آقای گاورمنت که از مرکز قدم رنجه کردهبود برای استماع نظرات اولیای مقابر شهداء استدلال میفرمود که: بیائید راضی شوید به استفاده از سنگ گرانیت در مزار که امتحان پس دادهاست و مقاوم است و نمیشکند و تا پنجاه سال گارانتی دارد و معلوم نیست فردا روز کسی باشد که حاضر شود خرج مزار شهداء …
شهرداری بهترین و مطمئنترین و دم ِ دستترین بنگاه زودبازده اشتغال است. خاصه اشتغال در صنف ما که اولن طرف حسابت پیمانکار خدماترسانی ست که کسی را به کار میگیرد که نه گیر و گور اخذ مجوز و گزینش و محدودیت سن و صلاحیت عمومی دارد و نه محدودیت در بکارگیری و سواد و تحصیلات …
اما در پایان جنگ، هنگامی که دیوارنوشتهی بزرگ کنار سینما”بهمنِ” میدان انقلاب را پاک میکردند تا جملهی “ما شریک غم همهی مظلومان تاریخ هستیم” بهجای “ما بر ظلم میتازیم و از مظلوم دفاع میکنیم” بنشیند، تصور کردیم که زمانهی دیگری آغاز شدهاست. زمانهای که بناست چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام باشد. یعنی …
آقا ما نخواهیم قبور شهدا را سر و سامان دهید و دست از سر ما و مزار شهدایمان و خاطرات سالها و روزها و شبهایمان بردارید، برویم که را ببینیم؟ ما نخواهیم کسی، بنیادی، متولی شهید و شهادتی یا هر ننه قمر دیگری، یکسان سازی نکند مزار خاطرات ما را خدمت کدامتان عارض شویم؟ ما …
سرنگ کت و کلفتِ خون گیری را که داشت می سُراند توی رگِ برآمده ی آرنج چپم، پرسیدم: راسته که می گویند این دکتر جدیدتان ایثارگرست؟ بی آن که چشم از سرنگی که با وسواس فرو می کرد توی سیاه رگم بردارد گفت: نه؛ پسر شهید است! و نه را طوری با یقین گفت که …
گفتم این عید به دیدار خودم هم بروم…
بیرون ادراه، دویست سی صد متر پائین تر از جائی که الان یک سالی می شود درش نزول اجلال! کرده ایم، از بلندگوی زهوار در رفته ی مسجد صدای حی علی خیرالعمل بلند است و آنقدر بلند هست که تا اینجائی که من هستم برسد. حی علی خیر العمل قید مطلقی ست برای انتخاب به …
وزارتخانه هایی که فعلاً بلاصاحب و بلاوزیر مانده اند صلاح نیست به همین منوال بمانند. تا اسپندیارخان مشاءالدوله در عالم وجود است و یکی دو اشتغال بیشتر ندارد جایز نیست این وزارتخانه ها باری به هر جهه اداره شوند و از طرفی ظرفیت های مکتوم آقا بلااستفاده بماند. پتانسیل ایشان بحمدالله خیلی بیش از اینهاست؛ …
از قرار مسموع باز هم این اداره ملی جوان ها، باز هم غیرت کرده یک طرحی از خودش نوشته تا جماعت عزب اوغلی را یک جوری دست به سر بکنند تا انشاءالله کی بشود که خانه حالا مجانی نشده، لااقل ارزان بشود. حالا اینکه این پسرها و دخترهای امروز بیایند و از این کارها که …
این دقیقا متن نوشته شده روی شیشه ی ویترین دکانش بود: رفع موقت(!!!) کم پشتی و طاسی ِ سر برای دامادها!
