گفت دارد میرود حرمِ امام برای هفتِ مرحومِ تازه درگذشته. و تعجبم را که دید پرسید: تو مگر مخالفش بودی؟ و من فکر کردم، آن تازه درگذشته، چه ردّ عمیقی داشته در مراودات و روابط و سیاست و اجتماع و مناسبتهای ما گذاشت که مردمی را که رنگ نماز جمعه را ندیده بودند، – با …
فوتِ آقای هاشمیِ رفسنجانی، ناگهانی بود. او خاطرهی سالهای سالِ من و همنسلهای من بود. بچه که بودیم، در گرماگرمِ جنگ، رئیسِ مجلس بود. و هم جانشینِ فرماندهِ کل قوا. ردّ خبر و عکسها و سیاستهایش همهجا بود. مدام اسم و خبرش را در برنامهی “نگاهی به رادیوهای بیگانه” که صبحهای جمعه از رادیو پخش …
هربار که از سفر کربلا برگردد یکراست میآید زیارت پدر. به ادبِ آنکه اول بار پدرش، سالِ هزار و سیصد و چهل هشت راهِ تو را نشانش داده و او را که آن سال نوجوانی بیش نبوده، با خود همراه کرده و زائرِ کربلایت؛ چهل و هشت سالِ پیش. و میگفت هر بار که میرود، …
ببین داداش جون! محدثزادهی واعظ – خدا رحمتش کند – او قضیهی «حمّام مَنجاب» را میگفت که یک زن مسلمان و نجیب به دنبال حمام آمده بود، دید یک مردی کنار دری ایستاده؛ به او گفت که آقا حمام منجاب کجاست؟ گفت: بفرمائید همینجاست و او را به داخل خانهی خودش راهنمائی کرد. زن بیچاره …
نامش با عراق تلفیق شده بود. انگار که سرزمین پر آب عراق، چیزی جز او ندارد. جا به جا و هر جا، اسم و عکس و فیلم او بود. در هیئت ژنرالی که سان میبینید، عربِ دستار به سری که به عشیرهاش سر زده است، معلمی که عینکِ مطالعه بر چشم، مشغول آموختن و خواندن …
میوه در سفر، آن هم سفری که برنامهها و خورد و خوراکها و استراحتها و خواب و بیداریها نامشخص و غیر مترقبه است، از ضروریات است. مزاج را معتدل و سموم را از دفع و هضم میکند. خاصه در سفری مثل زیارت اربعین که زائر در مملکتی دیگر با عادات و رسوم غذائیای دیگر سر …
قبلتر شنیده بودم موکبها و حسینیههای “طریقِ یا حسین” (اسمی که عراقیها روی جاده نجف – کربلا گذاشتهاند) باقی ایام سال در اختیار نازهین موصل است. نازهین یعنی آوارگان. شنیده بودم که صاحبان ساختمانهای در امتداد “طریق یا حسین”، بعد از بدرقهی زوار اربعین، موکب را برای آوارگان خالی میکنند و به قدری که قوهشان …
قصه را گفت و گفت و گفت تا رسید به فصلی که مصطفا بردشان خدمت امام. مصطفا محافظ بیت امام بود و وقت گرفته بود برای او و همسر آیندهاش تا امام عقدشان را جاری کند. حرف امام که شد، شوق پر شد توی چشمهایش؛ بیخیالِ مصطفا و قصهی او، شروع کرد از امام گفتن. …
سامراء شمالیترین شهر زیارتی در عراق است. شهری بین دو شعبه از رود پر آب دجله که حالت جزیرهای به آن داده و روزگاری پایتخت خلفای عباسی بوده و از جلوه و جمال و جلال و مدنیت آنقدر داشته که اسمش را از روی زیبائیهائی که داشته انتخاب کردهاند؛ «سُرَّ مَن رَئا» که یعنی شاد …
خسته از بیست ساعت رانندگی در دل کوه و کمر، دلهرهی نیافتن جای پارک مناسب برای ماشینها و مصیبتِ رد شدن از ازدحامِ نفسگیر لب مرز، آن هم با شایعات و اخباری که از مرز و سختیِ رسیدن و عبور از آن میرسید همهمان را به حد کافی کلافه کرده بود. بماند که اصلا حواسمان …
