سفر

حکایت سیارات

رانندگان عراقی، تنها جماعتی‌اند که از قافله‌ی خیرات و احسانات و ارائه‌ی سرویس‌های مجانی به زائران اربعین ابوسجاد، دور مانده‌اند. (ابوسجاد کُنیه‌ی امام حسین است و می‌دانیم که اعراب، افراد را به اسم فرزند پسر پزرگترشان می‌خوانند و از این رو، امامِ شهید را به نام ابوعلی یا ابوسجاد می‌خوانند.) راننده که می‌گویم، شامل همه‌ی …

جمعیتِ اربابِ وفا نگسلد از هم!

جمعِ هرساله‌ی ما هر سال یکی دو زیارت اولی دارد. اصلا مثنویِ حکایت زیارت اولی‌ها هفتاد من کاغذ می‌خواهد و سهمی سوا که از حال و احوالشان بنویسی؛ شوق دارند. ترس دارند. اضطراب و هیجان را قاطیِ هم دارند. عجله دارند و صبر ندارند و انگار دنیا قرارست برای‌شان رخِ دیگری بنمایاند و صد البته …

ندای درون!

اما یکی دو نفر هستند که همان سینه‌خیز را که چه عرض کنم، کلاً ترجیح می‌دهند حتی برای غذا و قضا هم از جا بلند نشوند. یعنی شما هر وقت وارد موکب بشوی – صبح، ظهر، شب فرقی ندارد – این‌ها همیشه خواب هستند! تا جائی‌که، یکی از ایرانی‌هائی که توی این موکب با او …

او یافت مرا

حسابی گرم کرفته بودیم و در اوج صحبت بودیم. هر دو لبخند به لب داشتیم و اگر مشغول صحبت نبودیم، حتما داشتیم با همه‌ی وجود به حرف‌های طرف مقابل گوش می‌کردیم. گفتم: “How did you find imam Hossein?” (امام حسین علیه‌السلام را چطور پیدا کردی؟) لحظه‌ای تأمل کرد و گفت: “He find me!” (او یافت …

حسینیه‌

داشت به رسم اهلِ سنت وضو می‌گرفت که من و دوستم که عمامه به سر داشت، داخل وضوخانه‌ی مسجدِ بین‌راهی شدیم. داشت به رسمِ مسحِ پای اهل سنت، پای چپش را می‌شست. شیخِ جوان عمامه به سر را که دید، پرسید: «حاج آقا! مزد کسی که نیتی از دلش بگذراند چیست؟» شیخِ جوانِ خنده‌رو به …

عرفات

برای من عرفه از بعدازظهری ابری شروع شد که مدیر کاروان – که درود اهل کاروان بر او بود!- امتش را جمع کرد در منتهی الیه سمت راست ِ لابی هتل که مُحرم‌مان کند و راهیِ عرفات شویم. در عصر روز هشتم از ماه ذی الحجه الحرام سال ۱۴۳۴ یعنی چهار سال قبل. بیرون هتل، …

به بهانه‌ی پنجم مرداد، سال‌روز سفر ره‌بر به سرِ ایران؛ آذربابجان

سنت نیکوی دیدار با مردم اقصی نقاط کشور، از دوره‌ی ریاست جمهوری آیت‌الله خامنه‌ای آغاز شد. در همه‌ی بیست و هفت سالی که آقا، ردای رهبری بر دوش‌شان است، سالی نبوده که ایشان بار سفر نبندند و باری نبوده که امت به استقبال از امام خویش سر از پا نشناسند. سفرهای رهبر انقلاب نه از …

قُرص قمر

لباس یک دست سفید پوشیده بودم. بی‌جوراب به پا. بی‌ساعت به مچ و به هیچ زائده‌ی دیگری که دست و بالم را بگیرد. قرار بود یک عمر حسرت من و پدر و پدربزرگم تا چند ساعت دیگر تمام شود و عوض پدر و پدربزرگ و خیلی‌های دیگری که “آن‌جا” را دیده و ندیده رخ در …

گزارش یک میزبانی

خوی از دیرباز محل تردد قافله‌ی تـُجّاری بوده که ابریشم را از شرق به غربِ عالم می‌برده‌اند و تجارت و داد و سند، بستری بوده برای شکوفائی تمدن در شهری که هزار هزار سال از آغاز مدنیت در آن می‌گذرد. ششمین نشست برنامه‌ی جهانی راه ابریشم که از چهارم اردی‌بهشت ماه در استان آذربایجان‌غربی آغاز …

سلفی نگار؛ یا خویش انداز

و اما پدیده‌ی غالبِ امسالِ اربعین، “خویش‌انداز”های چینیِ ارزانِ سیمی بود که بی‌بلوتوث و با یک فیش به گوشی وصل می‌شدند و به ده هزار چوق ایرانی معامله می‌شدند و در یک شکل و چند رنگ راه به راه در معرض فروش بودند برای زائران پیاده‌ی اربعین. اصولن عکاسی و ثبت لحظات و شکار سوژه‌هائی …