آرشیو ماهانه: آذر ۱۳۹۹

پژوهیده

علی‌الطلوعِ صبحِ یکی از روزهای هفته قبل، از سپاه زنگ زدند که می‌خواهیم بیائیم دیدار با خانواده‌تان به مناسبت هفته پژوهش. منگ‌تر از آن بودم که حواسم را جمع کنم و بپرسم پژوهش و ما دقیقا در کجای عالم به هم برخورده‌ایم؟ و همه زورِ ذهنی‌ام را جمع کردم و این جمله از ذهنِ هنوز …

روایت یک بدرقه

از روزی‌که آمده‌ام سازمان، دقیقا چهار سال می‌گذرد. در این چهار سال هزاران نفر از همشهری‌هایم به رحمت خدا رفته‌اند و بچه‌های سازمانی که من مسئولش هستم، کار بدرقه آن‌ها به سرای باقی را راه انداخته‌اند و من بی‌آنکه نسبتی با مردگانی که خدمات به آن‌ها داده‌ایم داشته باشم، ایستاده‌ام به تماشای عبور تک به …

دوری درضیه

فلک بین ما جدائی انداخت. این‌را هربار که می‌رفتم ببینمش، با نیسگیل می‌گفت. و نیسگیل واژه‌ای است ترکی برای بیان حسرتی بی‌درمان و بی‌پایان. انگار که کوهی از غم و رنج، پشت این یک کلمه بار شده باشد. هربار که می‌رفتم به دیدنش و زنگ طبقه‌ی سوم مجتمع‌شان را می‌زدم، اگر حتا نای حرف زدن …