امروز بعد از کلاسِ ریاضی آمدم سراغت. با دفتر ِ مشقِ حسابم و بعد کلی کلنجار با ضرب و تقسیم و جمع و تفریقهای یکان و دهگان و صدگان و هزارگانی که معلم یادم داده بود. روی سنگِ یکدست سفیدت، بعد از “هوالشهید” و عنوانِ “معلمِ پاسدار” و اسم زیبائی که داشتی، نوشته بود: روز …
از من و شما هم سؤال میکنند دربارهى وعده و عهدى که با خدا کردیم؛ ما با خدا معاهده داریم. حالا در این آیهى شریفه – مِنَ المُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقوا ما عهَدوا الله عَلَیهِ + – این عهدى که میگوید مؤمنین با خدا بستهاند و بعضى از مؤمنین به این عهد بهنیکى وفا کردند و …
سوای داد و قالی که در پی آنچه حضرات، توافق هستهای مینامند و از دستیابی به آن از شادی در پوست خود نمیگُنجند و کم مانده آنرا بزرگترین توافقِ سیاسیِ تاریخ از خلقت آدم تا یومنا هذا بنامند، فقط به خاطر لبخند کمرنگ حضرتِ آقا و امیدی که ایشان در دلمان تزریق کردند، بابت واقعهی …
صبح، کلهی سحر در آن سرمای سوزناک که تا مغز استخوان انسان فرو میشد و لزره از اندام صادر میکرد، در ازدحام سرویسهای بهداشتی که صفشان تا حوالی دربِ خروجی پایگاه مقداد (محل اسکان کاروانِ استانِ ما) کشیده بود، نمیدانم از کجا ساختمانی را کشف کرد که مختص از ما بهتران بود و محلِ استراحتِ …
و خدا را شاکرم که؛ نهایت اجبارم به همنشینیِ با حضرات، به قاعدهی تحملِ ایشان است در نصف روزی از روزهای تعطیل و خدا را شاکرترم که محیطم با محیطی که شب تا صبح و صبح تا شب، بازارِ دودوزه بازی و متلک و لیچار و استثمار و استحمار در آن داغ است، مؤانستی ندارد!
“بادا که به جوشش برسد کوشش این رود همپای تو پرچم بسپاریم به موعود… .”
“هی دست میرود به کمرها یکی یکی وقتی که میرسند خبرها یکی یکی ‘ خم گشته است قد پدرها دو تا دو تا وقتی که میرسند پسرها یکی یکی ‘ سردار، بی سر آمدهای تا که خم شوند از روی دارها همه سرها یکی یکی ‘ رفتی که بین مردم دنیا عوض شود درباره بهشت …
باد بوی تو را برایم آورده از روی نیزهای که بالایش قرآن میخواندی؛ ام حسبتَ انَّ اصحابَ الکَهفِ و الرَّقیم کانوا من آیاتنا عجبا… + وقتی خورشیدِ روشنِ هفده ستاره بودی وقتی منزل به منزل از کوفهی جفا تا شامِ بلا میرفتی وقتی نورِ تنورِ خانهی خاموشِ خولی بودی و انیسِ شب تا سحرِ آن …
آن چهرهى مظلوم بىصداى سربهزیرِ منفعلى که از امام سجاد درست کردند به کلى برخلاف واقع است؛ چهرهى حقیقى امام سجاد علیهالسّلام چهرهى یک مبارزِ قهرمانِ خستگىناپذیرِ آشتىناپذیرِ پیگیرى است، که با تدبیر تمام، با دقت کامل راهها را مىشناسد و انتخاب مىکند و به سمت هدفها این راهها را مىپیماید، خودش خسته نمىشود و …
لِأنَّ حُبّی لک فوق مستوى الکلام قررت أن أسکت… والسلام (و بدان از فزونیِ عشقی که حدش در کلام نمیگنجد مصمم به سکوتِ محض شدم…) نزار قبانی. شاعر معاصر سوری + ++
