بیستوپنج شش سال پیش او از مرکز و من از همین حدِ شمالغربی ایرانِ خودمان خوی، بیآنکه از قبل همدیگر را بشناسیم شال و کلاه کردیم و رفتیم تبریز برای خواندن درس مهندسی در رشته برق و شدیم همکلاسی و بعدش رفیق و او به رغم قدّ کوتاهی که داشت، چنان باهوش و البته «خوش …
آخرهای سال ۱۳۸۳، آخرین ماههای ریاست ۱۱ سالهی «دکتر علی اردشیر لاریجانی» بر سازمان عریض و طویل صدا و سیما بود. رهبر شهیدمان یکروز به طور سرزده، کفش و کلاه کردند و رفتند جام جم به بازدید از سازمانی که عنان اختیارش را در دو دوره متوالی به آیتالله زادهای فلسفه خوانده که داماد ارشد …
از تلفنخانه مخابرات نزدیک چهارراه مارالان، یکی دو ساعت بعد از افطار، شبی حوالی آبان و آذر ۱۳۸۰ بود که اولین بار با او تماس گرفتم. آن سالها نه موبایل مثل الان فراوان و در دسترس بود و نه حتی خطوط ثابت تلفن را در هر خانهای میشد یافت. ولو اینکه خانهاش خانهی دانشجوئی باشد …
اسم خوبی دارد؛ مراسم تکریم و معارفه. یعنی که مدیر قبلی را به جهت خدمتی که کرده، عزیز داشتن و تشکر کردن و مدیرِ تازه نفسِ جدیدالانتصاب را معرفی کردن. که بطرز رسمی به دستگاهها، ادارات و مردم بگویند که من بعد، کت تنِ کیست؟ طبیعیست که تکریم و معارفه شهردار شهر با مثلا تکریم …
با روحانی تا ۱۴۰۰ انتخابات ۱۴۰۰، عنوانی بود که به اختصار روی دو انتخابات سراسری ریاست جمهوری سیزدهم و شوراهای اسلامی شهر و روستای ششم در ۲۸ خرداد هزار و چهارصد برگزار شد گذاشته بودند و البته در بعضی شهرها و استانها، کنار این دو صندوق، صندوق رای برای انتخاب میان دورهی نماینده مجلس شورای …
کتاب برای کسی که آنرا نوشته در حکم اولاد است. و کسی که آنرا نوشته در حکم پدر. وقتی کتابی به دنیا میآید و نسخه اولش را میدهند دست کسی که آنرا نوشته، مثل آن است که طفلِ تازه به دنیا آمدهای را قنداق پیچ بگذارند در آغوش پدر و پدر محو تماشای مخلوقی شود …
کاهن معبد جینجا را که امیرکبیر به دی ماهی گذشت، پرده از چهرهاش برداشت را همین دیروز تمام کردم. برده بودمش سالن پائین سازمان و در فرصت مختصری که هر صبح تا وقت سرو صبحانه داریم، فال فال میخواندمش. امیرکبیر که نشری قدیمیست و به ادعایِ قریب به حقیقت، بزرگترین ناشر فارسی زبان، مدتیست که …
از کرخه تا راین را با تراکتور یا بیتراکتور گز کنی، ممکن نیست کسی را جز ابراهیم حاتمیکیا بیابی که بلد باشد در سینمای ایران، خروج را باب کند. کارگردانی که با هشت تراکتور از عدلآبادِ فارس تا پاستورِ تهران تاخت که یادمان بیاورد هنوز دود از کُنده بلند میشود و کاراکترهایش از دهه هفتاد …
قبلا هم گفتم که روالمان این است که برای موارد مشکوک به کرونا، با خانوادهها وارد مذاکره میشویم که «یکی دو روز برای دفن متوفاتان صبر کنید تا نتیجه تست از مرکز استان بیاید» که مردم روزهی شکدار نگیرند و تکلیفشان با میتی که مانده روی دستشان معلوم باشد و نیز تکلیف ما که بدانیم …
حالا که زیر و بم اتفاقاتی که در خلال انتخاباتِ این بیست سالهی منتهی به دوی اسفند ۹۸ را تا جائی که قابل نوشتن و انتشار عمومی بود را نوشتهام، حیفم آمد از دو سه روزی که در خلال ثبت نام داوطلبانِ این دوره از انتخابات مجلس شورای اسلامی، در فرمانداری مستقر بودم ننویسم. قرار …
