شستوشوئی کن و آنگه به خرابات خرام… .

شانزده سالِ پیش، وقتی عمو به طور غیر مترقبه‌ای مسافر قبله شد، هیچ آمادگی‌ای نداشت برای درک این فیض بزرگ. عمو که می‌گویم، یعنی دوستِ صمیمیِ بابا. یعنی همه‌ی دوستان صمیمیِ بابا برای من عمو هستند و اسم‌شان توی گوشی‌ام نه به اسمِ فامیل که به عنوان ذخیره شده‌اند؛ عمو… .عمو جعفر. عمو محمود. عمو …

سرت را سرسری متراش!

بچه‌سال که بودم، همیشه‌ی خدا یکی از اجزای جیبِ پیراهنم، یک شانه‌ی پلاستیکی بود و موی بلند و شانه کرده که برخلاف قوانین مدارسِ آن روزها بود، یکی از آرزوهای همیشگی‌ام بود و یکی از تعارضات دائمی من و ناظم مدرسه، کوتاه کردن مو بود و این تعارض تا آخر و در هیچ مقطعی از …

عباس‌علی

هر زائر خانه‌ی خدا که در هر کاروانی ثبت‌نام کند، باید قبل از سفر و برای اخذ مجوز سفر، از چند خان عبور کند. از توانائی و استطاعت مالی و موقعیتی که بگذریم، باید مشکل ممنوع‌الخروجی نداشته باشد، معتاد به اقسام افیون نبوده باشد و مهم‌تر از همه، توان و قوت جسمی برای سفرِ سختِ …

حاج یونس

حجِ اولش را بیست سال پیش و در روزهای بهاریِ سنه‌ی هفتاد و ششِ خورشیدی به جا آورده است. حج دوم را به سال هشتاد و یک و سومین حج را بعون الله الحی القیوم بناست که امسال به جا بیاورد؛ به نیابت از امامِ حج نکرده؛ حضرت حسنِ عسکری که درود خدا بر او …

کار و همت و سرمایه‌ی ایرانی

شهر قبل آنکه کارخانه در آن راه بیفتد، شهر نبود؛ دِه بود. با جمعیتی کم و مساحتی کمتر از دو سه کیلومترِ مربع. کارخانه که راه افتاد، کم‌کم مساحت و محیط و مناسبات رشد کردند و امروز بعد از نزدیک به نود سال که از آغاز به کارِ کارخانجات نساجی مازندران می‌گذرد، قائم‌شهر، شهری شده …

نونَوارش کردیم تا بماند!

این‌جا از وقتی که راه افتاد، یعنی از بهمنِ هشتاد و سه که می‌شود به عبارتی سیزده سال، دو سه نوبت گردگیری و نونوار سازی شده تا شده اینی که الان می‌بینید. آخرینش همین هفته‌ی پیش بود که در یک حرکت بنیادین و تحولی، به نیروی وُرد پرس مجهز و مقاوم شد و تغییراتی در …

سفر به روسیه

پس از خارج شدن از مقبره لنین که اکنون منفور حاکمان #کاخ_کرملین است، به سوی محوطه‌ای در کنار دیوار بلند این کاخ راه باز می‌کنیم. #قبر سران #حزب_کمونیست اتحاد جماهیر شوروی در آنجاست. همگی زیر دیوار کرملین دفن شده‌اند. و آنها که معروف‌ترند، حجاری ماهرانه‌ای از چهره‌شان روی قبر آنها عمود شده است. شاید در …

برای حامد. برای دوسالگی شهادتش

حامد، که اصرار دارم حامد بخوانمش و واژه‌ای پس و پیشِ اسمش نگذرام، که دستش -که دست‌های ابالفضلیش – هنوز بر سر دنیا هست، که باورم داد می‌شود گاهی به آسمان نگاه کرد و سر از دنیا برداشت و از لمس مکرر و بی‌حاصلِ تاچ‌های لمسیِ آلات الکترونیکیِ نوظهور دست کشید و به آسمان دست …

آن شب قدری که گویند اهل خلوت…

نه به اتکای اَعمال و نه به بلندای آمال که نه عَملم خالصِ قابل تقدیم به تو بود و نه آمالم به قدر همت و لیاقت و تلاشم. که به پشت گرمیِ رحمتِ بی‌منتهائی که داری؛ امشب و هر شبِ قدر را می‌آیم به درت که بگویم: تو که یک گوشه‌ی چشمت غمِ عالَم بِبَرَد …

ترقه بازی

ترقه‌بازی دیروز در تهران، هر چه که نداشت، روحِ –شاید- به خواب رفته‌ی همدلی و مودت و وحدت و میهن‌دوستیِ ما ایرانی‌های به ظاهر بی‌خیال را تکانید و زنده کرد و حرکتِ دوباره داد. الغرض، خدا بلد است حتا به دستِ شقی‌ترین قومِ تاریخ، ملتی را متحدتر و منسجم‌تر کند. بماند که این جانیانِ احمق، …