از دیروز که جنگ گلولهها و تیرها و ترکشها متوقف شده، جنگ بزرگتری شروع شده است. این گام از جنگ را که نباید اشتباه کنیم و جدا از معرکهای که تا دیروز به پا بود بیانگاریمش، با اینکه شلیک موشک و تیر و راکت ندارد، اما مخربتر و اثرگذارتر از حملات جنگی که فعلا آتشش …
آتشبس، صلح، توقف درگیری و هر عبارت دیگری که بخواهد حالِ الان و امروز صبحِ ما را توصیف کند، جواب خونهای به ناحق ریختهی کودکان و زنان و مردان و دانشمندان و سرداران ایرانیای که در این یازده روز به زمین ریخت نیست. تجربه نشان داده دشمن شدید، هیچ قابل اعتماد نیست و نباید گذاشت …
امروز که صبح آمد، روزهای جنگ تحمیلی دوم دو رقمی شد. «ده روز» برای جنگی در عصر دیجیتال و هوش مصنوعی و سلاحهای مخوفِ نرمافزار پایه، زمان زیادی است و طراحانش لابد فکر نمیکردند کار به اینجا بکشد و الان این اوضاع فرسایشی، برای شروع کنندهی جنگ یک شکست بزرگ است و برای طرفی که …
دیشب حوالی بامداد، آمریکا تاسیسات غنیسازی اورانیوم در فُردو را زد. مجتمعی که زیر پایِشِ ۲۴ ساعته آژانس بینالمللی انرژی اتمی است و دوربینها و صدی نود و نُهِ بازرسهای آژانس، مستقیم و غیرمستقیم خط و خبر میبرند به سرویسهای امنیتی غرب و اصلا آژانس درست شده که سنگها را ببندد و سگها را رها …
اگر تقدیر این بود که برندگان میادین جنگ، صاحبان اسلحههای بیشتر و قویتر باشند، لابد اشقیای تاریخ از قابیل بگیر تا نمرود و فرعون و جالوت پیروزان بیرقیب معرکهها بودند و حتما در این چند هزار سال که از عمر بشر و نبرد حق و باطل میگذرد، با ظهور گردنکلفتانی مثل آنها که شمردم، حق …
یکی دو هفته پیش، فکر میکنم قبل از عید قربان، با حامد که حالا شده «حاج حامد» و جزء حاجیهای امسال است حرف میزدم. میگفت دنبال آن است که ساعت پرواز برگشت به تهرانش را که اعلام کردند، بلیط بگیرد و لدیالورود، از فرودگاه امام صاف برود نجف زیارت امیر علیهالسلام و سیدالشهدا و جَلدی …
جمعه را سالهای سال است که در تقویم ایرانیها تعطیل کردهاند. یعنی روز تفریح و تمدد اعصاب و استراحت ایرانیها جمعه است. جمعهی ۳۰ خرداد ۱۴۰۴ اما یک تفاوت ماهوی با جمعههای قبل و بعدش داشت. آن، اولین جمعهی بعد از شروع جنگ تحمیلی اسرائیل بود و لابد با حساب و کتاب عبرانی، که ایران …
اشتباه کردند. روز تشییع سیدحسن در ورزشگاه کمیل شمعون بیروت، وقتی دسته اول جنگندههای عبری آمدند ترس بکارند و عربده بکشند بالای سر تابوت سید، ته دلم این بود که حالاست دور بزنند و برگردند و ورزشگاه و مردم و دو تابوت روی دست مردم را به آتش بکشند. همین را به بغل دستیم گفتم. …
شیوهها عوض شده میدان هم. مثل دهه شصت نیست که جنگیدن عبارت باشد از اسم نوشتن برای اعزام به جبهه و بلد بودن تیر انداختن با کلاشینکوف و برنو و ژ۳ یا کار با خمپاره و توپ ۱۰۶میلیمتری. الان زمین بازی، نه فقط خاک که هوا و فضا و فضای مجازیست و طُرفه اینکه جنگ …
یکی از معدود مرسدس بنزهای خوی را سوار میشد و آن سالها اساسا کسی غیر از او و مرحوم آقامیرولیالله ذاکری، آخوند دیگری پشت رول نمینشست و رانندگی آخوند، متاع نوبری بود. بنز دلبرش هر از گاهی میافتاد دست میرموسی[۱] که از قِبَلِ آن مجالکی فراهم شود تا حظِ نشستن داخلش نصیب و قسمت ما …
