خوی

صفحه‌ی یکی مانده به آخرِ سجلی

آن سال، سنم به شرکت در انتخابات نمی‌رسید. اما هیجانِ سیاست آن‌قدر بود که حتا منِ نوجوانِ هنوز هیچی ندان را –که هنوز هم هیچ نمی‌دانم!- گرفته بود. نامزدها، ۴ نفر بیش‌تر نبودند؛ ری‌شهری، زواره‌ای، ناطق نوری و سیدمحمد خاتمی. سال ۷۶ و انتخابات معروف دوم خرداد بود و روزنامه همشهری که آن‌زمان ده تومان …

شرفخانلوی اصل؛ شرفخانلوی فرع

از دین خدا آن قدری سرم نمی‌شود که فتوا بدهم آیا با تغییراتی که در روابط اجتماعی ایجاد می‌شود، احکام مکروه و مستحب و مباح هم می‌تواند دست‌خوش تغییر و تعدیل شود یا خیر؟ مثلا در شرع مقدس داریم که گورستان محل خرید و فروش نیست و شارع مقدس فرموده که این کار مکروه است. …

گزارش یک جلسه آموختن

جلسات اول هر مقطعی از تحصیل به آشنائی محصلان و معلمان از هم‌دیگر می‌گذرد و این، در مقطع دکتری که محصل سن و سالی ازش گذشته و زندگیش خط و ربط و مسیر و مجرا پیدا کرده، بیش‌تر و پررنگ‌تر است. جلسه اولی که نشستیم در کلاس تاریخ عثمانی، دکترِ مدرسِ درس، یکان یکانِ ما …

چلّه

رسم است شب یلدا را کنار شب‌چره خوردن و لمباندن حلوا و پشمک و هندوانه، به نقل قصه و خواندن حافظ بگذرانند و اگر ذوقی بود و حالی، خوش بُود گر محک تاپماچا (چیستان) آید به میان و قدیم‌تر در آذربایجان ما رسم بود دیوان “فضولی” شاعرِ غزل‌سرا هم می‌آمد به میان و مردم آن …

از شمار دو چشم؛ یک تَن کم!

آخرین بار، پیرمرد را در حیاط سپاه دیدم. دو سه سال پیش. آن سالی که معاون شهردار بودم و آن‌روز برای شرکت در مراسم روز پاسدار رفته بودم آن‌جا. از آخرین باری که دیده بودمش خیلی می‌گذشت و گذشت سال‌ها، او را حسابی تکیده کرده بود و از همه‌ی هیبتی که داشت، یک پوست مانده …

بین مخلوقات خدا فرق نگذارید؛ لطفا!

این یکی دیگر نوبر بود. حضرتی از حضرات تصمیم‌گیر و تصمیم‌ساز مدیریت شهری در دوره‌ی قبلی که به قوه‌ی عکس‌های تو دل برو و شعارهای توخالی و وعده‌های انتخاباتی رفته بود در پارلمان شهری و خدا کمک کرد و این دوره رأی نیاورد و به معنی واقعیِ کلمه، شورا را از دست او آزاد کرد …

کاغذِ آماده

ما ترک‌ها وقتی از بهبود مریضی ناامید باشیم و نخواهیم ناامیدی‌مان را به زبان بیاوریم و بگوئیم «امیدی به شفایش نیست»، در جواب این سوال که می‌پرسند «حال مریض چطورست؟» می‌گوئیم «آللاه ایکی شفادان بیرین وئرسین» یعنی خدا یکی از دو شفا را شامل حالش کند؛ یا شفای برخاستن از بستر بیماری و یا شفای …

جائی‌که کسی نبیندت!

از همه منافع مرزی بودن شهرمان، نصیب سازمان ما مجهول‌الهویه‌هائی است که توی کوه و کمرِ نوار مرزی حین عبور غیرمجاز پای‌شان سُر می‌خورد و با سَر می‌روند ته دره و تا برف‌ها آب شوند مهمان یخ و قندیل‌های دره‌اند و بهار که رسید و برف‌ها که آب شد، اگر چیزی ازشان مانده باشد و …

استخدام

در تقسیم بندی مشاغلی که بیمه برای‌شان رد می‌شود، شغل عادی داریم و شغلِ سخت و زیان‌آور. یعنی اگر محیط کارَت پر از تنش و استرس یا سر و صدا و آلایندگی بهداشتی و روانی باشد، بیمه‌ات در رده‌ی مشاغل سخت و زیان‌آور رد می‌شود و بیست سال خدمتت سی سال حساب می‌شود و زودتر …

آدم هم این‌همه سِفت؟

خیلی اوقات، افراد را با لباس‌شان در ذهن ثبت می‌کنیم و اگر آن‌ها را در لباسی غیر آن‌چه ایشان را همیشه در آن دیده‌ایم ببینیم، بجا نمی‌آوریم. مثلا خانمی که همیشه چادر می‌پوشد را اگر روزی بدون چادر با لباسی مکشوف ببینیم یا آخوندی را در لباسی غیر لباس آخوندی و یا نظامی‌ای را در …