نوستالوژی

روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست…

تو را به جان رنگ‌های زنده‌ای که با آن نقشِ خزان در تابلوی سحرانگیز پائیز می‌کشی تو را به حرمت برگ درختان سبز که سرخ و زرد و نارنجی شده‌اند تو را به زیبائی فصل پوست‌اندازی زمین و زمان و روزهای کوتاه به هلهله‌ی دم غروب کلاغ‌های روی چنار به تقدس معجزه‌ی چرخش فصل‌هایت که …

دلِ ما رآیِ تو دارد

ایام عزا را بهانه کن و برای‌مان حرف نزن و خنده‌ی ملیحت را از ما دریغ کن. خدا را خوش می‌آید بعد این‌همه دوری الان که باز دور هم‌ایم خلوت گزیده‌ای و کناره می‌جوئی؟ جواب دل مشتاق‌مان را کی می‌خواهد بدهد؟ خودت گفتی که اشتیاق تو کم از شوق لانه کرده در دل ما چند …

پائیز به روایت عموقنبر

آذری‌های پائیز دوست در صبحی پائیزی وقتی قدم روی خزان باران خورده از بارش شبانه می‌گذراند روز را در آرام‌ترین تقویم شروع می‌کنند و انگار هیچ عیب و علتی در کار کسی نیست و تو آرام و پدرام تا ظهر تا شب حتی تا نیمه شب آسوده‌ای که سپور پیرسال کوچه‌ی اعیان نشین‌ها یک ام‌روز …

سهامِ شهادت

رسم روضه‌ی شب دهم این است که دم بگیرند: |ام‌شب شهادت‌نامه‌ی عشاق امضاء می‌شود…| و اصلن رسم شهادت هم این است که براتش به امضای تو برسد! ای سید شهیدان تو که یک گوشه‌ی چشم مهربانت ذره را دریا می‌کند و کاه را کهکشان تو که برات شهادت عباس و علی‌اکبر و حبیب و بُرِیر …

صید در پی صیاد

چطور یک‌نفر ممکن است انتخاب کند که خود را در معرض یک تراژدی بگذارد؛ نزدیکِ مرگ و خون و اشک. ما هر سال این روایت را انتخاب می‌کنیم چون به آن نیاز داریم. به حماسه و شکوهی که اتفاق افتاده باشد محتاجیم. ما همیشه در این وقتِ سال به مرورِ روایت باورپذیرِ ارادت و ایستادن …

یک روز به شیدائی…

باران در مکه‌ی بی‌باران در دل سیاه شب وقتی همه خوابند… وقتی سیل می‌شود وقتی دلت تنگ غروب پائیزی جمعه‌ایست که آمد و یار نیاورد وقتی می‌دوی تا بند نیامده بایستی زیرش و همه‌ی دعاهای خیر عالم را زیر قطراتش مزه‌مزه کنی وقتی خیس از باران و آب کشیده‌ای وقتی مکه‌ی بی آب و علف …

یه مدینه… یه بقیعه…

از وقتی هتل خلوت شده و کاروان‌های “مدینه بعد” راهی مدینه شده‌اند، عوامل خدماتی هم کم‌تر شده‌اند و مدیر ثابت هتل از بچه‌های ما خواسته اوقات سرو غذا کمک حال‌شان باشیم. حاج سعید سرپرست رستوران هتل و مقسّم غذا، بچه‌ی شاه‌عبدالعظیم است و باحال و از لوطی‌های روزگار. شب به شب که نوبت پست ماست، …

واندر آن ظلمت شب، آب حیاتم دادند…

بعد آن‌همه انذار و تبشیر در جلساتی که در نود درصدشان شرکت نکرده‌بودم و شرکت کنندگاتنش بیش‌تر از آموختن مناسک و شرایع حج، یاد گرفته‌بودند حج و انجام اعمال آن‌‌را چون قله‌ای رفیع، دست نایافتنی ببینند و از هیبتی که برای‌شان از سختی ادای مناسک حج ساخته‌بودند واهمه داشته‌باشند، آن‌قدر که از هول و ولای …

دیدار دوست دیدن

مسجد شیعیان مدینه در منتهی الیه جنوب شرقی حرم حضرت رسول در یکی از فرعی‌های تنگ و محله‌های کم‌تر توسعه یافته‌ی مدینه قرار دارد. زائران عمره و تمتع به فراخور حال و شوق، وقتی برای دیدار با شیعیان غریب مدینه می‌گذراند و در مسجدی که بنای خیر آن توسط مرحوم شیخ العَمری گذاشته شده و …

خاطره برای آتیه

این روزها کارمان شده این که کار کنیم و بسازیم و ببافیم و سر هم کنیم و شب و روز را یکی کنیم و جد و جهد کنیم که کار ماندگار کنیم که فردا روز به خاطره‌اش به یاد روزهائی که با جد و جهد و تلاش شب کردیمشان دل خوش کنیم… این همه فقط …