آقا سیدمرتضی آوینی: حُبّ نفس یا خودپرستی ریشه همه وابستگیهاست و نفی آن، منشأ همه قدرتهاست. این مطلب را در همه کتابهای اخلاق گفتهاند و چهبسا معنای حقیقی آن را تا به امروز جز معدودی از انسانهای وارسته کسی درنیافته باشد. امروز ما امت بزرگ اسلام معنای این حقیقت را به علمالیقین دریافتهایم و میدانیم …
استاد آن است که به هیچ وجه من الوجوه از ابتدا تا انتها از کار خود غافل نشود و به امید ِ هیچ کس نگذارد و عُجب و غرور که از افعال شیطان است، به خود راه ندهد و به دیانت و امانت موصوف باشد. و صفت او آن است که پا از دایره ی …
خدمتکار و آشپزمان جیم شدند داخل آشپزخانه، مادر بدون گفتن بک کلمه رفت اتاقش و پدرم هنوز داشت حرف می زداما حالا فقط برای من؛ آخرین حواری پیامبری تنها که آماده بود پیش از آن که خروس سه بار بخواند پیامبرش را انکار کند. بغضم ترکید. ===== اختراع افسانه ای. آرتور کستر. ترجمه ی امیر …
سال ۱۹۴۴، پدر بزرگ در میانه ی دهه ی سوم زندگی اش بود. صورت زمخت ولی خوش قیافه داشت؛ دماغ نوک تیز و چشم های مشکی که از شوق چیزی تازه و بزرگ که می توانست جهان را عمیقا زیر و رو کند، برق می زد. پدر بزرگ فقیر بود. بارها به من گفته بود: …
تنها چیزی که زمستان سرد و بی آفتاب و بی روح را کمی! معتدل و قابل تحمل می کند، لذت خزیدن کنار بخاری و بو کشیدن کاغذ کتاب نوئی است که پست ماه به ماه و هفته به هفته برایت بیاورد و سرت را گرم خواندنش بکند… آن سان که نفهمی کی و چه طور …
سعی کردم یادم بیاید دفعه ی قبل خودم را چه کسی جا زده بودم. هر طور شده بود باید از مخمصه رها می شدم. «آهان بله… رنگ کردن خونه ها برای آخر هفته ها بود. در اصل همینی هستم که الان به تون گفتم؛ یعنی شاگرد ِ نجاری. زیر دست یه کابینت ساز کار می …
من همیشه گفته ام که دو چیز در زندگی بیشتر از همه به درد یک مرد می خورد؛ اول داشتن یک جفت حیوان دست آموز و دومی داشتن یک زن که راه حل هر مشکلی را بداند. هر چند برای این سوال که کدام یک از دیگری مهم تر است، نتوانستم جواب قاطعی پیدا کنم …
مادر دو شهید به من گفت: “من بچه هایم را خودم دفن کردم، در خاک گذاشتم و دستم نلرزید.” پدر چند شهید گفت:” اگر چند برابر این ها من بچه داشتم، حاضر بودم آن ها را در راه خدا بدهم.” این چه عنصری است؟ این چه جوهری ست؟ این چه برق درخشنده ای است که …
و چون من اصولا در ادبیات دنبال علامات آخرالزمان می گردم، در ادبیات باید دید در درون این بورژوازی مسلط ِ مصرف کننده و اسراف کننده ی آمریکائی، چه زنگ خطری زده می شود؟ ==== سیدجلال الدین آل احمد. سفر آمریکا
مرگا به من، که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم! ===== ناصر فیض. املت دسته دار
