خیلی سال قبل یکی از رفقای طلبهی اهل درد و عامل به وظیفه، از سر دغدغهای که داشت میگفت بهزیستی پسر بچههائی که در شهر دچار یتیمی و یا بدسرپرستی میشوند را به خاطر نبودن مرکزی برای نگهداری از ایشان، منتقل میکند به یکی از شهرهای سُنی نشین جنوب استان و پسران دچار، در فضای …
محمدحسین پسر قلی، از قدیمیهای شهر و از معلمهائی که نصف هم سن و سالهای ما، یا در دبیرستان شاگردش شدهاند و یا در دروس عمومی دانشگاه. مرد پیرسال و موسفید کردهی محترمی که تابستان و زمستان، کت و شلوارِ اتوکشیدهی جنتلمنی تنش هست و کفش واکس زدهی چرم خالص به پا و سر و …
سر سال که میشود، یک اپیدمیِ گُنگی همه جا را میگیرد. ملت میافتند به طلبیدن تقویم و سررسید از همدیگر و بیشتر البته؛ سررسید. و بیشتر آنهائی که سالی به دوازده ماه، خودکار و مداد دست نمیگیرند برای یادداشت کردن چیزی یا یادآوریِ قراری یا نوشتن جزوه و دفتری مشتاق دریافت سررسیدند و بیشتر دوره …
همهی ما رفتارهای عمومی و خصوصی داریم. لباس بیرونی و اندرونی داریم. لباسهای مخصوص مجالس عمومی که رسمی و شق و رق و اتو کشیدهاند و لباسهائی برای راحتیِ منزل و لم دادن که هر کدام بجای خودش لازمند و هیچکدام جای آن دیگری را نمیدهند. نمیشود با لباس ورزشی به مجلس عروسی رفت و …
حکایت بلائی که سر همسایگان فریب خوردهی شرقی میآید را تا آنجا که جسم بیجانشان از دل کوه و کمر به سردخانه سازمان منتقل میشود را گفتیم و از اینجا به بعد، داستان دو شقه میشود. یک شقهاش آنها که اوراق هویتی ندارند و قابل شناسائی نیستند که برابر قانون باید منتقل شوند به مرکز …
طلبهای در مقابل مدرسهای که در آن تحصیل میکرد به طرز وحشیانهای به قتل رسید. یک روز قبلش در توئیتی که معلوم نیست متعلق به کیست، کسی خواستار ارائه خدمات جنسی به نیروهای حشد الشعبی که مشغول امدادرسانی به سیل زدگان خوزستانند شد. بازیگری پرحاشیه، توئیت بالا را بازنشر میکند. غولتشنی نخراشیده و نتراشیده، که …
یکی از لذتهای سفر اخیر دیدار مکرر و خیلی اتفاقی با یار مهربان و دانا و خوش بیانی بود که گوید سخن فراوان با آنکه بیزبان است! آنهم در یکی از غیرمحتملترین اوقاتِ سفر؛ در مسیر برگشتن از جلسه مدیران کاراوانها در نجف! ستاد عتبات در شهر نجف که لااقل دو نوبت در هر سفر …
من واقعا نمیدانم سیل که گلستان و شیراز و چند نقطهی دیگرِ کشور را گرفت بخاطر زمینخواری حضرات و تبدیل مسیلها به سکونتگاه و ویلا و فلان بود یا نه بلائی بود ناغافل که بر سر مردم بارید. سواد و تخصص لازم را هم برای اظهار نظر در مورد لزوم سدسازی و یا اینکه چون …
دکتر بعد از اینکه گفت «کتت را دربیاور و آستین دست راستت را بالا بزن» پرسید «شغلت چیست؟» و پرسید که در گام اول معاینه بفهمد که آیا طرف مشکل تکلمی دارد یا نه. یعنی سوال از آن سوالهای بیخودی بود که برای اخذ منظور دیگری پرسیده میشوند! قرص جواب داد «نظامیام! اما تو در …
وقتی قرارست سفری جمعی آغاز شود و انسانهائی با سطوح مختلفی از سواد و سن و باورها و ردههای اجتماعی، مقصد مشترکی دارند، سوژههای خوبی برای دیدن! فراهم میآید. خاصه در سفری که قرارست در آن، سطح از بین برود و روستائی و شهری و باسواد و بیسواد و رئیس و قاضی و کشاورز و …
