اخلاصِ عمل و نیت ناب یعنی در روزگارِ بسته بودن راهِ کربلا دلِ به عشق تپیدهات بسوزد و سوزش بشود بندِ آخر وصیتی که برای ماندهگان و جاماندهگان نوشتهای و آن، جملهای شود نوشته شده روی تابلوی معرفیِ مختصرت در مزار شهداء و کسی سی سال بعد از تو و بعد از عمری حسرتِ زیارتِ …
اسفند نهایتِ انتظارِ درختانِ لُخت و عور است از ستمِ برگریزان و یخبندان و سرما و سوز با هزار هزار شاخهی دست به آسمان آویخته و در انتظار و مهیای بهار و جوانه و نو شدن و رُستن و زندگی از نو آغازیدن… اسفند یعنی زمستان رفتنی شده و بهار با چند هزار جلوه آمدنی… …
“زمستان یعنی؛ تو رفتهای بهارِ باغِ دیگری شدهای” جلیل صفربیگی
بیامتحان مرا به غلامی قبول کن… .
و گفت در هیاهوی غبارآلود زمان آن هنگام که ابر فتنه فرود آمده و فضا را مِهِ غلیظِ سردرگمی فرا گرفته برای رهائی از وساوسِ خناس، این آیه را مکرر بخوان: وَ أُفَوِّضُ أَمْرِی إلَى الله +
مرور بایگانیِ نوشتهها سیر تصاعدی و تنازلی احوال آدم را در روزگاران گذشته میآورد روی نمودار. میفهمی که فرقِ حالِ دلت در بهمنِ دو سال قبل با اردیبهشت امسال یا آذرِ شش سالِ گذشته در چه بوده و در کجا بودی و در کجائی و رو به کجائی! لذتِ غوطه زدن در نوشتههائی که هر …
پیرمردهای دنیا در هر شهر و قبیلهای با هر رسم و ادب و آئینی ساکن در هر جغرافیائی، همسان و یکسان حرف میزنند و به یک شیوه از کوره به در میشوند و رمزگشائی از شیوهی جلب رضایتِ یکیشان برابرست با کشف رمز همهی آنهای دیگر. پیرمردهای دنیا همه به یک اندازه دوست داشتنی و …
یکی دیگر از ویژگیهای خوبِ آدمی که به قولِ خودش “از تخت” ( ونه از اصل!) افتاده این است که؛ آدم را به دور از شیوههای مرسوم و متعارف در عالمِ سیاست و نه با عناوین و تصنعات، که با اسم کوچک و با صمیمیت خطاب میکند. و تو انگار کن که از تخت افتادن، …
دانستن دانش در پی دانش بودن دیدار مردمانی که دغدغهشان به جای فکر به دلمشغولیهای مرسومٰ طلب دانش است و تنفس در اتمسفری که ملو از دانش جْستن استٰ حال آدم را چنان خوش میکند که مپرس!!!
برای مردمی که در بندِ بندهای آئیننامههای افزایشی و کاهشی درآمد و سود سپرده و نرخ تنزیل و محاسبهی ارزش افزودهاند، افزایشی اتفاق نخواهد افتاد الا فزونیِ مقدار حرص و آز و طمع و دست نیافتن به آرامشی که در پس فراغت از دنیا و ما فیها نهفته است! این قاعده، در مورد آنها که …
