آیه

الحجُ عرفات

صحرای عرفات در منتهی الیه شرقی مکه و در فاصله‌ی تقریبن بیست‌ویک کیلومتری از کعبه قرار دارد و خارج از حرم محسوب می‌شود. حجاج، از عصر روز هشتم ذی‌حجه با احرام مجدد در مکه (و بنا به فتوای برخی مراجع در داخل مسجدالحرام) عازم عرفات می‌شوند و به مرور خود را به سرزمین پر از …

یادت در من جاوید…

پارسالِ قمری هم‌این روز و هم‌این دقائق و هم‌این لحظات در شوری شیرین با دلی پر از اضطراب و امید غسل کرده و جامه‌ی دنیا از تن برون کرده و به هیئت سپید جامه‌گان درآمده وقتی ضربان قلب‌ها در آخرین لحظاتِ قبلِ شروع مناسکِ تمتع کمی بیش از دو برابر ِ معمول می‌زد لبیک گفتیم …

ت‍ ــــــــ‍‍‍‍‌‌‌‍‌‌‌‍ ـو ره ب‍ ‍‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍ن‍ م‍‍‌‌‌ ‍ا

این‌روزها چه‌قدر عمل کردن به آن‌چه از قرآن برایت خوانده‌اند سخت شده؛ خاصه آن‌جایش که فرموده: وَ اصْبِرْ‌ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَ‌بَّهُم بِالْغَدَاهِ وَالْعَشِیِّ یُرِ‌یدُونَ وَجْهَه وَ لَا تَعْدُ عَیْنَاکَ عَنْهُم تُرِ‌یدُ زِینَهَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِکْرِ‌نَا وَا تَّبَعَ هَوَاهُ وَکَانَ أَمْرُ‌هُ فُرُ‌طًا + و با کسانى که پروردگارشان …

پیش‌درآمدی بر یک فقره کرشمه‌ی خسروانی!

آن اتفاق که اول و آخر و وسط و قبل و بعدش شیرین بود آن اتفاق که حتی وقتی تمام شد شیرینی‌اش تمام نشد آن اتفاق که اتفاقی‌ترین اتفاق عالم بود و من محتاج‌ترین به فضلی که داشت و سرشار بود دارد انگار تکرار می‌شود… ابر و باد و مه و خورشید و فلک انگار …

هشتاد و چهار؛ نود و شیش!

هر بار، اول به تلفن دفترِ کارم زنگ می‌زند و اگر نبودم به تلفنِ هم‌راهم. بر خلاف صبوری‌ای که در سائر شئون زنده‌گیش دارد، پای بوق‌های تلفن کم صبر است و کافیست گوشی دو سه بار بوق بخورد و برنداری تا تلفن را قطع کند و برود سراغِ شماره‌ی دیگری که از تو دارد. الغرض، …

اخلاص

گفت: تا خالص نشوی ذوب نمی‌شوی و تا ذوب نشوی در او فنا نخواهی شد. حالا هزاری هم دوره بیفتی که؛ من آنم که رستم بُود پهلوان. گفت: اخلاص هزار نکته‌ی باریک‌تر از مو دارد و نکته‌ی اولش این که؛ مؤثری را جز خدا نشناسی و تأثیر را فقط از ذات قدس او بگیری و …

در حلقه‌ی رندان

هم‌پائی با رقصِ آیات بهشت در لابه‌لای کتاب کریم و تجلیِ وصالِ یار + و خوردن از جامِ مخصوصی که ساقی خود در آن مـِی می‌خورد + سخت می‌آید به دست! اما در پی آن جام باش… . + و من بنده‌ی آن دمم ساقی گوید؛ یک جامِ دگر بگیر! و من نتوانم!

وَ إِنْ عُدتُّمْ عُدْنَا

از حماقتی که در آمریکائی‌ها در فقره‌ی حمله به افغانستان و عراق دیدیم بعید است، عقل‌شان برسد و انبار باروتِ منطقه را در حلب و دمشق و شامات به آتش نکشند. جنگی که مثلِ دوتای قبلی و خصوصا در مدل عراقی‌اش شروع کننده بودند و ام‌روز بعد از ده دوازده سال، هنوز از باتلاقِ خود …