باران بزرگترین و بهترین نعمت بهار است. وقتی که رگبار آن روی زمینِ مُرده شلاقِ بیداری مینوازد و زمینِ افسرده را به تماشای رُستن و شکفتن و سر از خاک برآوردن میبرد. باران تجلی بهار و نمادِ زنده شدن دیگر باره است؛ آن سان که فرمود: وَ اللَّهُ أَنزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحیا بِهِ الأَرضَ …
عید که میشود و هوا که نو میشود، روزها و آدمها انگار تازه میشوند. انگار روح برگشته باشد به کالبد بیجانِ جسمی که از ضربهی تازیانهی مرگ، سست و سرد شده باشد و حالا به یُمنِ تپش دوبارهی قلب و جریان دوبارهی زندگی در رگ حیات، گرم شده و خون دویده زیر پوستش. عید که …
“دشمن صهیونیستی” در قوارهای نیست که مقابل ملت ایران به چشم بیاید! سردمداران اسرائیل گاهی تهدید میکنند، اما میدانند؛ اگر غلطی بکنند، جمهوری اسلامی “تل آویو” و “حیفا” را با “خاک” یکسان خواهد کرد!!! حضرت آقا. دیدار اول فروردینِ سالِ نو. حرم امام رضا علیهآلافالتحیهوالثناء + – – – پینوشت: به مدد حق و یقین …
میاندیشم به فرصت نوئی که خدا با تحویل سال نو تحویل همهمان میدهد و شرم تمام وجودم را میگیرد که در روز حساب، جواب اینهمه سال و اینهمه فرصت را به چه عذر تقصیری باید پس بدهم؟! فکر میکنم به رحمتِ بیمنتهای خداوندی که اگر نمیبود و اگر روز نو نمیشد و سال در چرخش …
سفرِ نیم روزهی قاچاقی و مخفی، که زعما اگر بو از آن میبردند حسابِ حقیر با حضرات کرامالکاتبین بود و داغ و درفش و اخم و گله، وقتی داشت تمام میشد و چراغهای شهر در انتهاترین نقطهی دید داشتند نمایان میشدند به نشانهی اینکه کمکم داریم میرسیم، یادم انداخت یک شکر بزرگ و دائمی به …
دمغ بود. با گرهی در ابروان و لب و لوچهای آویزان. پرسیدم باز چه مرگت شده که کلهم اجمعین کشتیهایت به گِل نشستهاند و دل و دماغ و حال و احوالت دیگرگون است؟ گفت: مرگ از این بالاتر که روز شب میشود و شنبه به جمعه میرسد و بهمن به اسفند و من همت نمیکنم …
بهار ویژهگی منحصر به فرد روزگاریست دچار تکرار که در هر بار چرخش به یک بو و به یک شیوه و به یک طرح نو حلول میکند. بهار زایش حیات است از دلِ مردهگی دِی و رویش جوانهاست از بارش سهمگین بهمن و سلم و سلام و صلحیست در لابهلای گدازههای اسفندِ آتشناکِ آخرِ هر …
گفت: بهشت همین نزدیکیهاست. کافیست دستِ اراده دراز کنی و چشمِ ارادت به اهل نظر باز کنی تا میهمان بهشتی شوی که همین نزدیکیهاست… . حرفش آنقدر یقین پشتش بود که یقین کنم که به رغم مدعیانی که منع عشق میکنند، جمال چهرهی آدم خوبهای شهر، حجتِ موجه ماست! شاید! حتی فهمیدم که | وَ …
اسمش برازندهی مرامیست که دارد؛ غلامعباس! پیرغلام دربار حسین است و موی سر و ریش را در راهِ محبتِ حسین سپید کرده. هر جا کار خیری بوده، پیشقدم بوده و هر قدمِ خیری که برداشته با قصدِ قربت است. حاج غلامعباس که موذنِ جماعتِ صبح و ظهر و شب است و مداح و کمیل خوانِ …
یکهو وسط حرفهای کاملن بیربطی که نه به جنگ راه داشت و نه به یهود و اشغالگری ختم میشد، در آمد که زندهام فقط به عشق نبرد با یهود و ریختن خون پلیدترین قوم تاریخ و زدودن ننگ اسرائیل از صفحهی جغرافیا و صحنهی جهان +. و گفت این تنها آرزوئی است که حسرت برآورده …
