“ای بتشکن رفتی ولی ما را نبردی زین داغ، تو چشمِ دلهامان فِسُردی در ناامیدی شیشهی غم را شکستیم اما پس از تو دل به اسماعیل بستیم…”
و مفتخرم به پدری که پاسدار بود. و به لباسی که مفتخر به پوشیدنش بود. و به خونش که به گواهی عهدی که با امامِ شهیدش بسته بود، روی لباس سبز پاسداریاش ریخت. و به راهش که مستقیم میخورد به بهشت. و یقین دارم که خدا، آن بالا بالاها، هوای پاسداران انقلاب خمینی را یک …
وقتی در قحطی گرمای نگاهِ چشم در چشم با تو، در ناامیدیِ محض، وقتی دیدمت نشسته پشت رحل، به ادب، چار زانو مقابل کتاب کریم، مشغول فراز و فرود صوت با لحنی خوش که نمیدانم چرا آنهمه به گوشم آشنا بود، خواستم روایتت – روایتش – کنم و نخواستی و نشد. و حیف از آن …
تو را در قابِ دیده داشتن، هیچ بار سهم تماشای دیدگانم نبوده. تو را ندیدهام و تو را ندیدن همیشهی خدا داغ بزرگی بوده بر دلم و دلم خوش بوده به دیدار چند عکس تکی و جمعی که تو درآنها بودهای، بیآنکه صدایت را شنیده باشم و تصویر متحرکی از تو – شده به قدر …
نوشتن و نوشتن و نوشتن… .
اینکه یک ایثارگر دچار پیخ و خمِ بیخود و بیجهت اداری شود قابل توجیه است و اینکه حقِ مصرّح در قانون در مورد او نادیده انگاشته شود و اینکه او حقی برای اعتراض به کاغذبازیهای علاف کُنِ معمول ندارد هم همه موجهاند و بهجا. این وسط خُردهی مثل منی به کم لطفی حضرات در حقِ …
تو اگر نبودی اگر مبعوث نمیشدی اگر زمین و زمان از صدای دعوتِ به حقی که از حنجرهی داودی تو برانگیخته نمیشد مهربانی معنا نداشت و خُلق نیکو را کسی قدر نمیدانست. تو آمدی تا خوبی قدر بیابد و دوستی و دوست داشتن، بر هر چه غیر محبت است غلبه یابد. لیظهر دینه علی الدین …
با اینکه دیگر سالهاست پوتین پا نمیکند، هنوز روی کفشهایش یک لایهی نازک از خاک و خل را دارد. در شصت سالگی، وقتی که وقت پارک گردی و قدم زدنِ عصرانه و خواندنِ صفحهی حوادثِ روزنامههایش است، جای همهی ترفندهای همسن و سالهایش برای گذر زمان، وقت کم میآورد. هر بار که در اینسالها دیدمش، …
قسم به قطره قطرهی خونی که پای درخت آزادی ریختیم به تک به تک سروهای رها که شکستند در راه دوباره به دست آوردن خرمشهر به قدمهائی که با وضو پا به خونینشهر گذاشتند و مسجد جامع را دوباره دیدند؛ یک روز دوباره قدس را به آغوش اسلام برمیگردانیم و در اقصی نمازِ شکرِ پیروزی …
خشم مگیر! حتا اگر تحملت از آستانهاش فراتر رفته و تحملِ طرفت را نداشته باشی و طرفت هر چه از دهنش در میآمده به ناروا بارت کرده و تو فقط سکوت کردهای. خشم مگیر! حتا اگر چیز دیگری دستگیرت نباشد. خشم مگیر! حتا اگر ذهنت در برابر اتفاقی که به یکهو پیشآمد کرده قفل کرده …
