سی سال ِ پیش، “پدری” که تو باشی آستین همت بالا زدی و کاری کردی کارستان و برای “خـوی” که تا آنروز شهدایش هرکدام در یک گوشه از شهر آرام میگرفتند، آرامگاه اختصاصی بنا کردی و حتی از “عموحسن” شنیدهام که قبر چهارم از ردیف اول مزار شهدای شهر را به دست خود کندی و …
پای راستش قبلتر از خودش به بهشت بازشده و جایش یک ساق پای راست ِ مصنوعی روئیده. روی پای عاریتی نمیتواند بایستد و خم و راست شود و لاجرم وقت ادای فریضه، مینشیند و پروتزش که مثل فلش جهت نمائی دراز به دراز سمت قبله را نشانه رفته در میآورد و به نماز میایستد. با …
از مصطفای چمران تا مصطفای احمدیروشن سی سال فاصله بود. مصطفای عارف ِ مسلح که شهید شاخص سال شصت بود و مصطفای دانشمند ِ عاشق که ذبیح عظیم سال نود. که هر دو زیر ظل ِ عَلَم عِلم قد برافراشته بودند و عِلم ِ عمل به عشق را در فیزیک ِ قوهی مستتر بین ذرههای …
اما در پایان جنگ، هنگامی که دیوارنوشتهی بزرگ کنار سینما”بهمنِ” میدان انقلاب را پاک میکردند تا جملهی “ما شریک غم همهی مظلومان تاریخ هستیم” بهجای “ما بر ظلم میتازیم و از مظلوم دفاع میکنیم” بنشیند، تصور کردیم که زمانهی دیگری آغاز شدهاست. زمانهای که بناست چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام باشد. یعنی …
آقا ما نخواهیم قبور شهدا را سر و سامان دهید و دست از سر ما و مزار شهدایمان و خاطرات سالها و روزها و شبهایمان بردارید، برویم که را ببینیم؟ ما نخواهیم کسی، بنیادی، متولی شهید و شهادتی یا هر ننه قمر دیگری، یکسان سازی نکند مزار خاطرات ما را خدمت کدامتان عارض شویم؟ ما …
هر سال وقتی تلهویزیون پر میشود از تصویر مسجد جامع و نماز شکر و صدای ماندگار مجری رادیو که میگوید: «شنوندگان عزیز! توجه فرمائید… شنوندگان عزیز! توجه فرمائید… خونینشهر! شهر ِ خون؛ آزاد شد…» من یاد تصویر نادیده و روایت شده ای از مردی میافتم که وقتی خبر را شنید، آنقدر خوشحال و خرّم شد …
ساختمان قدیمی آلاچیقی که برای دل خودت و تنهائی هایت ساخته بودی تونل سبز وسط محوطه و کنار آلاچیق که کشیده شده تا خود ساختمان تدوین و تولید… عکس های تو با ژست های معروفت و سر فیلم برداری ها که راه به راه گیر می کنند توی قاب چشم آدم و با وجود این …
… من از گوشه بیمارستان به آفریقا و شرق زیر سلطه و تمام کشورهای تحت ستم اخطار می کنم که متحد شوید و دست آمریکای جنایتکار را از سرزمین های خود قطع کنید. دست آمریکا و سایر ابرقدرت ها تا مرفق به خون جوانان ما و سایر مردم مظلوم و رزمنده جهان فرو رفته است …
دی روز آن همه شهید در یک «جبهه» جا شدند! امروز ۳۰ رزمنده که آن همه شهید را به چشم دیده اند در «این همه جبهه» جا نمی شوند… حالا این که بلبشوی متحدان و پایداران و ایستادگان و حامیان و منتقدان و معتدلان تهران است… درد بزرگتر در شهر ۳۰۰۰۰۰ نفری ماست که ۳ …
