خوشحال نیستم که برجام به سرانجام نرسید. خوشحال نیستم که عهدنامهای که روی گلستان و ترکمانچای را سفید کرده بود و به زعمِ صاحبانش قرار بود گشایش ایجاد کند، نکرد. خوشحال نیستم توافقی که عاقدانش زلف هر چیز و همه چیز از مشکلات ریز و درشت مملکت را به آن گره زده بودند، تو زرد …
دقیقا شش سال پیش بود که رهبر دانای رازِ انقلاب، در خلال شاخ و شانههائی که دولتِ و مجلس وقت و خاصه رؤسای آن برای هم میکشیدند، بین یکی از سخنرانیهاشان در جمع دانشجویان دانشگاه رازی کرمانشاه فکری نو در انداختند که نظام ریاستی را آسیب شناسی و برای تبدیل آن به نظام پارلمانی، تمهیدات …
از یک جائی به بعد شعرِ روضه که به جاهای باریک میکشد اشک خشک میشود صدا در گلو بغض میشود… حتا فریاد در نطفه خفه میشود. بس که ماتم بزرگ است و بس که واقعه، دهشتناک ماتت میبرد. خشک میشوی. نه اشکی. نه دادی. نه فریادی و نه حتا بُغضی. و میایستی و حسرتِ اشک …
گفت؛ “عباس” را اگر با حساب ابجد ببینی، معادل “بابالحسین” میشود. یعنی راهِ ورود به ملکوتِ متعالیِ حسین علیهما سلام. یعنی برای رسیدن به خیمهی امام شهید راهی به جز عباس نیست. و این است که قرآن فرموده به خانهها از بابشان وارد شوید؛ وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا
نفر اول لیست زائران و نفر اولی که مدارکش را کامل کرده بود برای ثبت نام، فاطمه خانمی بود پیرسال که همراه نداشت و مشتاقترینِ زائران بود و اولینِ آنها برای هر دعوتی که از کاروان صورت میگرفت. پای ثابت و سرحالِ جلسات و بیتابترین برای رسیدن وقت پرواز و رفتن و رسیدن به مکه. …
دو نفر از عواملِ اجرائیِ مجموعهمان در هتل مکه، در همان شغلی که در ایران به آن مشغول بودند، به کار گرفته شده بودند؛ حاج رحمان انباردارِ مجموعه و حاج نَجات سرآشپز رستوران. و نَجات را با فتحه، به عمد نوشتم که قرائتِ آذریِ اسمش باشد. یعنی همان طوری که آنجا صدایش میزدیم. حاج نجات …
سوالِ تکراریِ قریب به اتفاقِ میهمانهائی که برای تجدید دیدار و دیده بوسی آمده بودند، نحوهی برخورد سعودیها و نحوهی تدبیر حجِ امسال بود. خاصه با آن جوِ منفیِ قبل از سفر و احتمالِ هزار جور خطر و بلا و کمینِ مجدد سعودیها! آن عکسِ معروف که دست به دست چرخیده بود در شبکهی مجازی-روسیِ …
اتوبوس آمده بود دنبالمان. چند سالیست -یعنی دقیقا از وقتی که ترمینالِ متمرکز شهر ساخته و به بهره رسیده است- رسم بر این شده که حاجیها را از توقفگاهی که مخصوص بدرقه و استقبال سفرهای زیارتیست سوار کنیم و برگشتنی، برگردیم همانجا و مردم نکوبند کلی راه بیایند تا فرودگاه و تا کجا برای استقبال …
هیچوقت و هیچ بار در هیچ زیارتی، به نیت وداع زیارت نکردهام. به فهم ناقص من، وداع یعنی جدائی و بقول دوستی عاشق پیشه؛ خداحافظی دوری میاره، جدائی میاره… . و عصر امروز، نوبت دل کندن بود؛ یعنی وقت وداع آخر به هر تقدیر و به رغم میلِ دل من و همهمان رسیده است. و …
و امشب شب آخری بود که در این سفر میهمان اقلیمِ قبلهایم. و یار نادیده سیر چه زود گذشت؟ ساعتی از شب گذشته مهیا شدم بروم مقام. (و این لغتی است که عوامالناس آذری زبان برای حرم و اماکن مقدسه استعمال میکنند.) دلم برای دیدنِ دوبارهی کعبه پر میکشید. اتوبوسها دیگر نه به ترتیب و …
