سخت؛ مثل صخره

کنت دما رانش: «ایرانی‌ها افراد سرسخت خاورمیانه اند که وقتی دارای احساسات مذهبی می‌شوند، دوبرابر خطرناک می‌شوند. اکنون شناخت، مطالعه و نبرد با آن‌ها در سطوح مختلف، بیش‌تر از هر زمان دیگری اهمیت یافته است. در حال حاظر ایرانیان شیعه به خوبی برای مبارزه، که همیشه بخش جدایی‌ناپذیر تاریخ، فرهنگ و مذهب آنها بوده است …

حرف آخر عشق

برای او که اولِ اسمش، حرفِ آخرِ عشق بود و عاشقی را یادمان داد و عاشقانه‌های نوجوانی و جوانی‌مان را ساخت؛ همو که دستور زبانِ عشق می‌دانست و می‌گفت: “آن‌که دستور زبان عشق را بی‌گزاره در نهاد ما نهاد خوب می‌دانست تیغ تیز را در کف مستی نمی‌بایست داد” و شهید را و پیامش را …

این همه آوازها…

حاج ولی‌الله کلامیِ زنجانی را اول بار وقتی دیدم که آمده بود خوی تا در نمایشگاهی که بچه‌ها برای تعظیم شعائر ایام فاطمیه در محوطه مسجد رو بازِ مطلّب‌خان بیاد شهداء برپا کرده بودند، شعر بخواند برای شهداء و مادر مظلوم و مفقودالقبرمان حضرت صدیقه‌ی طاهره – که سلام خدا بر او باد -. خیلی …

خیلی حسین زحمت ما را کشیده است

پدرم حسین‌چی بود. پدرش حسین‌چی بود. حسین‌چی یعنی عاشق امام حسین. یعنی کسی که یک پایش توی هیئت و مجلس عزای امام حسین باشد. کسی که اسم امام شهید را شنیدنی، چشمش نم‌دار شود. کسی که رسم مجلس عزا را بلد است. پدرم و پدرش از قضای بدِ روزگار مردمِ روزگاری شدند که راهِ رسیدن …

خون بر شمشیر پیروز شد!

تابستانِ داغ سال هشتاد و یک، در آخرین تابستانی که دیکتاتورِ بغداد بر عراق حکم می‌راند، برای اولین بار زائر کربلا شدم. از لب مرز تا بغداد و تا موصل و سامرا و بلد و نجف و کربلا، هرجا که می‌رفتی، تصویر و مجسمه و جملات صدام بود در حالت‌ها و اشارت‌های مختلف که در …

پرچم به اهتزاز در آمد، محرم است…

یکی دو سه سال قبل، در بعد ازظهری گرم از روزهای کوتاهِ پائیز در عراق، چند روز مانده به اربعین، حوالی شهر حیدریه، سی چهل کیلومتر مانده به کربلا، خسته و زار و نزار، برای چای و چاق کردن نفس و استراحتکی مختصر نشسته بودیم جلوی موکب اهالی بدره و خورشید پائیزی نهایت زورش را …

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت

می‌گویند زیاد از حامد می‌گویم. می‌گویند شب و روزت شده حامد. می‌گویند… می‌گویند… می‌گویند… و من نمی‌فهمم. یعنی نمی‌فهمم‌شان. و حتا نمی‌فهمم این که سیدمرتضا گفت “در عالم رازی هست که جز به بهای خون فاش نمی‌شود” یعنی چه. و نمی‌فهمم چرا بعضی‌شان – بعضی از آن‌ها که راز عالم را با خون‌شان نوشتند و …

دیدار شد میسر و بوس و کنار هم… .

به من بود به این زودی‌ها راهم کج مکی‌شد سمتت. یعنی هزار و یک دلیل می‌آوردم که زیارتت توفیق می‌خواهد و مقدمه می‌خواهد و یک‌هوئی نمی‌شود و حتا شاید توقعم این ‎بود که باید! دعوتم کنی و به خوابم بیائی و فیلان. تو اما شهیدی. شاهدی. دست در پرده‌های غیب داری و بلدی کِی و …

مستم از جام شراب الغدیر

غدیر است. عید است. عیدِ عیدهاست. حال همه‌ی ما خوب است. آن سان که مرغ روح‌مان در مثلِ هم‌چه شب و روزی چنان اوج پریده که تا کناره‌ی برکه‌ای برسد در سه راهیِ جدائیِ کاروان‌های حاجیانِ سالِ دهمِ هجری و شریک و شاهد روی هم انباشتنِ جهازِ اُشترانی باشد که برای پیامبر (ص) منبر ساختند …

اوخشامالار

اُوخشاما از جمله لغات زبان آذری است که معادلی در فارسی ندارند. از آن دسته عباراتی که باید برای فهماندنِ معنی‌اش به مخاطبِ غیر آذری زبان باید کلی صغرا و کبرا بچینی و دست آخر هم معلوم نشود که مقصودت را توانسته‌ای منتقل کنی یا نه. الغرض اُوخشاما واگویه‌ایست مرثیه‌ای شکل از زبان مادر و …