نوستالوژی

از شهید آموز اخلاص عمل

اخلاصِ عمل و نیت ناب یعنی در روزگارِ بسته بودن راهِ کربلا دلِ به عشق تپیده‌ات بسوزد و سوزش بشود بندِ آخر وصیتی که برای مانده‌گان و جامانده‌گان نوشته‌ای و آن، جمله‌ای شود نوشته شده روی تابلوی معرفیِ مختصرت در مزار شهداء و کسی سی سال بعد از تو و بعد از عمری حسرتِ زیارتِ …

اسفندگان

اسفند نهایتِ انتظارِ درختانِ لُخت و عور است از ستمِ برگ‌ریزان و یخ‌بندان و سرما و سوز با هزار هزار شاخه‌ی دست به آسمان آویخته و در انتظار و مهیای بهار و جوانه و نو شدن و رُستن و زندگی از نو آغازیدن… اسفند یعنی زمستان رفتنی شده و بهار با چند هزار جلوه آمدنی… …

غور در گذشته

مرور بایگانیِ نوشته‌ها سیر تصاعدی و تنازلی احوال آدم را در روزگاران گذشته می‌آورد روی نمودار. می‌فهمی که فرقِ حالِ دلت در بهمنِ دو سال قبل با اردی‌بهشت ام‌سال یا آذرِ شش سالِ گذشته در چه بوده و در کجا بودی و در کجائی و رو به کجائی! لذتِ غوطه زدن در نوشته‌هائی که هر …

سبزِ سُـــــــــــــــرخ

در چشمم رعنا و زیباترین جوان روی زمین بود وقتی با آن قد رشید و سر و ریش مرتب و لب خندان از در آمد تو. لباس فرمش، سبزترین یوفی‌فرم دنیا و زیباترین تن‌پوشی بود که یک جوان می‌تواند داشته باشد و روی سینه‌اش نشانِ خوش نقشی که آیه‌ی « و اعدوا لهم…+» رویش حک …

آزار آراز آی آراز…

“‏آراز آراز آی آراز سولطان آراز، خان آراز سنی گؤروم یاناسان بیل دردیمی، قان آراز – آراز اوسته، بوز اوسته کباب یانار کؤز اوسته قوی منی اؤلدورسونلر دانیشدیغیم سؤز اوسته – آرازی آییردیلار قومونان دویوردولار من سندن آیریلمازدیم ظولمینان آییردیلار

داستانِ یک کتابِ ماهانه

برای من، همشهریِ داستان از شماره‌های اولش که حاصلِ طبعِ جنابِ قزلی بود شروع شد. شماره‌هائی که نه به صورت ماهیانه و مرتب که به طور دوره‌ای و با پرداخت به آثار قلمیِ یکی از غول‌های ادبیات معاصر منتشر می‌شد. طبعا، بعدها و بعد از انتشار چند شماره و وقفه‌ای که در کار نشرش حاصل …

آواره‌گی کوه و بیابانم آرزوست…

و تو فکر نکن که از دل برود هر آن‌که از دیده برفت و فکر نکن وقتی نیستی، نبودنت نیست و فکر نکن که باد یادِ تو را وقتِ عشای ربانیِ طوفانِ شبانه‌ی پائیزی باخود برد و فکر نکن که رفتنت مترادف نبودنت شده… . باور کن هنوز و همیشه، “بالله که شهر بی‌تو مرا …

پائیز به قرائتِ عکاسی

اعتراف می‌کنم که؛ من هیچ مقاومتی در برابر عکاسی از زیبائی‌های پائیزِ ِ دل‌انگیز ِ آذربایجان نداشته و ندارم… حتا اگر دوربینمِ اسقاطی شده باشد و فریم‌ها را یک خط در میان، ناجور و خارج از کادر و نافرم ثبت کند!

یادت در من جاوید…

پارسالِ قمری هم‌این روز و هم‌این دقائق و هم‌این لحظات در شوری شیرین با دلی پر از اضطراب و امید غسل کرده و جامه‌ی دنیا از تن برون کرده و به هیئت سپید جامه‌گان درآمده وقتی ضربان قلب‌ها در آخرین لحظاتِ قبلِ شروع مناسکِ تمتع کمی بیش از دو برابر ِ معمول می‌زد لبیک گفتیم …