دفاع

دغدغه‌های فرهنگی

وقتی آقا می‌گوید: “فرهنگ؛ هم‌آن چیزی است که حاضرم جانم را در راهش فدا کنم!” و داغ و دغدغه‌شان فرهنگ و فرهنگ و فرهنگ باشد، نمی‌شود چهارده روز اول سالی را که تابلوی فرهنگ به سر درش نصب شده را از دغدغه‌های فرهنگی آقا نوشت و از چیزهای مهم دیگر ننوشت؟ گیریم حالا خیلی‌ها به …

دغدغه‌های فرهنگی

دشمن می‌خواهد فداکاری‌های دفاع مقدس و شخصیت‌هایی که فداکاری کردند را از یاد ببریم. نگذازید یاد دوران دفاع مقدس از یادها برود. حرکت راهیان نور را مغتنم بشمارید. حضرت آقا. در جمع راهیان نور. یادمان شهدای شرق کارون ۹۳.۱.۶ +

دغدغه‌های فرهنگی

عرصه‌ی فرهنگی، عرصه جهاد است. کسانی که در این میدان جهاد فرهنگی حضور دارند باید حق جهاد را بجا آورند و آن‌گونه که شایسته است به ترویج ارزش‌های دینی و واقعیات انقلاب اسلامی و دفاع مقدس بپردازند. حضرت آقا. دیدار جمعی از مسئولان حوزه هنری و دست اندرکاران تولید و انتشار کتاب «دا» +

دغدغه‌های فرهنگی

ما به کسانی که اهل کار فرهنگی هستند دائم می‌گوییم به بعضی تکرار می‌کنیم به بعضی التماس می‌کنیم بعضی را در اینجا جمع می‌کنیم و به بعضی پیغام می‌دهیم که؛ آقا! کار فرهنگی بکنید. جواب کارِ فرهنگیِ باطل، کارِ فرهنگیِ حق است… . حضرت آقا. کتاب گران‌سنگ دغدغه‌های فرهنگی

برای آقا مَهدی؛ با تأخیر…

عملیات والفجر ۱، ۲۰ فروردین ۶۲ شروع شد؛ سه ماه بعد از والفجر مقدماتی. عراقی‌ها خبر از تحرکات ما داشتند و با آمادگی تمام و همه‌ی توان جلوی محورهایی که می‌خواستیم عمل کنیم را سد کردند. تا شب خیلی شهید دادیم. توی بی‌سیم می‌شنیدیم که بعضی جاها کار به جنگ تن‌به‌تن کشیده است. به هر …

برای آقا مَهدی؛ با تأخیر…

یک روز سرِ ظهر، وسط‌های عملیات محرم‌، شهید باکری آمد بنه‌ی ما. وقت نهار بود و چیزی غیر نان و پنیر نداشتیم. می‌دانستم نهار نخورده است. همان‌ها را گذاشتم جلوش. پرسید «به بچه‌ها هم از همین داده‌اید؟» گفتم «بله.» خیلی ناراحت شد. گفت «باید برای نیروها غذای گرم آماده می‌کردید… . این بچه‌ها جانشان را …

برای آقا مَهدی؛ با تأخیر…

تیپ عاشورا داشت تبدیل می‌شد به لشکر و آقامهدی باکری دنبال کسی بود که کار تدارکات لشکر را بسپارد به‌ش. چند نفری به‌ش معرفی شده بودند. مهدی با همه‌شان حرف زده بود، ولی آخرسر دست گذاشت روی علی شرفخانلو. آن روزها علی تازه آمده بود جنوب و تدارکات تیپ حضرت ابوالفضل(ع) را تحویل گرفته بود. …

پدافند عامل

سالی یک‌بار بیش‌تر به‌شان مرخصی نمی‌دهند. آن یک‌بار را هم تا بیاید و برسد به ولایتش در آذربایجان دو سه روز تمام باید پشت رول دنده بکشد که مگر بیاید و برسد و خستگی شصت هفتاد ساعت رانندگی از جانش در نرفته دوباره برگردد سر پستش در بندر. آفتابِ سوزانِ آن‌جا چهره‌اش را سوزانده و …

از معراج برگشتگان

با آن جثه‌ی کوچک ریقوتر از آن بود که از پس موج‌های وحشی و سنگین و سهم‌گین اروند برآید. تمرینِ غواضی در سد دز و استخرهای نیمه عمیق دزفول کجا و مهار موج‌های بی‌امان اروند کجا؟ می‌گفت وقتی شب عملیات، پایم به ریشه‌ی در هم تنیده‌ی نی‌زاهای حاشیه‌ی رود گیر کرد و دست و پا …