دفاع

این استخوان‌ها عطرِ شیرِ پاک دارند

از هم گشودی دست های باورت را کردی بغل آن‌گاه باغ پرپرت را ‘ از روی چادر می‌کشی آرام آرام روی سرش انگشت‌های لاغرت را ‘ مادر شدی تا عشق را معنا ببخشی نذر نفس‌هایش کنی چشمِ ترت را ‘ این استخوان‌ها عطرِ شیرِ پاک دارند پر کرده عطری آشنا دور و برت را ‘ …

اینک پسری از تو یتیم است در این‌جا

تا کـِی‌ دل‌ من‌ چشم‌ به‌ در داشته‌ باشد؟ ای‌‌کاش‌ کسی‌ از تو خبر داشته‌ باشد ‘ آن‌ باد که‌ آغشته‌ به‌ بوی‌ نفس‌ توست‌ از کوچه‌‌ی ما کاش‌ گذر داشته‌ باشد ‘ هر هفته سر خاک تو می‌آیم، اما این خاک اگر قرص ِ قمر داشته باشد! ‘ این کیست که خوابیده به جای …

مثل دریا، مثل مرز…

“فهمیدم که این تابوت‌ها از جبهه می‌آیند و این جوان‌ها که اورکت‌های خاکی و سبز دارند وقتی که غیب‌شان می‌زند، توی جبهه هستند. فهمیدم که جبهه جای خیلی دوری است که با محله‌مان در شمال کشور فاصله‌ی زیادی دارد. آن‌روزها فکر می‌کردم توی هر مملکتی جائی وجود دارد که اسمش جبهه است، مثل جنگل، مثل …

دستی در آتش

آزموده‌ام؛ فقط کسانی از دفاع و رویاروئی با دشمن گریزانند و گریزان بودند که در “جنگی” که بود هیچ هزینه‌ی ریالی و جانی و معنوی نپرداخته‌اند! و از دور دستی در آتش داشته‌اند. از دور دستی در آتش داشتن این القائات را هم دارد!

جنگِ درشت؛ جنگِ درست!

اولین ظلم به جنگی گذشت، محصور کردن آن در رژه‌ی نیروهای مسلح با تانک‌های زهوار در رفته‌ی ارتش در زاغه‌های مهمات شهر بود و قدم آهسته‌ی یگان‌های نظامی در خیابان اصلی شهر و در گل‌بارانِ نمادینِ قطعه‌ی شهداء که هیچ خروجی‌ای جز هم‌آن نمادین بودن نداشت و ندارد. خدا نیاورد آن روزی را که لازم …

ما شهروندان مطیعی برای دهکده‌ی جهانی نیستیم

“انفجار اطلاعات! نمی‌دانم چرا من از این تعبیر آن‌چنان که باید نمی‌ترسم و حتی چه‌بسا مثل کسی که دیگر صبرش تمام شده است از فکر این‌که جهان به سرنوشت محتوم این عصر نزدیک‌تر می‌شود خوشحال می‌شوم. نیچه خطاب به فیلسوفان می‌گوید: «خانه‌هایتان را در دامنه‌های کوه آتش‌فشان بنا کنید» و من همه‌ی کسانی را که …

پیکر پسرم بدون سر بود!

۱. من برنمی‌گردم و تسویه حساب نمی‌کنم. ۲. فکر نکنید که صلح شده است؛ جنگ جنگ تا رفع کل فتنه! ۳. من اگر برگردم، طوری برمی‌گردم که کسی مرا نمی‌شناسد. همانند پیکر شهید بی‌سر و بی‌دست… . + از وصیت‌نامه شهید سیدصاحب محمدی +

نرمش قهرمانانه!

ما همان‌قدر که انقلابی و پرشور و پر حرارتیم همان‌قدر و حتا بیش‌تر تابع امر ره‌بریـــم. و انقلابی‌گری بی حضور و راه‌نمائی ره‌بر معنا ندارد. همان‌قدر که تیغ‌هایمان بُــرّان و عزم‌هامان راسخ است مطیع تدبیری هستیم که حکم به “نرمش قهرمانانه” کند. خدا بر علو درجات حمیدِ باکری بیفزاید که می‌گفت: “کار امام در جامعه …

هشتاد و چهار؛ نود و شیش!

هر بار، اول به تلفن دفترِ کارم زنگ می‌زند و اگر نبودم به تلفنِ هم‌راهم. بر خلاف صبوری‌ای که در سائر شئون زنده‌گیش دارد، پای بوق‌های تلفن کم صبر است و کافیست گوشی دو سه بار بوق بخورد و برنداری تا تلفن را قطع کند و برود سراغِ شماره‌ی دیگری که از تو دارد. الغرض، …

وَ إِنْ عُدتُّمْ عُدْنَا

از حماقتی که در آمریکائی‌ها در فقره‌ی حمله به افغانستان و عراق دیدیم بعید است، عقل‌شان برسد و انبار باروتِ منطقه را در حلب و دمشق و شامات به آتش نکشند. جنگی که مثلِ دوتای قبلی و خصوصا در مدل عراقی‌اش شروع کننده بودند و ام‌روز بعد از ده دوازده سال، هنوز از باتلاقِ خود …