دفاع

سپر از دست میانداز که؛ جنگ است هنوز

سی و چهار سال قبل در چنین روزی شیپور جنگ نواخته شد تا شناختن مرد از نامرد آسان شود و مگر وفا و مردانگی را کجا می‌توان آزمود جز در میدان جنگ…!؟ و آیا بلای عالم‌گیر رفاه و رفاه زدگی، ما را از دشمنی که خاک‌ریز به خاک‌ریز دارد نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود، غافل کرده …

عیادت مجازی

این متن، بریده‌ایست از نامه‌ای طولانی که یکی از دوستان که از قضای روزگار فرزند شهید هم هست خطاب به آقا نوشته و باز از قضای روزگار نسخه‌ای از آن به دست حقیر افتاده و من بی‌آنکه آن بنده‌ی خدا بخواهد و بداند، بخش‌های قابل انتشار در معرض نگاه عموم نامه را از نظر حضرات …

آدم‌های خوب شهر

خاصیتِ گرما، کلافگی و به هم ریختگی اعصاب است. این‌که با یونی‌فرم و کلاه و یال و کوپال مجبور باشی چند ساعت بمانی زیر ظل آفتاب و ترافیک را و بوق‌های ممتد راننده‌های بی‌حوصله‌ای را که شیشه‌ی ماشین‌شان را بالا کشیده‌اند تا خنکای کولرشان بیرون درز نکند را تحمل کنی و مأمور انتقال خودروهای پارک …

مـــــدِّ ممتد

نصرتی که خدا برای اهلش مقدر فرموده با اراده‌های سنگین توپ و حرکت شنی‌های تانک روی رمل‌های به خون آغشته‌ی غزه و بی‌شمار سورتی پرواز هدف‌مند و بی‌هدفِ بمب افکن‌های هوشمند، مهار شدنی نیست. این وسط اما خون کودکان خواهد ریخت تا آبروی نداشته‌ی مثلن مسلمان‌های عربِ حامی صهاینه‌ی وحشی، بیش‌تر از پیش بریزد و …

سوراخ دعا

می‌گفت با سنگر محل استقرارشان چند قدم بیش‌تر فاصله نداشتم. می‌گفت طرف را دیده که به شیوه‌ی اهل سنت وضو ساخت و رفت توی سنگر و قامت بست و بعد تا خود صبح و وقت اذان فجر و از حفظ و با ترتیل و به صوتی دل‌نشین قرآن خواند و چنان قرآنی می‌خواند که آیه …

غره؛ جهاد اصغر

و در فقره‌ی شخم زنیِ اراضی غزه که گرفتار چنگال گرگ خبیثِ نحسِ نجسی شده است، دعا کنیم به رهائی و پییروزی مضاعف ملسمانانِ پایدار آن باریکه‌ی غیور و باز دعا کنیم که خدا عن قریب نعمت جهاد با کفار حربی صهیون را قسمتِ از جهاد اصغر دور ماندگان کند. و شکی نیست در این‌که؛ …

و ان عُدتُم عُدنا!

با سگ خبیثِ نحسِ نجسِ هاری که جز زور نمی‌فهمد به‌ترین زبان مکالمه، نشاندن مشت پولادین است و داغ و درفش در صورت کریهش. الغرض، دی‌روز که حضرت آقا فرمودند لازمست کرانه‌ی غربی و اراضی حول و حوش قدس شریف هم مثل غزه مسلح شوند، بارقه‌ی امید در دل‌مان روئیده که انبارهای سلاح مقاومت در …

رقصی چنین میانه‌ی میدانم آرزوست!

زندگیش مثال اسمش بود؛ حنیفِ درستی درست زنده‌گی کرده بود و آن‌همه راه پر پیچ و خم تا شهادتش را توانسته بود درست طی کند؛ آن‌قدر که درست به مقصد برسد. – گیریم چند سال دیرتر و جائی نه در جبهه‌های غرب و جنوب؛ هفده هجده سال بعد از جنگ و در حوالی شهر خودمان …

خیبر خیبر یا صهیون!

صهاینه علیهم لعنت الله و الخلق اجمعین در چهارمین نوبتِ جنگِ نیابتی‌ای که راه انداخته‌اند، طعم تلخ ذلت و شکست را چشیدند. عبرت از جنگ سی و سه روزه، بیست و دو روزه، هشت روزه کافی بود که فهم ناقص‌شان نگذارد در گرداب جنگ چهارم گرفتار نشوند که شدند. و فی‌الحال در سایه‌ی حاشیه‌ی امنی …

پنجاه و هشتی

عطرش اتاق را پر از بوی پاسدارهای دهه‌ی شصت کرده بود. تو انگار کن پرتاب شده‌ای در روزهای جنگ، میان جوان‌هائی که محجوب بودند و سر به زیر و دائم الذکر که پیراهنِ سفیدِ بلند می‌پوشیدند و نگاه‌شان مدام به زمین بود و دل‌شان مستقیم متصل به آسمان. گفت که از پنجاه و هشتی‌های سپاه …