انتخابات سال ۸۴، تست مثبت رسانههای نوپا بود. اینترنت داشت عمومیتر میشد و سایتهای خبری داشتند شکل میگرفتند و وبلاگها بعنوان رسانهای که همگان میتوانستند بهش دسترسی داشته و از طریق آن، حرف و نگاهشان را منتقل کنند، در خدمت انتخابات آمده بود. تجربهی ریاست هشت سالهی خاتمی به سر رسیده بود و فضای سیاسی …
اهل سنت منطقهی آذربایجان، عموما کُرد هستند. اینکه میگویم عموما یعنی قریب به اتفاق سنی مذهبهای استان ما و البته استان کردستان و کرمانشاه حتا، از نژاد کُرد هستند و از آنجا که در فرهنگ شفاهی آذری زبانها، به مسیحی میگوئیم اِرمَنی، به اهل سنت هم میگوئیم کُرد. علت هم برمیگردد به اینکه مردم منطقه …
انتخابات بعدی، دور هشتم ریاست جمهوری بود که خاتمی بیرقیبی جدی، با احمد توکلی از جناح مقابل که پایگاه مردمیای نداشت به همراه یکی دو کاندیدای دیگر (علی شمخانی و عبدالله جاسبی) که از قضا همفکران و همحزبیهای خاتمی بودند و برای خالی نماندن عریضه بود که آمده بودند وسط گود، رقابت کرد. در بهار …
فضای سیاسی کشور، بعد از دوم خرداد ملتهب شد. تعداد روزنامهها بصورت طراحی شدهای افزایش یافت و در کشوری که سابق بر آن، رئیس جمهورش تحمل یک مقالهی نیمه انتقادی در روزنامهای مثل “سلام” را نداشت و روزنامه به دست، مستقیم میرفت بیت رهبر که گله کند از تیتر و عنوان و مقالهای در صفحات …
آن سال، سنم به شرکت در انتخابات نمیرسید. اما هیجانِ سیاست آنقدر بود که حتا منِ نوجوانِ هنوز هیچی ندان را –که هنوز هم هیچ نمیدانم!- گرفته بود. نامزدها، ۴ نفر بیشتر نبودند؛ ریشهری، زوارهای، ناطق نوری و سیدمحمد خاتمی. سال ۷۶ و انتخابات معروف دوم خرداد بود و روزنامه همشهری که آنزمان ده تومان …
از دین خدا آن قدری سرم نمیشود که فتوا بدهم آیا با تغییراتی که در روابط اجتماعی ایجاد میشود، احکام مکروه و مستحب و مباح هم میتواند دستخوش تغییر و تعدیل شود یا خیر؟ مثلا در شرع مقدس داریم که گورستان محل خرید و فروش نیست و شارع مقدس فرموده که این کار مکروه است. …
جلسات اول هر مقطعی از تحصیل به آشنائی محصلان و معلمان از همدیگر میگذرد و این، در مقطع دکتری که محصل سن و سالی ازش گذشته و زندگیش خط و ربط و مسیر و مجرا پیدا کرده، بیشتر و پررنگتر است. جلسه اولی که نشستیم در کلاس تاریخ عثمانی، دکترِ مدرسِ درس، یکان یکانِ ما …
رسم است شب یلدا را کنار شبچره خوردن و لمباندن حلوا و پشمک و هندوانه، به نقل قصه و خواندن حافظ بگذرانند و اگر ذوقی بود و حالی، خوش بُود گر محک تاپماچا (چیستان) آید به میان و قدیمتر در آذربایجان ما رسم بود دیوان “فضولی” شاعرِ غزلسرا هم میآمد به میان و مردم آن …
آخرین بار، پیرمرد را در حیاط سپاه دیدم. دو سه سال پیش. آن سالی که معاون شهردار بودم و آنروز برای شرکت در مراسم روز پاسدار رفته بودم آنجا. از آخرین باری که دیده بودمش خیلی میگذشت و گذشت سالها، او را حسابی تکیده کرده بود و از همهی هیبتی که داشت، یک پوست مانده …
این یکی دیگر نوبر بود. حضرتی از حضرات تصمیمگیر و تصمیمساز مدیریت شهری در دورهی قبلی که به قوهی عکسهای تو دل برو و شعارهای توخالی و وعدههای انتخاباتی رفته بود در پارلمان شهری و خدا کمک کرد و این دوره رأی نیاورد و به معنی واقعیِ کلمه، شورا را از دست او آزاد کرد …
