یکسالِ قمری از قدر قبلی میگذرد. کاش حواسمان بود به نعماتی که قدر قبلی مقدرمان کرد و اهلش نبودیم… کاش کریم باز به کرمش کلهم اجمعین معاصی ما را ندید میگرفت، آنسان که؛ شتر دیدی ندیدی! کاش سهم امسالِ ما از موهبت شبهای پر از اسرار قدر، دانائی باشد و نه دارائی دنیا و ما …
دائم دعا میکنیم که دیر نشود دیدارمان با دلبر و زودتر بیاید آقائی که آمدنش جهان را گلستان میکند و میدانیم که آمدن منجی و ظهور حضرت حجت، فقط به شعر و اشک و آه و ندبه نیست و جگر شیر میخواهد همراهی امامِ موعود و باید در راه آمدنش سر باخت و جان داد …
هر بار که دم افطار و هنگامِ زمزمهی زیر لبِ دعای قبل گشودن روزه میرسم به آن فقرهاش که میخواهد از خدا که رزقِ حجِ بیتالحرامش را روزی کند و یادِ پارسال میافتم که چه ذوقی داشتم آنوقتی که به اینجای دعا میرسیدم و غرور برم میداشت که به ارادهی خدا چند ماه دیگر لباس …
ربنا خوانی دم افطار شبهای ماهِ مبارک که از پانزده نوبت بگذرد و عید میلاد کریم آل بیت علیهمالسلام برگزار شود و ماهِ تمام و کمالِ جا خوش کرده در طاق آسمان از منزلِ بدر به در آید و به لاغری گراید، بوی شبهای قدر در شب و روزهایمان میپیچد و دلهُرهی اینکه؛ یا رب! …
آخر یکروز میرسد که برایتان حرم و برای حرمتان گنبد بسازیم. یک گنبد بزرگ. حتا بزرگتر از گنبد بالای مزار امامان سامراء. برای شما که اولین امامِ مدفون در بقیعید و کریم آل بیتِ رسول خدا. گنبدی سترگ و بر فراز، به نشانهی جودی که داشتید و کرمی که خرجِ اهلِ مدینه و اهل عالم …
موسمِ مُجیر که میرسد؛ یعنی میهمانی به نیمههای عمرش نزدیک شده و لیالی قدر نزدیکتر شدهاند و باید فکری به حالِ دلِ خود، به حالِ فردای خود و به حالِ قیامت و حساب و کتابِ عمر ِ به فنا طی شده و به غفلت رفته و به بطالت سپری شدهی خود کنیم! موسمِ مُجیر وقتی …
نمیدانم چهرا نبضِ برترینِ اعمالِ ماهِ مبارک هم در شریانِ زیارتِ حسین ابنِ علی میزند؟ نمیدانم چهرا همیشهی خدا حسرتِ زیارتِ رمضانیِ حسین ابنِ علی در دلم موج میزند؟ و عطشِ روزه، آتش شوقم به زیارتِ امامِ لب تشنه را شعلهور میکند؟ نمیدانم چهرا اینروزها، هی بیخود و بیجهت! دلم هوای حریمِ شش گوشه کرده! …
ماه رمضان است اما ممنوعیت خوردن و آشامیدن و کشیدن سیگار در طول روز فراموش شده است. به نظر میرسد سیگار کشیدن به همراه خَلق جملههای کنایهآمیز تنها راه فراموش کردن واقعیت است. احمد، کشاورز جوان اهل فلامیه، با خنده میگوید: «اگر زورمان به اسرائیلیها نمیرسد، قدرتمان را به خدا که میتوانیم نشان دهیم… .» …
“بازآی که تا به خود نیازم بینی بیداریِ شبهای فراقم بینی نِینِی غلطم که خود فراق تو مرا کِی زنده رها کند که بازم بینی؟! * * * بر من درِ وصل بسته میدارد دوست دل را به عطا شکسته میدارد دوست زین پس منو دلشکستگی بر درِ اوست چون دوست دلِ شکسته میدارد دوست…” …
مـــن بندهی آن دَم ام که؛ ساقی گوید: “یک جام دگر بگیر” و مـــن نتوانم!
