و خانمان برانداز به خلوت خود میآیند و بدون اینکه آگاهی حرفهای از چهگونه نوشتن داشته باشند، دست به قلم میبرند و با کلمهها رنج و آرزوهای خود را شکل میدهند. …
از رخ نقاب برافکن که من خورشید را به پای تو پـــــر پــــــــــر کنم… .
الحمد لله رب العالمین الحمد لله فاطر السموات و الارضین الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه علیٍ امیرالمؤمنین
همیشه حسرتِ کوچههای تنگ و باریکِ کوفه که نعلینِ وصلهدار علی شبها و سحرها و روزها در آن قدم گذاشتهاند حسرتِ تنفس از اتمسفری که در جانِ علی فرو میشد و دم و بازدمش را میساخت حسرتِ ندیدنش حسرتِ داشتن این چشمهای دنیا بین و یتیمِ ندیدنِ علی و نداشتنِ هیچ خاطرهای هیچ یادی هیچ …
اگر امشب شبِ عید است، که هست اگر شما دریای کرمید، که هستید اگر من شیعهی طفیلیِ شمایم، که هستم اگر سجیت شما کرم است، که هست اگر دستِ من خالیست، که خالیست اگر چشم انتظارم، که هستم اگر آب و باد و آتش رام شماست، که هست اگر دنیا بستهی سر انگشتِ اشارتِ شماست، …
اعتراف میکنم که؛ من هیچ مقاومتی در برابر عکاسی از زیبائیهای پائیزِ ِ دلانگیز ِ آذربایجان نداشته و ندارم… حتا اگر دوربینمِ اسقاطی شده باشد و فریمها را یک خط در میان، ناجور و خارج از کادر و نافرم ثبت کند!
بیست سال از عمر کوتاهِ امام هادی علیهالسلام در تبعید و فشار گذشت، اما بار امانت به امامِ بعدی رسید؛ باری که امروز بر دوش شماست. حکومتی که امروز در دست شماست، آرزوی هزار سالهی مؤمنان بوده. امام هادی و امامان دیگر علیهمالسلام همهی هدفشان حاکمیتِ قانونِ الهای بر جامعه بوده است. (۱) امام هادی …
پیرمرد همسایهی نزدیکِ به خانهی پدریام بود. پسرش هم همسایهی نزدیک پدرم است در مزار شهداء. با تجربهای که با درک بیش از هشتاد بهار اندوخته، به رغم چشمهای کمسویش معلوم بود که مو را از ماست بیرون میکشد و اهلِ نظر و صبر و بَصَر است. الغرض، وقتی دیشب اول بار میهمانِ مسجد تازه …
مسئله دیگر، مسئله تشریفات حوزههای روحانیت است که دارد زیاد میشود. وقتی تشریفات زیاد شد، محتوا کنار میرود. وقتی ساختمانها و ماشینها و دم و دستگاهها زیاد شود، موجب میشود بنیه فقهی اسلام صدمه ببیند، یعنی با این بساطها نمیشود شیخ مرتضی و صاحبِ جواهر تحویل جامعه داد. این موجب نگرانی است و واقعاً نمیدانم …
یارم چو قدح به دست گیرد بازار بتان شکست گیرد ‘ هر کس که بدید چشم او گفت کو محتسبی که مست گیرد ‘ در بحر فتادهام چو ماهی تا یار مرا به شست گیرد ‘ در پاش فتادهام به زاری آیا بود آن که دست گیرد ‘ خرم دل آن که همچو حافظ جامی …
