از ده سال پیش، پائیز سال هشتاد و شش خورشیدی که کاوشهائی در اطراف مناره شمس تبریزی صورت گرفت و قبوری پیدا شد که چند نفر به طور پلکانی و پشت سر هم در جوار مناره دفن شده بودند، موضوع آرمیدن شمس تبریزی، مولا و مقصود مولوی در خوی جنبه رسمیتر و جدیتری به خود …
گفت چند سالِ اول جنگ، هنوز از کرختی حملهی همه جانبهای که شده بود در نیامده بودیم که عقلمان برسد عملیاتها و جلسات فرماندهان را ضبط کنیم. و گفت این ثبت نکردنِ وقایع و اتفاقاتِ غیرقابل تکرار در جنگ، در بین تُرکها که کمروتر و مأخوذ به حیاترند و از دوربین و اسباب تبلیغاتی دورتر، …
بودجه و حواشیِ آن، یکی از بحث برانگیزترین موضوعات در سالهای اخیر بوده است. چه در دولت اسبق که بودجه را به عمد، دیر میبرد به مجلس که دستگاه قانونگذاری تحت فشارِ کمیِ زمان بگذارد و هرچه را که دلش میخواست از تیغ تصویب مجلس بگذراند و یادمان نرفته که چند سال حتا تصویب و …
هر حرکتی از هر مقامی و از هر جایگاهی برای ترویج بیشتر اُنس با کتاب و وابستهتر شدن به کتاب خواندن، مفید و مقدس و قابل تقدیر است. این جملهی حضرت آقا که فرمودهاند: «هیچ چیز جای کتاب را نمیگیرد» در وانفسای بلای همهگیر شبکههای اجتماعی که سمی شدهاند مُهلک در جانِ نیمهجان فرهنگِ اصیلِ …
هر بار که زیارت امام شهید قسمتم میشود، اول تا آخر سفر را و همهی جزء به جزءِ حرکتها و نشستنها و رفتنها و همهی همه اجزای سفر را به نیابت از شهیدمان میگیرم و در همهی ثانیه به ثانیهی سفر، دلم بغض دارد که دنیا آن قدر به او وفا نداشت که لااقل یکبار …
این شور بیسابقه و این سر از پا نشناختن و این رساندنِ خود از زمین و آسمان به قرار هرساله این شوق که زن و مرد نمیشناسد و دل از همه برده این میل که همه دارند – آنها که راهیاند و آنها که ماندهاند – این آتش عشق که بر خرمن عقل زده و …
به جرأت میشود گفت که راهپیمائی میلیونی اربعین، بزرگترین اجتماعِ مذهبی فرهنگی اجتماعی جهان است. پدیدهای که نظیر آن را در مقیاسی بسیار کوچکتر و در مدتی به مراتب کمتر، در صحرای منا و سه روزِ رمیِ جمره میتوان شاهد بود. مدیریتِ آن همه آدم از حیث اسکان، تغذیه و بهداشت و امنیت در مساحتی …
عکسهای قدیمیش را که میبینم، هیچ هنر شگفتانگیز و خاصی در معماریِ ایوان و گنبد و صحن و سرا به چشم نمیآید. حتا حالا هم که دارند دستی به سر و رویش میکشند، هیچ خرق عادت و معجزهای در سازهها و کاشیها و ایوانها و گنبدها به کار نگرفتهاند. بنا مثل همهی دیگر مزارات مطهر …
خیاط خانهاش نزدیک مغازهی نجاری ما بود؛ خیاطی علیلو. با تابلوئی که رویش عکس لباس پاسداری کشیده بودند. نظامیدوز بود. کارش هم این بود که از صبح تا شب لباس فرم بدوزد برای پاسدارها. و فقط برای پاسدارها. آن سالها شهربانی و ژاندارمری هم بود بین سازمانهای نظامی و آقا مشد علی، نه برای ارتش …
لباس سبزی که با فانوسقهی کلفتِ یشمی رنگی مرتب شده و در سینهی چپش آرم زردرنگ سپاه دوخته شده بود در قامت یک جوان قد بلند و خوش سیما که چهرهی بشاش و محاسنِ بلند و پوتینهای خاک خورده داشت، همهی تصویر کودکیهای من از سپاه و از پاسدارها بود. پاسدارهائی که همه یک شکل …
