وقتی در نصف روز شهرِ برف ندیده تا بیست و یکم دی ماه، به یک باره سفید پوش از برف شود و دانههای متراکم لباس سپید زمستان، از قوزک پایت بالاتر آید و تو در تراکم روبیدن برف و ترافیک تماسهای همآهنگی ماشین آلات و نمکپاشی و بازگشائی معابر، قدم راست کنی سمت برف دست …
سخت است ببینی کسی که از او فهم قرآن آموختهای و یادت داده قرآن را به چه قرائتی و از چه زاویهای باید دید و شنید و فهمید و لذت دیدن و مؤانست و شنیدن و درک پارهای از آیات را به قدر ظرفی که در زیر باران بیانقطاعش گرفتهای به تو هدیه داده، در …
پیرمرد، دقیقا! گوشهی بیمارستان و دقیقتر، گوشهی اتاق سوم از سمتِ راستِ بخشِ داخلیِ مردانِ بیمارستانِ شهید مدنی، در هیبتی کم جان و با صدائی که انگار از ته چاه بیرون میآمد، در جواب حال و احوالپرسی الکی من که رفته بودم به عیادت مریض دیگری، در آمد که شکر خدا! من هیچ چیزم نیست …
آذریهای پائیز دوست در صبحی پائیزی وقتی قدم روی خزان باران خورده از بارش شبانه میگذراند روز را در آرامترین تقویم شروع میکنند و انگار هیچ عیب و علتی در کار کسی نیست و تو آرام و پدرام تا ظهر تا شب حتی تا نیمه شب آسودهای که سپور پیرسال کوچهی اعیان نشینها یک امروز …
تقی از اهالی قدیمی بازار خوی است. از همان کودکی میشناختمش و هر صبح وقتی سر کوچه منتظر آمدن سرویس مدرسه میایستادم میدیدمش که آفتاب نزده کرکرهی دکانش را زده بالا و جلوی مغازهاش را آب و جارو میکند و قفس پرندههایش را از سر طیبت و سرخوشی اول بامدادی تمیز میکرد و به آب …
مثل همیشه که طرحی افتتاح شود و یا آدم ویژهای با جیب پر پول و بودجه میهمان شهر باشد، سؤالات بیتمامش شروع میشود و مفتتر از گوش و مخ ما کجاست که کار بگیرد و جوانب طرح را زیر و رو کند و تهش را ختم به این سؤال همیشهگی کند که با افتتاح این …
اسمم توی لیست افسری بود که میگفتند محال است کسی را زیر پنج بار “قبول” کند. و آنقدر سختگیر است که آزمون خانمها را نمیدهند دست او و کار کسی که امتحانش را او بگیرد با کرامالکاتبین است و … حالا افسر سختگیر آزمون که بلیط ما به نام او در آمدهبود، ایستاده بود زیر …
موضوع بهسازی و مرمت ابنیهی تاریخی و فرهنگی، نیازی نیست که کسی در انجامش شبهه داشته باشد. اما آن چیزیکه در این بین موضوع را حساسیت برانگیز میکند نحوهی پرداختن به مرمت و بازسازی بنائیست که بار ارزشی و معنائی و نوستالوژیک دارد. ساماندهی گلزار مطهر شهداء برنامهایست که از چند سال پیش آغاز شد …
سالهای پنجاه و پنج و پنجاه و شش، مسجد حاجبابا مرکز بچه مسلمان های انقلابی شهر بود. مرحوم حاج شیخ جابر فاضلی روحانی مسجد و سرآمد علمای شهر، روی حساب محبوبیتی که بین مردم داشت و حکومت نمی توانست زیاد به پر و پایش بپیچد، بچه مسلمان ها را گرفته بود زیر پر و بالش …
سی سال ِ پیش، “پدری” که تو باشی آستین همت بالا زدی و کاری کردی کارستان و برای “خـوی” که تا آنروز شهدایش هرکدام در یک گوشه از شهر آرام میگرفتند، آرامگاه اختصاصی بنا کردی و حتی از “عموحسن” شنیدهام که قبر چهارم از ردیف اول مزار شهدای شهر را به دست خود کندی و …
