هیجانها بالاخره فرو خواهند نشست. حرکتهای اجتماعیِ هیجانی نیز. ولی حیفِ اینهمه انرژی و خلاقیت و تبلیغ که پای هیجاناتی ریخته میشود که نهایت عمرشان یکی دو هفته یا کمتر و بیشتر است! امروز بازیِ ایران با آرژانتین، خوب یا بد، با برد و یا با باخت انجام میشود. بازی امروز هیچ تأثیر مستقیم و …
“آراز آراز آی آراز سولطان آراز، خان آراز سنی گؤروم یاناسان بیل دردیمی، قان آراز – آراز اوسته، بوز اوسته کباب یانار کؤز اوسته قوی منی اؤلدورسونلر دانیشدیغیم سؤز اوسته – آرازی آییردیلار قومونان دویوردولار من سندن آیریلمازدیم ظولمینان آییردیلار
برای من، همشهریِ داستان از شمارههای اولش که حاصلِ طبعِ جنابِ قزلی بود شروع شد. شمارههائی که نه به صورت ماهیانه و مرتب که به طور دورهای و با پرداخت به آثار قلمیِ یکی از غولهای ادبیات معاصر منتشر میشد. طبعا، بعدها و بعد از انتشار چند شماره و وقفهای که در کار نشرش حاصل …
سوزِ سرمای روحفزای پائیز با لذتِ نشستن دورِ بساطِ آتش و دوختن نگاه به چین و شکنِ شعلههای زرد و قُل قُلِ کتریِ دوده گرفته و نیوشیدنِ چایِ داغِ تازه دمی که ممزوج و معطر به بوی چوبِ نیم سوخته است… آری! اینچنین است پائــــــــیز؛ و اینهمه لذتِ جانبخشِ یکجا… .
پائیز به بعدازظهرهای کوتاه و چرتهای کم از یک ربعیاش به بوی هیمهی آتش و هیزمِ نیم سوختهی کنار بساطِ پیرمرد میوه فروش به خنکای خزیده زیر پوست آدم وقتی شب خسته از یکروز کار کج میکند سمت خانه به برگِ درختانِ سبز که مقابل نظر هوشیار یکهو هزار رنگ و هزار نقش میشود پائیز …
الهی تو آنی که دانی حسابِ تک تکِ برگهای فرو ریخته از تنِ درختان بید و چنار و افرا و بلوط را به آنی و به وزشِ بادی توانی تنِ درختان بلرزانی و زمین را با برگ برگِ خزان فرش سازی. جنانکه فرمائی: و ما تسقط من ورقهٍ الا یعلما + ( و هیچ برگی …
به لطف کلیکهای مدام و پر مهر و مداوم دوستان دیده و نادیده امروز شمارهگان بازدید از اینجا از مرز یک میلیون کلیک گذشت. ممنون لطف و کلیک رنجههائی هستم که میفرمائید و خواهید فرمود. باشد که باشید و باشیم… .
( این نوشته، سر بیموئی است که تراشیدنش هیچ ایماء و اشارهای به هیچ مخاطب و قرینهی خاصی ندارد.) نیروهای خدماتی ادارات و شرکتهای دولتی به دو قسمت کلی تقسیم میشوند؛ رسمی و قراردادی قِسم رسمی آنها که اینروزها نسلشان رو به انقراض و بازنشستگی است، مردمانیاند سیگاری، عبوس، طلبکار از عالم و آدم و …
آن سیهچرده که شیرینی عالم با اوست چشم مِیگون، لبِ خندان، دلِ خرم با اوست گر چه شیرین دهنان پادشهانند ولی او سلیمان زمان است که خاتم با اوست… . استاد حسن کرمانی
به آنچه امید نداری، امیدوارتر باش از آنچه به آن امیدواری. که برادرم موسی بن عمران – که درود خدا بر او باد – برای آوردن آتش بیرون رفت و خدا با او به پیامبری سخن گفت… – – – پیامبر اعظم. صلیاللهعلیهوآله. کنزالاعمال. حدیث۵۹۰۴
