“برای سلامتی قطبِ عالَمِ امکان حضرتِ امامِ زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و خوشنودی قلب نازنینِ آن حضرت و عرضِ تبریک به مناسبت میلاد پیامبر گرامی اسلام صلوات” این عبارت و مثل اینها، با صوتی رسا و کلماتی که شمرده شمرده ادا میشدند، انگار که هر کلمه سهمی دارد برای ادا شدن و سهم …
تا بوده، اینطوری بوده که از دل کوه و کمر و یا از یکی از میلههای مرزی جنازهی تبعهی بیگانه پیدا شده و بچهها خبر را به گوش رضا عامر رساندهاند که «بیا خدا برایت رسانده» اما گاهی هم شده که خودش با پای خودش آمده و هر بار که یکهوئی و بیهوا و بیدعوت، …
#حاج_فیروز قوجا فیروز #فخرالذاکرین به هر اسم و به هر رسم؛ تو برای من نماد پیرغلامی و شیفتگی و شوریدگی و سرگشتگی بودی… با آن شعرهای ناب و ذکرهای بیمثالی که در شجاعت اهلبیت و #امام_شهید میخواندی و شاهبیتت این بود؛ دیوانهی خموش به عاقل برابرست/دریای آرمیدَه به ساحل برابرست و من مگر یادم میرود …
وقتی پارسال قرار شد دوباره حج بروم، فکری شدم که یادداشتهایم را منظمتر و به قاعدهتر بنویسم و باید برای این نظم خودخواسته، اهرم فشاری تعریف میکردم که مدام بالای سرم باشد تا در ساعت خاصی از روز، تعداد خاصی از کلمات را کنار هم چیده و آماده و حاضر، بفرستم برای جائی برای انتشار …
داستان ما آدمها از این قرار است که هر چیزی را تا وقتی نو باشد و بوی تازگی بدهد، سر دست میگیریمش و حلوا حلوایش میکنیم و درموردش حرف میزنیم و جدیش میگیریم و مرور زمان در بیشترِ مواقع و موارد، باعث نشستن غبارِ فراموشی روی اتفاق و عادی شدن مساله میشود. مثال واضحش همین …
یکی از اصول مدیریت، کنترل است و کنترل یعنی پائیدن مجموعه و عوامل و آیند و روند و این در سازمانهای خدماترسانی که کارشان شب و روز و تعطیل و شنبه و سیزده بدر برنمیدارد، باید متنوعتر و بیشتر باشد که چرخ سازمان طوری روان بچرخد که صدای جرواجر از آن برنخیزد. سر همین پایش …
قبل از پرداختن به موضوع این یادداشت، لازمست نکتهای را متذکر شوم و آن اینکه؛ بنده هرچه آموختهام و هر سواد و مهارت و دقت و عزمی که دارم را از معلمهایم آموختهام و آموختهام که بوسیدن که دست معلم، بزرگترین فخریست که ممکن است نصیب کسی شود و پیرو مرام مکتبی هستم که امام …
از کرخه تا راین را با تراکتور یا بیتراکتور گز کنی، ممکن نیست کسی را جز ابراهیم حاتمیکیا بیابی که بلد باشد در سینمای ایران، خروج را باب کند. کارگردانی که با هشت تراکتور از عدلآبادِ فارس تا پاستورِ تهران تاخت که یادمان بیاورد هنوز دود از کُنده بلند میشود و کاراکترهایش از دهه هفتاد …
اصلش این است که تا محک تجربه به میان نیامده باشد، عیار آدمها و جریانها و دستهها معلوم نمیشود. خاصه برای مردمی مثل ما که معمولا دچار پیشداوری و زدن همه با یک چوب و تعمیم دادنها و از جزء به کل رسیدنها هستیم بیآنکه علمِ نتیجه گرفتن و تعمیم دادن را بلد باشیم… . …
هنوز مانده تا ابعاد پنهان و پیدای این ویروس عالمگیر را متر و ذرع کنیم و این هنوز از نتایج سَحَرِ سِحرِ آن بیماری واگیرِ زبان نفهم است که توانست نمازجمعهای را که موشکهای صدام و بمب منافقان نتوانست تعطیل کند را تعطیل کرد و حرم اهل بیت علیهم السلام را و درس و دانشگاه …
