سرما

سرمای سخت ام‌سال بی‌سابقه است. و اگر نه بی‌سابقه، کم سابقه است. کسی یادش نیست و اگر هست، انگشت‌شمارند آن‌ها که در خاطرشان مانده؛ کـِی نشان‌گر دمای زیر صفر را در حوالی منفیِ سی درجه دیده‌اند؟ شاید این سختیِ سرما، طاقت از مردم گرفته که به ریز و درشت و راست و ناراست اوضاع شهر …

و او در ابتدا کلمه بود؛ مسیح! پسر مریم

عیسا که بیاید نور می‌آورد از آسمانِ چهارم و کلمه‌ی خدا را که او خود کلمه‌ی خدا بود؛ إِذْ قَالَتِ الْمَلَائِکَه یَا مَرْ‌یَمُ إِنَّ اللَّـهَ یُبَشِّرُ‌کِ بِکَلِمَهٍ مِّنْه اسْمُهُ الْمَسیح عیسَى ابْنُ مَرْ‌یَم وَجیهًا فِی الدُّنْیَا وَ الْآخرَ‌هِ وَ مِنَ الْمُقَرَّ‌بِین… + عیسا که بیاید سپاهی از اهل انجیلِ راستین را می‌آورد برای یاریِ مرد …

سبزِ سُـــــــــــــــرخ

در چشمم رعنا و زیباترین جوان روی زمین بود وقتی با آن قد رشید و سر و ریش مرتب و لب خندان از در آمد تو. لباس فرمش، سبزترین یوفی‌فرم دنیا و زیباترین تن‌پوشی بود که یک جوان می‌تواند داشته باشد و روی سینه‌اش نشانِ خوش نقشی که آیه‌ی « و اعدوا لهم…+» رویش حک …

لبیک یا حســـــــین

ام‌روز و ام‌شب به یادِ تک به تک قدم‌هائی که هم‌پای پیاده‌گانِ راهِ زیارتِ اربعینِ سیدالشهداء در حوالی ارضِ بلا؛ “کرب‌وبلا” برداشتم، دلم پر از حسرت و دریغ و درد است… عَهَد والله یا زهــــــــــــراء ما ننسی حسینا… .

از شمار چشم‌ها یک تن کم/ وز شمار مهربانی؛ هزاران بیش

صبحِ یک روزِ برفی در دلِ قبرستانِ قدیمی و متروکِ شهر خاکِ یخ زده‌ی بالای تپه‌ی مُشرِف بر شهر را شکافتند تا بنده‌ای بندگانِ خوبِ خدا را به آن بسپارند؛ درست پشتِ سرِ شوهرش که بیست سی سالِ پیش ریقِ رحمت سر کشیده بود پیرزنی که از همه‌ی وجود مهربان و کاری‌اش، مشتی استخوان مانده …

بالا بلندِ یلدا…

و یلدا یعنی؛ نهایتِ زورِ یک پائیزِ پر از خزان و کوتاهیِ آفتاب در تابیدنش به اهل زمین و کم فروشیِ ایام در طولِ روز و درازناکی و ترکتازی شب‌ها و چه غم از این‌همه کمی و نقصان که یلدا، بی‌آنکه بداند و بخواهد، نوید دوباره‌ی انقلابیست در طبیعت که ثمره‌اش فراخی مجدد روزها و …

من و شما باید! عروج کنیم

مولوى مَثلى دارد، من از آن خیلى لذت مى‌برم؛ مى‌گوید: این آب‌ها همه‌ی پلیدی‌ها را پاک مى‌کند -«یطهر» – نجاست خبثى و نجاست حدثى، هرچه واردش بشود، برطرف مى‌کند؛ اما این آب براثر آن مراجعات فراوان که همه را تمیز مى‌کند، خودش کثیف مى‌شود. خوب، حالا چه کار کنیم؟ آب که کثیف شد، باید چه …

کربلا کعبه‌ی دل‌هاست؛ خدا می‌داند!

با هر پیامکی که می‌گوید بخت یارِ فرستنده‌ی پیامک بوده و توفیق تشرفِ اربعینی به آستانِ جانان و شهری در آسمان و پیاده‌روی نجف تا کربلا نصیب فرستنده‌ی پیامک شده دلم بیش‌تر گـُر می‌گیرد… و حسرتِ جان‌کاهِ دوری از اربعینِ ام‌سالِ سیدالشهداء چنگ در بغضی فرو خورده‌ام می‌اندازد. ای زائران کویِ دوست سفرهاتان به خیر …