خیانت

خیانت را نه بچه‌های جنگ، که آن‌ها کردند که معتقد بودند با نیروی ایمان در برابر دشمنِ مسلحِ تا بنِ دندان نمی‌توان ایستاد. هم‌آن‌ها که شورا کردند که امام بگویند جنگ طولانی شده و مردم خسته‌اند و شما بزرگواری بفرما و جام زهر را بخور. هم‌آن‌ها که جام زهر را با محاسبات دنیائی و غیرایمانی‌شان …

مینیاتور

راه‌پیمائیِ دی‌روز، نسخه‌ی کوچک و شبیهی بود به جمعِ میلیونی پیاده‌گانِ زائرِ اربعینِ سیدالشهدا و دی‌روز بعد یکی دو ماه، خاطره‌ی خوب صدای قدم‌های محکم و متراکم برایم زنده شد و برای همراهانی که راه‌پیمائی اربعین را نبودند توانستم شرح کوچکی از شوری که بود را تصویر کنم… .

کــــــــــــوچ

مرگ، ناگهانی‌ترین اتفاق عالم است و خبرش ناگهانی‌تر و حیرت‌بارتر. این‌که اول صبح، آفتاب نزده، بشنوی کسی که هم‌این دی‌روز داشت راست راست جلوی چشمت رژه می‌رفت، افتاده و مُرده و حالا نعشش زیر دستِ مرده شور دارد تغسیل و تکفین می‌شود، کمِ کمش ممکن‌ترین اتفاق زندگیت را در نظرت مجسم می‌کند و می‌فهماندت که …

پاسدار

با لباس یک‌دست سبز، و آرم زیبائی که در سینه‌ی چپ روی قلبش دوخته شده بود، جلویم ایستاد. طول کشید تا چشمم بر تشعشع ساقه‌های نورانی آفتاب سحرگاهی غلبه کند و چشم‌هایش را ببینم و بفهمم که این جوان رعنای تازه پاسدار شده، مصطفاست. خاک باران خورده‌ی مزار شهداء، در صبحی دل‌انگیز، شاید هم‌این یک …

میخِ محکم؛ غده‌ی چرکین!

“دی‌شب در کنسرت آوازهای محلی، جلو و عقب ما در دو ردیف تاجیک‌ها نشسته بودند. با دو نفرشان آشنا شدم. یکی رمضان… دیگری گابریل میخائیلوف. معلوم است دیگر. اولی مسلمان‌زاده و دومی یهودی‌زاده. و هر دو از «فرغانه» و با هم‌آن شب‌کلاه‌های چهار ترک بتّه‌جقه‌دار…هم‌این گابریل در مثلن در اسرائیل می‌شد «گاوریل میشالوم» مثلن و …

اقتصاد مقاومتی؛ الفبای غیرت

امروز دشمنان براى ملت ایران با تحریم مشکل درست کردند؛ خب، حالا اگر آمدند شرط برداشتن تحریم را یک چیزى قرار دادند که شما غیرتت نمی‌گنجد که آن را انجام بدهى؛ چه کار می‌کنید؟ قطعاً قبول نمی‌کنید. معلوم است هیچ مسئولى موافق نیست که در مقابلِ دشمنان کوتاه بیاید و براى اینکه مثلاً تحریم‌ها برداشته …

جاء الحق

در عهد حکومت شیاطین بر کره‌ی خاکی و در زمانه‌ی از رونق افتادن سکه‌ی یاد خدا، مردی از خویش برآمد و کاری کرد کارستان. مردم را از دورترین نقطه‌ی آفریقا تا قلب فرانسه و آمریکا و شوروی به تأمل این معنا واداشت که می‌شود خدائی بود و حکومت کرد. مردی که عبای مشکی می‌پوشید و …

به محمود؛ کسی که دل‌مان از دست چپ و راستش خون بود…

آقای رئیسِ دولتِ سابق! که وقتِ دولت‌تان کم از شما و چپ و راست‌تان * خونِ دل نخوردیم؛ نامه‌ی فحاشانه‌ی معاونِ مفسدتان نوش جان‌تان. غرض این‌که یک میلیارد و چندصد میلیون تومان مبلغ درشتی برای هزینه‌ی انتخاباتی به مقیاس کل شهرهای ایران نبود و نیست که جناب معاون‌تان فرموده با اطلاع شما از جابر ابدالی …