خارج از موضوع

مخاطبِ خاص دارد!

حقش نبود روز عیدی، وسط این‌همه دل‌خوشی، بعدِ این‌همه مدت نبودن و نخواندن و ندیدن، یک‌هو سر و کله‌ات پیدا شود و آبِ پاکی را بریزی روی دستی که هنوز توی پوست گردوست… دلش را ندارم باور کنم، آن کسی که درخشان می‌خوانی‌اش، وجود داشته باشد. به من باشد، همه‌ی عالم را قلع و قمع …

یار ما سوی ما نمی‌نگرد…

آن‌قدر مسأله‌ی پیچیده پیش پایم سبز کرده‌اید و آن‌قدر کلافِ سر در گم دور و برم ریخته که مجال گشودن رمز از اسم مجعولی که برده‌اید را نداشته باشم. من آدمِ حل مسائل سخت و معادلات بی‌شمار مجهولی نیستم و نبودم. کفِ انتظارم از شما که همه‌ی اوضاع در مشت‌تان است و امور ما به …

انشاءِ حریق

استاد می‌گفت: سوزاندنِ دلِ مشتاق و هنوز امیدوار معصیت دارد. می‌گفت: اگر خواستید دلی را بسوزانید، اول همه‌ی عُلقه‌هایتان را از دست و پایش بردارید و بگذارید خوب همه‌ی امیدش بدل به یأس و ناامیدی شود. بعد همین یأس آتش می‌اندازد به جانِ آدمِ امیدوار و دلش هم‌راهِ جانش می‌سوزد. می‌گفت: دلی که سوخت و …

گفتا غلطی خواجه…

شبِ جمعه‌ی آخر سال است و هرکس از هر گوشه‌ی شهر و ای بسا از هر گوشه‌ی مملکت خودش را می‌رساند به وطن تا آخرین پنج‌شنبه‌ی سال را سر خاک عزیزش برود و به یاد عزیزش باشد و اگر همت و کدبانوئیِ اهل منزل مدد دهد، بعید نیست اجاقی گرم شود و حلوائی خیراتِ روح …

ایام به کام!

برای دوستی که این روزها پیمان زنده‌گی با محبوبش را آغازید؛ آرزوی کامی جاودان و بختی به کام و سعادتی همیشگی و ایامی به عشق می‌کنم، به برکتی که در صلوات بر محمد و آل محمد مستور است. الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

دکتر!

با کله‌ی صاف و شکمِ نیم برآمده و پیراهنِ سفیدی آستین کوتاه در سیف و شتا! و سیبیل‌های عین قیطان کش آمده، بیش‌تر شکل قصاب‌های دلالِ میدانِ دواب است تا دکتر. ولی هم‌کارها دکتر صدایش می‌زنند. شب کار و صبح کار و عصر کار است. عین آن پیرمردهای مسجد نشین که سر و ته‌شان را …

کشکول

حیف این شعارهای خوب و شعرهای جذاب و تک‌مصرع‌های موزون و نوستالوژیک نیست که وقت هر انتخابات، دست می‌بریم در کشکول پر و پیمانش و مفت و مسلم چند مشت از ناب و نایاب‌هایش را درهم بیرون می‌کشیم و خرجِ نازِ ابرویِ غمزه‌دار فلان داوطلبِ مشتاقِ خدمت می‌کنیمش؟ این شعرهای خوب و استعاره‌های بی‌بدیل و …

زاهد از کوچه‌ی رندان به سلامت بگذر

ای گدایان خرابات خدا یار شماست چشم اِنعام مدارید ز اَنعامی چند — پیر می‌خانه چه خوش گفت به دُردی کشِ خویش که مگو حال دل سوخته با خامی چند — حافظ از شوقِ رخِ مهرِ فروغِ تو بسوخت کامگارا نظری کن سوی ناکامی چند