آیه

واعدّوا لهم ما استطعتم من قوه

قاهر ۳۱۳ بر فراز آسمان و جماران در اقیانوس‌های آزاد کلکسیون پهپادهای سید علی هم کم‌کم دارد تکمیل می‌شود سجیل و شهاب و زلزال در پوست خود نمی‌گنجند پسر عموهای پیشگام و داروین تمام گزینه‌هایشان روی میز است اما بوی نم از زیر میز برخاسته فجر ۵ و ایوب فوق تخصص شده‌اند در محو غده‌های …

وَ ما بَدَّلوا تَبدیلا…

هربار که تله‌ویزیون تصویر حضور آقا در مزار شهدای هفتم تیر و من بعد آن قدم زدنش را در جوار شهدای بهشت زهرا نشان می‌دهد، هر بار که گذر آقا می‌افتد سمت مزار چمران، هر بار که آقا عبا به دور خود پیچیده و عصا به دست از کنار قبر هم‌رزم شهیدش + می‌گذرد، هر …

و قال الانسانُ ما لَها؟

نمی‌دانم با این‌همه زلزله‌ی ریز و درشتی که امسال دور و اطراف ما را لرزانده و می‌لرزاند، چرا تکان نمی‌خورد و ترک برنمی‌دارد و نمی‌شکند این بتِ بزرگِ حائلی که میان ما و خورشید حائل شده و این بنای عظیمِ حجاب پس نمی‌رود… این همه زلزله، آن هم در یک سال با این‌همه تکانه و …

شرّ اعمال خیر

دو پاکت آجیل، یکی مرغوب و دیگری نامرغوب جلوی دستش بود و هر از گاهی ناخنکی به یکی‌شان می‌زد. پیرمرد سرایدار که آمد تو، پاکت آجیل نامرغوب را گرفت سمتش که؛ مُشتت را پر کن و بعد انگار فکری به نظرش آمده باشد، کلهم اجمعین پاکت را داد به او که تا وقتی آخرین مریض …

و منهم من ینتظر…

سرش را از ته تراشیده بود. از زیر عمامه‌ی به دقت بسته شده‌اش ولی تک و توک موهای جو گندمی‌اش معلوم می‌کرد صاحب این موها، نزدیک چهل را دارد و موهایش هنوز هم مجعد و فرفری‌اند. گفتم؛ شیخنا! خیر است… حلق کرده‌ای به سلامتی! عازم حجی؟ گفت: خیر که هست. حج ولی مال روزهای مشخصی …

لقد کان فی یوسف و اخوته آیاتٌ للسائلین!

یوسُفِ اسلامبولی، مردِ مؤقرِ میان‌سالِ توریست که کاغذ راه‌نما به دست، ایستاده بود مقابل عمارت مُعظمِ جهان‌نمای سر خیابان طیب و به گمان تاریخی توریستی بودن آن‌جا سر و ته و بر و روی عمارت را دید می‌زد، به ترکیِ مخلوط با واژگانِ نیم فارسی از منِ در حالِ گذر خواست که عبارتِ شکسته نستعلیقِ …

قار گولّه سی

وقتی در نصف روز شهرِ برف ندیده تا بیست و یکم دی ماه، به یک باره سفید پوش از برف شود و دانه‌های متراکم لباس سپید زمستان، از قوزک پایت بالاتر آید و تو در تراکم روبیدن برف و ترافیک تماس‌های هم‌آهنگی ماشین آلات و نمک‌پاشی و بازگشائی معابر، قدم راست کنی سمت برف دست …

دعا

سخت است ببینی کسی که از او فهم قرآن آموخته‌ای و یادت داده قرآن را به چه قرائتی و از چه زاویه‌ای باید دید و شنید و فهمید و لذت دیدن و مؤانست و شنیدن و درک پاره‌ای از آیات را به قدر ظرفی که در زیر باران بی‌انقطاعش گرفته‌ای به تو هدیه داده، در …

وآن شعرِ تر، انگیزد!

و فی‌الحال فقط این آیه از لبم می‌تراود که: ذلِکَ وَ مَن یُعَظِّم شَعائِرَ‌ اللَّهِ فَإِنَّها مِن تَقوَى القُلوب + که یعنی بزرگ‌داشت تو تقوای قلب است و باعث پاکی و ضامن صاف ماندنش. باشد که همیشه باشی و به بودنت، دل و دین و عقل و هوشم، اهل تقوا و خدا و خداترسی شوند…

وَالشَّمسِ وَ ضُحاها…

دنیا چه ام‌روز تمام شود چه دیگر روز چه شنبه‌ی آینده، خورشید سه روز یا سی روز یا حتی سی سال، فرو در پشت کوه‌ها شود و تا سه روز و سی روز و سی سال بر نیاید و چه این‌ها همه شایعه‌ی صهانیه باشد – که هست! – چه آخرین روزهای سال میلادی دو …