ضِرسِ قاطع!

هر سال حوالی ایام حج، فیلش یاد هندوستان می‌کند و زنگ می‌زند به‌م. به یاد آن شبی که در منی مریض شد و بردمش دکتر و دگزا به‌ش تزریق کردند که جان بگیرد و سرپا شود و سنگ‌های روز دوم و سومش را بزند و او این همراهی تا چادر امداد پزشکی و آن دو …

هفت سنگ

هرقدری هم مثلِ امسالِ من، حواست از حج پرت باشد و هرقدری هم دو سال تعطیلیِ پیاپی و جهانیِ حج، غبار روی خاطرات کشیده باشد، مگر ممکن است آدمِ عرفات و منی و مشعر و بیت و صفا و زمزم دیده، ترک ساقی و ساغر کند؟ و منِ معتاد به نوشتن از آدم‌های حج، دو …

با روحانی تا ۱۴۰۰

انتخابات ۱۴۰۰، عنوانی بود که به اختصار روی دو انتخابات سراسری ریاست جمهوری سیزدهم و شوراهای اسلامی شهر و روستای ششم در ۲۸ خرداد هزار و چهارصد برگزار شد گذاشته بودند و البته در بعضی شهرها و استان‌ها، کنار این دو صندوق، صندوق رای برای انتخاب میان دوره‌ی نماینده مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان …

شصت

امروز اولین جمعه‌ی بعد از اولین انتخابات قرنِ اخیرست و انتظار از شرفخانلوئی که من باشم این است که انتخابات هفته پیش را به سیاقی که در امین آرا نوشته‌ام بنویسم که بماند. اما هنوز خستگیِ تنش‌های برنامه‌ریزی شده‌ی حضرات بنفش، حین و قبل و بعدِ انتخابات از تنم به در نشده و شرح آن …

رونمائی از امینِ آراء در سیستان

یکی از همکارهامان قبلِ این‌که بیاید این‌جا و همکار ما در سازمان آرامستان شود، راننده ماشین سنگین بوده. یه این جماعت در اصطلاح می‌گویند «شوفر بیابانی» و اصلش این است که این جماعت وجب به وجبِ شرق و غرب و شمال و جنوبِ ایران را با غربیلک و دنده و کلاج و ترمزِ ماشین‌شان متر …

امین آراء

کتاب برای کسی که آن‌را نوشته در حکم اولاد است. و کسی که آن‌را نوشته در حکم پدر. وقتی کتابی به دنیا می‌آید و نسخه اولش را می‌دهند دست کسی که آن‌را نوشته، مثل آن است که طفلِ تازه به دنیا آمده‌ای را قنداق پیچ بگذارند در آغوش پدر و پدر محو تماشای مخلوقی شود …

بنام نامیِ سر؛ بسمه‌تعالی، پدر!

آخرین سالی که برایت سالگرد گرفتیم و هنوز بگیر و ببندِ کرونائی، دنیا را چهار قفله نکرده بود، پیش اربابت، اربابم، ارباب‌مان در کربلا بودم؛ ۲۲ فروردین سال ۹۸٫ همان سالی که عیدهای اولِ شعبان را پیش سیدالشهدا جشن گرفتیم و گوشی برده بودم داخل حرم تا هرقدر که دلم می‌خواهد از شوق و شکوه …

ساعت شماته‌دار

روزهای منتهی به انقلاب است. شاه‌چی‌ها چند خانه را شناسائی کرده‌اند که مال جوان‌های انقلابی است و شبی نیست که با سنگ و چوب و چماق و تهدید و عربده، ترس را به جان زن و بچه‌ی ساکن در آن خانه‌ها نیاندازند. این سمت ماجرا که بچه‌های جوان و نوجوان انقلابی‌اند، نقشه ریخته‌اند برای انفجار …

برای چهار سالگیش

علی روز ملی شدن صنعت نفت به دنیا آمد. روز ۲۹ اسفندِ سالِ ۹۵٫ لابد اگر تولدش شصت و چند سال زودتر اتفاق می‌افتاد و هم‌زمان می‌شد با هیجانات اسفند سال ۲۹ خورشیدی که مردم قیام کرده بودند برای ملی کردن تولید و توزیع و فروش نفت، به‌ش می‌گفتند عَلی مِلّی! یا در محاورات ما …

کاندیدا طور!

سال ۸۶ نزدیک‌ترین مواجهه‌ی من با کاندیداتوری برای انتخابات، اتفاق افتاد. سالی که یکی از دوستانم عزمِ “مجلسی آدم” شدن کرد و ماه‌ها قبل از انتخابات همه‌مان شب به شب جمع می‌شدیم دورِ او تا کمکش کنیم برود به بهارستان و کار تا لحظات آخر خوب پیش رفت و یکی دو حرکت مانده به آخرِ …