بایگانی برچسب: جنگ

یادداشت‌های جنگی ۲۷ (پلک آخر)

تا با زبان روزه و از این سرِحومه‌ی جنوبی شهر و با عبور از دو کمربندی، خودم را برسانم به حد شمالی شهر داخل سوله‌ای که به خاطر مراعات اصل پدافندیِ پراکندگی، محل جلسه هماهنگی تشییع شهید بود، خوردم به ترافیک طبیعی ایام منتهی به نوروز و تا برسم، بیست دقیقه دیرتر از وقت بود …

یادداشت‌های جنگی ۲۶ (اخذ تسلیحات)

سربند ماجراهائی که از ۱۴۰۳ شروع و منجر به کناره‌گیری‌ام از فرماندهی پایگاه در پائیز ۱۴۰۴ شد، خط و ربطم با دوستان قدیمیِ سبزپوشم کمرنگ شده بود و کسی نبود آشتی‌مان بدهد. چه این‌که سپاه، هنوز تا همیشه برای من «معبد» بوده و هست و خواهد بود و هر پاسداری در نگاه من یک «عابدِ …

یادداشت‌های جنگی ۲۵ (هفت برادران)

جا برای یکجا دفن کردن شهدای خوی را پدرم از شهردار وقت گرفت. همان سال اول و دوم جنگ که مسئول تدارکات سپاه خوی بود و می‌دید شهدا وقتی زخمی و شکسته بال از معرکه برمی‌گردند، روی دوش مردم، می‌روند در گورستان محلات و لابلای ردیف مردگان دفن می‌شوند و پیش خودش فکر کرد «جائی …

یادداشت‌های جنگی ۲۴ (دعای همیشگی)

مهدی از تهران زنگ زد که «الان نیم ساعت است کفتارها زوزه می‌کشند و ماشین‌هاشان را آورده‌اند کف خیابان با بوق ممتد؛ انگار که عروسی ننه‌شان باشد با پدرهای چندگانه‌شان» پشت بندش محمد تماس گرفت که بگوید خط خبری شبکه‌های ماهواره‌ای حول «ترور آقا» می‌چرخد و شب داشت به آخر می‌رسید و از صبح که …

یادداشت‌های جنگی ۲۳

چهل از صدِ توان نظامیِ شیطانی شیطان بزرگ را جمع کنی در یک وجب جا که پایگاه‌های دریائی-هوائیِ اشغال شده در غرب آسیا، از امارات و بحرین و قطر بگیر تا خود فلسطینِ اشغالی و دو دستگاه ناو طیاره‌بر بیاوری تنگ‌شان و شب و روز بر دوگانه‌ی می‌زنم-نمی‌زنم بکوبی و هی عربده بکشی و هی …

یادداشت‌های جنگی ۲۲

تشییع جنازه، آخرین لحظات حضور کالبد آدم در دنیاست و دقایق آخری که می‌شود صاحب کالبدِ بی‌جان، به خیر یا به شر از دنیا به عُقبی به کوچ ابدی برود. هزار جور سفارش و ذکر و دعا برای آن دم آخر داریم که معروفش را همه شنیده و تکرار کرده‌ایم حین بدرقه‌ی جنازه به سوی …

خانومْ ماه

هربار که با هر روایت و قصه و تصویری برمی‌گردم به زندگی مردان غیرتمندی که با دستِ خالی و بدون تجربه و آزمون قبلی، دهه ۶۰ سده‌ی گذشته را یک‌نفس و یکدل، به درخشان‌ترین و سرفزارانه‌ترین و با افتخارترین شکل ممکنش برای آیندگان و تاریخ ساختند، بی برو برگرد یاد امام‌شان می‌افتم. پیرمرد روشن ضمیری …

یادداشت‌های جنگی ۲۱

شب میلاد پیامبر رحمت، که عالم و آدم و جماد و نبات و حیوان و چرنده و پرنده و ما فی السماوات و الارض، از شادیِ هزار و پانصدمین سال تولد نبی مکرم، شاد و خوشحالند، اراذل وحشی ارتش جهود، سمت تیرها را چرخاندند سوی دیگری از اراضی اسلام. سمتی که از قضا، میزبان بزرگ‌ترین …

یادداشت‌های جنگی ۲۰

جنگ تمام شده است؟ دشمنِ شدیدِ صهیونی، بی‌خیال ایرانِ ما شده است؟ شیربچه‌های ایرانی حیدر کرار، از سگ هارِ زنجیر پاره کرده‌ی زخم خورده، غافلند؟ ما آدم‌های عادیِ کفِ کوچه و بازار، صورتِ مساله را پاک کنیم و دشمن را نبینیم و دعا کنیم که «سایه جنگ» دور و دیر شود و دشمنِ تا بن …

یادداشت‌های جنگی ۱۹

جنگی که دوازده روز به ما تحمیل و با خفتِ صهیونی متوقف شد، جهانی بود. چه آن‌که سیستم تدارکات و تامین و امنیت و جاسوسیِ کل اردوی ناتو از شرقی‌ترین کشور عضوش بگیر تا گنده‌شان که ایالات متحده باشد در غربی‌ترین جغرافیای ناتو، آشکار و پنهان پشت صهاینه صف بسته بودند به قتال ایران بزرگ …