مردِ موعود

روزی تو خواهی آمد!

برف بارید در دور از انتظارترین ماه سال. بس که بر خلاف شهرتِ اقلیمِ آذربایجان و شهر ما، در این سال‌ها بارش رحمت سپید الاهی تا دی و بهمن به تأخیر می‌افتاد و این همه بار دیر باریدنش، دیگر خیال همه‌مان را از سرمای قبلِ آذر و آبان آسوده بود و ناامید کرده بود. مگر …

اینترنت

اعتیاد واژه‌ایست منفی که هیچ جا کارکرد و بار مثبت ندارد. اعتیاد را به قرینه‌ی معنا چنین تعریف کرده‌اند که؛ “به لحاظ مفهومی٬ بیماری اعتیاد یک بیماری اصلی٬ مزمن و عصبی است٬ که در اثر عواملی ژنتیکی٬ فیزیولوژیک و اجتماعی رشد و بروز پیدا می‌کند٬ به طوری که وجه مشخصه‌ی این بیماری اختلال در کنترل …

صبر

صبر سخت‌ترین عنصر انتظار است. و این وقتی شیرین می‌شود که در ناامیدانه‌ترین لحظه، بارقه‌ی رحمتی سوسو کند و بفهمی که تمام سختی‌ها و شدت‌ها و بلایا، از چشمِ کسی که باید، دور نبوده است. وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَ‌ىٰ… .+

حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار

نزدیکی‌های عرفه مهیای احرام حج و کوچ به عرفات و مزدلفه و منی حلق و تقصیر رجم شیطان لعین قربانی و بیتوته در چادرهای متراکم همه و همه بهانه‌ی آغاز دوباره‌ایست برای رسیدن به تو و کاش می‌دانستم رد قدومت زینت خاک کدام سرزمین شده است… .

انتظار

ما از مهدی جوانی زیبارو ساخته‌ایم در چهارچوب شعرهای عاشقانه‌ی احساسیِ صِرف که ربطی به هزار اتفاق ریز و درشتی که در عالم می‌گذرد ندارد و متوقعیم بیاید و روزِ ظهورش غروب نشده، دنیا را گلستان کند و تحویل ما دهد که در آن کیف کنیم. ما انتظار نمی‌دانیم انتظار کشیدن نمی‌دانیم از مهدی و …

تاب

جائی‌که موسا با آن ید بیضاء و کلیم اللهی و فرعون و سامری و ساحر کُشی و با الواح هدایت و هزار هزار بار راهی که به طور سینا برد و هزار هزار معجزه‌ی موسائی دیگر که داشت -آن سان که افتد و دانی- تاب هم قدمی با خضر نیاورد و عنان صبر از کف …

ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش

من حدِ محدودِ خودم را می‌دانم. می‌دانم که لذتِ افطار با دیدار یار، از من و روزه‌ای که گرفته‌ام برنمی‌آید. می‌دانم که یار با دیگران دل خوش دارد و هیهات که حلاوتِ افطار با بوسه بر لعل لبش روزی ما بشود… . ما به تماشا هم میهمان شویم، خوش دلیم. ما به تنفس در فضای …

تکفیر

داعش به ظاهر از دل مبارزانِ مخالفِ حکومتِ اسد برانگیخته شد و به ظاهر در ابتدا، هم‌رزم ارتش آزاد سوریه و جبهه‌ی النصره در سرزمین بلازده‌ی شامات بود و بعد که دید آبی از آن‌ها برای احیای حدود الاهی! گرم نمی‌شود، رأسا آستینِ همت بالا زد و با نقاب و علم و لباس یک‌دست سیاه …