مردان آنجِلُس

رفیق زبان‌دان ما که قبلا + معرف حضور شده، در حرکتی جدید وقتی در علافی یکی دوهفته‌ای بعد ادای مناسک از نشستن در هتل و بی‌برنامه‌گی کلافه شده، عزم کشف معابر و شوارع مکه به سرش زده. از دی‌روز هم غیبش زده بود و آیند و روندش محل شک و تأمل و تردید بود. ام‌روز …

یک روز به شیدائی…

باران در مکه‌ی بی‌باران در دل سیاه شب وقتی همه خوابند… وقتی سیل می‌شود وقتی دلت تنگ غروب پائیزی جمعه‌ایست که آمد و یار نیاورد وقتی می‌دوی تا بند نیامده بایستی زیرش و همه‌ی دعاهای خیر عالم را زیر قطراتش مزه‌مزه کنی وقتی خیس از باران و آب کشیده‌ای وقتی مکه‌ی بی آب و علف …

روزنامه

دی‌روز که برای خرید کارت شارژ سعودی در به در دنبال نماینده‌ی فروش شرکت STC می‌گشتیم خوردیم به بساط روزنامه‌فروشی. روزنامه، آن‌هم در عربستان متاع ذی جودی است و نصیب هر کس نمی‌شود. نظام غیر حزبی و بدون انتخابات و مجلس سعودی‌ها نیازی به مطبوعات ندارد و برای همین طی این یک ماهی که میهمان …

ترکان عثمانی

زائران ترک با نشان‌های سرخ روی کیف و گردن آویز و اتوبوس‌هایشان است را می‌توان شاخص‌ترین حاجیان ام‌سال نامید. حجاج کشور پرجمعیت ترکیه به مدد رابطه‌ی خوبی که دولت اردوغان با سعودی‌ها دارد و سهمیه‌ی پر و پیمانی که می‌گیرد و عدم محدودیتی که برای تجمعات و سخن‌رانی‌ها در داخل حرم نبوی و مسجدالحرام دارند …

بیا! ای تک سوار جاده‌ی نور…

مکه باشی جمعه باشد شبش تا حوالی سحر حرم باشی منتظر نباشی؟ منتظر معجزه‌ی دیر کرده نمانی؟ اصلن مگر می‌شود باشی و چشم خواب‌آلوده‌ات هی نچرخد حوالی مستجار و حجرالاسود و هی نگردی دنبال چهره‌ی دل‌ربا و هی گوشت منتظر نسیم طرب‌ناک آن یار سفر برده‌ی آشنای دور نباشد و هی دل ناگران نباشی که …

سی سالگی

در آغازین روز از دهه‌ی چهارم و بعد سی سال که بیش‌ترش به غفلت گذشته و کودکی و کج فهمی و خماریِ نوجوانی و جوانی، وقتی حوله‌ی شسته و تا شده‌ی احرام تمتع را برای احرام عمره‌ی مفرده‌ای که زرق شب جمعه‌مان بود می‌گشودم، یادم نبود از خدا بخواهم که این سی سال دوم را …

یه مدینه… یه بقیعه…

از وقتی هتل خلوت شده و کاروان‌های “مدینه بعد” راهی مدینه شده‌اند، عوامل خدماتی هم کم‌تر شده‌اند و مدیر ثابت هتل از بچه‌های ما خواسته اوقات سرو غذا کمک حال‌شان باشیم. حاج سعید سرپرست رستوران هتل و مقسّم غذا، بچه‌ی شاه‌عبدالعظیم است و باحال و از لوطی‌های روزگار. شب به شب که نوبت پست ماست، …

حسن

از بین همه ی سرهائی که روز عید قربان در مقابل حمام‌های منا حلق کردم، از تراشیدن سر دو حاجی لذت بردم. یکی حاجی‌ای بود پیرسال از اهالی سیستان که فارسی را سلیس حرف می‌زد و موهایش به سپیدی برف بود و نه آن‌قدر پرپشت که مثل مال حضرت خودمان هفت هشت تیغِ تیز خرجش …

دغدغه‌ی دفع پس‌ماند

دوستی که در کار تعمیر و شارژ و سرویس چاپ‌گر است پری‌روز پای تلفن سفارش داد که اگر گذرت افتاد و به چشمت خورد سی‌دی فرمتر فلان مارک را برایم بگیر و این یعنی حتی در مکه و سفر قبله هم می‌شود دنبال دل‌بستگی‌ها و علائق و تخصصت باشی. غرض، سیستم غیر قابل شرب لوله‌کشی …

مشمول زیارت

ایرانیان شیعه رسم دارند بعد ادای فرائض یومیه و بعد اتمام هیئت و روضه و کلهم اجمعین مراسمات مذهبی‌ای که می‌گیرند، دست به سینه شوند و چهارده معصوم را به سمت قبله و سمت شرق – که می‌شود دست چپ‌شان – سلام دهند. کربلا و شهید خفته در آن را به سمت قبله و بعد …