امام دلها

رفته بودم تا از مصطفا برایم بگوید. از برادرش. از مصطفا حامدِ پیش‌قدم. آخرین فرماندهِ شهیدِ گردان امام حسین ِ لشکر عاشورا. قصه رسیده بود به سال‌های اول انقلاب و داشت از روزهای اول انقلاب می‌گفت و از روزی که قرار شد مصطفا برود جماران و بشود محافظ امام. قصه‌اش که به امام رسید، شوق …

مطالبه

انتخابات که تمام بشود، امتحانات شروع می‌شوند! امتحان دوباره‌ی تحقق وعده‌هائی که چهار سال پیش داده شد و در چهل روز گذشته به آنها اضافه شد. از وعده‌ی اصلاح صد روزه تا وعده‌ی جدیدِ برداشتن کلیه‌ی تحریم‌ها در صورت دوباره انتخاب شدن. ما در مکتب امام آموخته‌ایم که به رای اکثریت احترام بگذاریم و هم …

سلام بر ابراهیم

سیدابراهیم را اول بار در مراسم یادواره‌ی شهدای دولت در ارومیه دیدم. سال‌های اول دهه‌ی هشتاد. آن روزها، سید تازه عنوان گرفته بود توی قوه‌ی قضائیه و عبا و قبای قهوه‌ایِ سوخته می‌پوشید و ریشش یک دست سیاه بود و مثل الانش سفیدی درش غالب نشده بود. سخنران ویژه‌ی مراسم بود و از دری که …

نمایشگاه سی‌اُم

ده سال بیش‌تر است که یک روزِ اردی‌بهشتی را باید! تهران باشم. در تهرانِ اردی‌بهشتی‌ای که بوی کتاب دارد. امسال اما با گرفتاری‌هایی که بود، بعید می‌نمود که به قرار اردی‌بهشتیِ کتاب در تهران برسم و بوی نوئیِ کتاب را در نمایشگاه شهر آفتاب بشنوم. الغرض، روزهای نمایشگاه در حال اتمام بودند و من برنامه‌ای …

رأی من

به هر تقدیر، روز بیست و نهم اردی‌بهشت، کسی از این شش نفرِ اصولگرا و اصلاح‌طلب انتخاب می‌شود و سکان هدایت کشور و اجرای سیاست‌های کلان را به شیوه‌ای که جریانِ مطبوعش دوست دارد، دست می‌گیرد. در همه‌ی این سال‌ها آموخته‌ام که؛ انتخاب شدن و نشدن کسی، خللی به اسلام و انقلاب وارد نمی‌کند و …

و اما بهار کتاب

باز در یکی از سیاسی‌ترین بهارهای بعد از انقلاب، وقتی همه‎ی آن‌ها که سرشان به تن‌شان می‌ارزد مشغول زنده باد و مرده باد پراکنی‌اند بر له و علیهِ نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری و البته شوراهای اسلامی‌اند و اولویت موقت همه‌شان، تلاش برای پیروزی و شکستِ هم در معرکه‌ی انتخابات بیست و نهِ اردی‌بهشت است، سی‌اُمین …

صادق عاشق

بهار بود و بهشتی‌ترین ماهش؛ اردی‌بهشت که خدا او را به پدر و مادرش داد. بهار بود و بهشتی‌ترین ماهش؛ اردی‌بهشت که نشست پای سفره‌ی عقد دختری که دوستش داشت و رسید به آرزویش که می‌خواست همسرش سیده باشد و او بشود داماد صدیقه‌ی طاهره. و بهار بود که رفت. و بهار بود و اردی‌بهشت …

هستیم بر آن عهد که بستیم

می‌گویند خاک سرد است و سردی می‌آورد. دیده‌ایم که داغ‌ها، دردها، دریغ‌ها و حسرت‌ها و جاهای خالی، یکی دو سه ماه و سال که ازشان بگذرد، سرد می‌شوند. فراموش می‌شوند. رنگ می‌بازند. کمرنگ می‌شوند و از یاد می‌روند… . تا بوده همین بوده که هیجانِ اتفاق که خوابید، کم‌کم داغش هم سرد شود و جایش …

از ۶۲/۱/۲۲ تا ۹۶/۱/۲۲

می‌گویند هر سی و چند سال یک‌بار، تقویمِ قمری به قرینه‌ی اینکه سالش ده روز از سالِ شمسی کمتر است، یک دور، دورِ تقویم شمسی می‌گردد و عهد، این اتفاق و این حُسن اتفاق باید در مثل امسالی که این همه مناسبت برای من دارد می‌افتاد… . اینکه ورق تقویم طوری بچرخد که ۲۲ روز …

هواداران

هر انتخاباتی در هر سایزی، نامزدهائی دارد که کسانی دانسته و ندانسته، دورشان را می‌گیرند که در اصطلاح عامه، به این صنف از مردم، هوادار می‌گویند. هواداران، عمدتا مردمانی هستند متعصب و پای کار که اکثر قریب به اتفاق‌شان هیچ چشم داشت ریالی و سیاسی و عنوانی از کسی که دورش را گرفته‌اند و برایش …