گوش شیطان کر، امروز بالاخره بعد از چهار پنج شبانهروز قسمت شد که بروم بیت. یعنی اولین نوبتِ بعد از ادای مناسک عمرهی تمتع در حین ورود به مکه در سی و یکم مردادی که گذشت. کمک در توزیع سه نوبت غذای روزانه و رسیدن به احوال هشتاد و چند زائر و تقسیم ملزومات و …
مزاج غذائی هر کشوری مخصوص خود آن کشور و اقلیم است. مثلا ما آذربایجانیها، صبحانهمان را با پنیر طبیعی (اعم از کوزهای، لیقوان، شال و سبزیِ کوهی دار) و نان بربری و سنگک میخوریم. سائر مناطق ایران هم همینطورند. هر سال به جز آب و نوشابه، الباقی مواد غذائی را از ایران بار کشتی میکردیم …
شیرینترین لحظهی حج، آنجا اتفاق میافتد که در لباس یک دست سفید، وقتی ضربان قلبت بالا و بالاتر میرود، از دور منارههای مسجد پیدا میشود و تو قاطی همه، مثل همه، با همه، کنار همه، قاطیِ همه، بین عرب و عجم و سیاه و سفید و زرد، کوتاه قد و بلند قد، مرد و زن، …
شب جمعه حتا اگر در مکه و چند صد متری کعبه هم که باشی باز دلت هوای دلبر میکند و مرغ خیالت پر میکشد تا کربلا. ای نماز ما به خاکت مبتلا و عجبا که مغناطیس عشق حسین، همه را و همه جا را تحت جذبه خود دارد.
سختترین لحظهی سفر حج، آن ثانیهایست که در میقات و در ابتدای ورود به حرم، باید لبیک بگوئی و مُحرم شوی. تا قبل از آن، تا قبل ز آن لحظهی تاریخی، همهی مراودات روزانهات را داری و حرفها و جدلها و تفاخرها و تجاهلها را و وقتی که بناست وارد حریمِ حرمِ کعبه شوی، باید …
مدینه با همهی زرق و برقی که مثل وصلهی ناجور بهش چسبانیدهاند بوی خودش را دارد. همیشهی خدا همینطور بوده است. شهری در حصار تپههای کم قامت و سنگی و سیاه. درست عین همان روزی که سلمانِ هنوز مسلمان نشده، به اشتیاق اسلام و پیامآورش؛ محمد –صلی الله علیه و آله- نشانش را داشت و …
حسین، هم اسمِ من و جوانترین زائر کاروان است. همان که جای پدرش و به نیابت از او آمد و تا آخرین روز در تلاش بود که پزشک کاروان را مُجاب کند که برای پدرش جواز سفر صادر کند و نتوانست. تنومند و قد بلند و خوش سیما، از خوی که با اتوبوس راه افتادیم، …
به غیر از من، باقی حجاجی که این ایام در سرزمین وحی یکجا جمع میشوند، از نخبگان امت اسلامند. خاصه نخبهی اقتصادی و اجتماعی. اسلام در هزار و چهارصد سال پیش، وقتِ تشریعِ احکام و شرایع و واجبات و محرمات، وقتی امر فرموده که هر کسی که توانش را دارد، سالی یکبار حول محور کعبه …
بعد از پرواز پر کش و قوس و فراز و فرود و سقوطی که ما را به هر والذاریاتی بود رسانید به فرودگاه مدینه و طی تشریفات گمرکی، یکی دو ساعتی طول کشید تا برسیم هتل. یکی دو ساعت مانده به غروب. بیخوابی شب قبل و دوندگی در فرودگاههای مبدأ و مقصد و البته حین …
پروازمان رأس ساعت مقرر پرید. میگفتند طیارهای که امروز برای بردن حجاج آمده، از نوعی است که گرمی هوا و اضافگیِ وزن در پریدن و اوج گرفتنش اثر ندارد. یعنی طیارهای که روزِ قبلِ آمدنِ ما، آمده بود ارومیه برای بردن حجاج، ایرباسی بود که توان برخواستن در دمای بالای چهل درجه را با بار …
